محکوم به زندگی

محکوم به زندگی

مرد تنهای شب
محکوم به زندگی

محکوم به زندگی

مرد تنهای شب

شهریار

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را


شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری از سوی دربار برای دختر پیدا میشود. خانواده دختر با توجه به وضع مالی شهریار تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار پولدار بدهند. این شکست عشقی برای شهریار بسیار سنگین بود و به همین دلیل با وجود این که فقط یک سال به پایان دوره هفت ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن او در بیمارستان شد.
ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر رسید و همراه شوهرش به عیادت او در بیمارستان رفت. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر آمده‌، در بستر می‌سراید.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل او شد به صورت جدی به شعر روی آورد
آقای مرعشی نجفی فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند .فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد .حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!
شهریار این شعر را خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
آقای مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم. فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟ گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند .گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید .چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده‌ام. از او پرسیدم: این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .آقای مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند.حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند: ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که اول آن را به یاد دارم خواندید. علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را.
شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید: من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .
آقای نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده ، من آن خواب را دیده ام .ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقینا در سرودن این غزل به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: شیعه‌ ما اگـر مرتکب معصیتی شـود، نمی‌میرد مگر این‌که به بلایی چه در مال و چه در فرزند و چه در خودش مبتلا گردد و این ابتلا موجب از بین رفتن گناهانش گردد. و خدا را به گونه‌ای ملاقات نماید که هیچ اثری از گناه در او باقی نمانده باشد و اگرچیزی از گناه در او باقی مانده بود، به هنگام مرگ دچار سختی و شدّت می‌گردد. (سپس گناهش پاک می‌شود) بحارالانوار

هرکسی که قدم به زندگی شما میگذاره، یک معلمه. حتی اگه شما را عصبی کنه، باز هم درسی به شما یاد داده .زیرا محدودیت های ما را نشونمون داده. پس آگاهانه و با آرامش با اطرافیان رفتار کنیم و بیخیال تنش و درگیری و بحث، بشیم. هرگز فکر نکنید که اگر فلان مرحله زندگی بگذره، همه چیز درست میشه. از همه چالش ها لذت ببر؛ هنر زندگی، دوست داشتن مسیر زندگیه. خوشبختی در مسیره، نه مقصد. از کتاب راز شاد زیستن.

خدا در قرآن میگه: إِنَّا جَعَلْنا فی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِیَ إِلَی الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ- وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ- وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ- إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَریمٍ. یعنی ما قرار دادیم بر گردن‌های شان غلّ هائی که تا چانه‌های شان را پر کرده است و سرهای شان مقمح (کرگدن وار) شده است- و در پیش روی شان سدی قرار داده ایم و در پشت سرشان سدّی، و چشمان شان را پوشانده ایم که نمی بینند- برای آنان یکسان است؛ چه هشدار شان بدهی یا ندهی، ایمان نمی آورند- هشدار تو بر کسی مفید است که اهل توجه و تذکر باشد و برای ترس از خدا و خشیت اهلیت داشته باشد (خشیت یعنی ترسی که از روی علم و ملاحظه کاری باشه و نه ترسی که ناشی از جبن و بزدلی باشه). چنین شخصی را به آمرزش و پاداش بس ارزشمند، بشارت ده. (آیه‌های ۸ تا ۱۱ سورۀ یاسین).
آدم حرص میخوره واقعا. در میان هر قشری از انسان‌ها افرادی هستند که از هر علمی فقط هدف آن را می‌بینند و حرکت فکری شان و شخصیت فکری شان، کرگدن وار، است. پس قرآن نمیگه هر کس که دست اندرکار علوم تجربی باشد حتماً توحید و خدا شناسی خوبی خواهد داشت، نخیر افراد بیمار و کج فکر در میان هر قشری هست و خواهد بود. در میان دانشمندان، منکرین خدا اندک و نزدیک به صفر است، و افراد ملحد در میان شان کمتر از (مثلاً) فلاسفه است. که بقول دکتر شریعتی «فلاسفه...‌های تاریخ هستند». مرادش کسانی هستند که در عرف به فلاسفه شناخته می‌شوند. و الاّ هر جهانبینی و هر دین، یک فلسفه است. این چه غوغائی است که از «برگسن» تا «هایدگر» و دیگران از معاصرین با عنوان «تجربۀ دینی» به راه انداخته اند. امروز هیچ دانشمندی نیست که خدا را انکار کرده باشد. و اگر سخنی هست در چگونگی اداره و مدیریت جهان از ناحیه خداوند است؛ و اگر کسی حرفی دارد در «الو هیّت» نیست، در «ربوبیّت» است. و شاید در مسئلۀ ربوبیّت نیز به تعداد انگشتان یک دست پیدا نشوند که اصل ربوبیت را انکار کرده باشند و سخنی مثل همین سخن هاوکینگ ملعون گفته باشند که در مقالۀ عصر ایران آمده. اما دانشمندان دون پایه، یا مرتجع: برخی از اشخاصی که دست اندرکار علمی از علوم تجربی هستند، به شدّت دچار «خود کم بینی» هستند، به دلیل محیط زیستی و تربیتی، یا در اثر کمبود هائی از نوع اجتماعی. که البته تعدادشان خیلی اندک است. اینان به دلیل کمبودها، به شدّت مقلد هستند. و زشت تر این که از معاصرین تقلید نمی کنند، بلکه با مطالعۀ کتاب هائی که امروز در غرب هم به بایگانی تاریخ رفته است، به طور ناخودآگاه برای ترمیم کمبودها، ادای برخی دانشمندان قرن هفده و هجده را در می‌آورند. و توجه ندارند که آنان در برابر جنایات دادگاه‌های انگیزاسیون کلیسا، همه چیز کلیسا را محکوم کرده اند، کلیسائی که انجیلش نه یک کلمۀ علمی دارد، و نه در تبیین هستی سخنی دارد و نه توحید دارد، یک مذهب مزخرف و سه خدایی و سه اقنوم، فارغ از هر فکر و اندیشه، ضد هر علم و عالم است. اگر آنان مذهب را انکار کرده اند چنین کلیسا و مذهبی است و حق دارند و هر کس حق دارد چنین دینی را محکوم کند، حتی خدای مورد تعریف آن دین را. اینان با این تقلید اندر تقلید، آن هم بدون توجه به جایگاه افراد مورد تقلیدشان، ادای آنان را در می‌آورند. و پر واضح است که این حضرات ذرّه ای از اسلام اطلاع علمی ندارند و در نظرشان هر دینی مانند مسیحیت است. و از آن قبیح تر این که در این تقلید به مسافت زیادی از زمان، به ارتجاع می‌روند. زیرا امروز تکلیف توحید و تکلیف اصل ربوبیت نیز در همان اروپا روشن شده و کسی با آن مخالفت نمی کند. ولی اینا در دو قرن قبل گیر کردن و باز به ما میگن مرتجع. شیپور رو از طرف گشادش میزنن. بگذریم.

کالبد فیزیکی
از بدو تولد تا هفت سال اول زندگی در بدن تشکیل می شود. شش کالبد دیگر به شکل دانه است. آنها در شروع زندگی خاموش هستند اما توانایی توسعه دارند. در این سالها ، رشد ناچیزی وجود دارد که گویی رشد عقل ، درک یا احساسات نیست. کالبد فیزیکی به تنهایی در این دوره رشد می کند. برخی از افراد هرگز بعد از هفت سالگی رشد نمی کنند. آنها در این مرحله متوقف می شوند و شعوری شبیه انسان ندارند. مثل حیوانات؛ چون آنها صرفاً به شکل فیزیکی رشد می کنند و کالبدهای دیگر هیچ نقشی در آنها ندارند.

کالبد اثیری
پس از هفت تا چهارده سال (بدن اثیری) رشد می کند. این هفت سال دوم دوره زمانی رشد عاطفی فرد است. بنابراین ، بلوغ جنسی ، که ناخواسته ترین شکل احساسات است ، در چهارده سالگی به دست می آید. در اینجا برخی از افراد در این مرحله رشد خود را متوقف می کنند. و در این حالت ، بدن فیزیکی رشد می کند.

کالبد اختری
از چهارده تا بیست سالگی (بدن اختری) تکامل می یابد. در این بدن استدلال ، تفکر و عقل رشد می کند. پس از رشد کالبد اختری ، فرد به بزرگسالی می رسد ، اما این بزرگسالی صرف رابطه جنسی است. اکنون ، کار طبیعت برای همکاری انسان ها به پایان رسیده است. حتی در این مرحله یک مرد به طور کامل بالغ نشده است. کالبد اختری ، جایی که تفکر ، عقل و غیره در آن رشد می کند ، دنباله ای از سنت ، تمدن ، فرهنگ و آموزش است. طبیعیست که محدوده معمول هفت ساله برای رشد هر بدن با تکامل بیشتر یک مرد در حال کاهش است.

دختران در سنین سیزده تا چهارده سالگی در سراسر جهان به بلوغ می رسند. از بیست و پنج سال گذشته ، سن رسیدن به بلوغ در حال کاهش است. امروزه ، دیده می شود که یک دختر یازده ساله به بلوغ می رسد. کاهش سن رای گیری به هجده سالگی نشان دهنده این است که فرد در حال حاضر بیست و یک سالگی را در هجده سالگی سیر می کند. با این حال ، بیست و یک سال برای رشد بدن اختری در حالت عادی لازم است. اکثر مردم از این جلوتر نمی روند. غلبه آنها به طور ناگهانی با رشد کالبد سوم متوقف می شود و تا پایان عمر آنها هیچ ساختگی قدامی وجود ندارد.

کالبد روانی
بین سنین بیست و یک تا بیست و هشت سالگی ، (چهارمین بدن روانی) رشد می کند. برخی از تجربیات شگفت انگیز با کالبد روانی آغاز می شود. به عنوان مثال ، مردی که عقلش رشد نکرده است ممکن است به ریاضیات علاقه نداشته باشد یا از آن لذت نبرد. ریاضیات زرق و برق خاص خود را دارد که انیشتین در آن به عنوان یک موسیقیدان در موسیقی ، مانند یک خواننده در آهنگ ، به عنوان یک نوازنده در بازی یا یک نقاش در رنگ ها ، مهارت داشت.

هر یک از کالبدهایی که به طور کامل رشد می کنند ، پتانسیل های بی پایان در پیش روی ما قرار می گیرد. اگر بدن اثیری بعد از هفت سال اول رشد تکامل نیافته و دچار رکود نشود ، چنین شخصی هیچ علاقه ای به زندگی جز خوردن و آشامیدن ندارد. مردم در تمدنی که اکثریت مردم در کالبد دوم گیر کرده اند ، جنسیت محور خواهند بود. خصوصیات آنها ، ادبیات ، هنر ، رقص ، آهنگ ، موسیقی ، فیلم ، شعر و نقاشی آنها ، حتی محل سکونت و وسایل نقلیه آنها جنسیت محور است. تمام جهان آنها کاملاً مملو از رابطه جنسی است.

مردم در تمدنی که کالبد سوم کاملاً در آن رشد می کند ، روشنفکر و متفکر می شوند. همه انواع انقلاب های فکری مهم در یک جامعه یا در یک ملت به دلیل رشد کامل کالبد سوم در بین مردم صورت می گیرد. چنین موضوعی در دوره بودا ، ماهاویر و … در بین مردم مشاهده شد. این افراد راهی مثل استادان روشن بین را دنبال کردند.

برخی از تجربیات عجیب با رشد کامل کالبد ذهنی مشاهده می شود. این کالبد پتانسیل هایی مانند تله پاتی ، هیپنوتیزم ، بصیرت و … دارد. اینها توانایی تماس با یکدیگر را در غیاب موانع از زمان یا مکان می دهد. توانایی درک افکار دیگران بدون پرسیدن یا افشای افکار به دیگری. چنین افرادی می توانند بدون هیچ پشتوانه بیرونی ، اندیشه ای را در ذهن دیگری ایجاد کنند. شخصی با بدن ذهنی کاملاً رشد کرده می تواند سفر خارج از کالبد خود را ادامه دهد. او می تواند جدا از کالبد فیزیکی باقی بماند و می تواند طرح ریزی اختری انجام دهد.

در کالبد چهارم احتمالات هیپرفیزیکی وجود دارد ، اما به طور معمول توسعه نیافته است؛ زیرا تهدیدهای زیادی وجود دارد و تقلب های زیادی نیز وجود دارد. با افزایش توانایی ها و ظرافت ، امکانات فریب افزایش می یابد. جهانی که از بدن ذهنی آغاز می شود، ذهنی است؛ در حالی که جهان تا بدن اختری عینی است.

کندالینی ، رویا ، سیدیس (موفقیت معنوی) ذکر شده در یوگا و … قسمت هایی از بدن ذهنی است. تخیل و افکار نیز مناطق زیرین کالبد چهارم هستند.

هنگامی که کندالینی از خواب بیدار می شود ، مصرف مواد مخدر غیرممکن می شود. الکل به سرعت روی بدن تأثیر می گذارد؛ چون کالبد بسیار ظریف است. بدن ذهنی یک زن حتی ظریف تر است. به همین دلیل است که یک زن به شدت تحت تأثیر الکل قرار می گیرد. این زن خطرناکتر از مردیست که این کار را انجام می دهد. الکل به سرعت بر زن تأثیر می گذارد و او از کنترل خود خارج می شود. بنابراین زنان با قوانین خاصی در جامعه خود را از این خطر محافظت می کنند. ادامه دارد...

هفت چاکرا

بى على دین نیست جز پندارها. با ولایش پى برى اسرارها.
بر زبان جارى کن این ذکر جلى: یا علىُّ. یا علىُّ. یا علىّ.
در منابع اهل تشیع و تسنن از رسول خدا (ص) آمده است که: ذِکرُ علىٍّ عبادَةٌ.


ملانصرالدین هر وقت میخواست سوار خرش بشه اول به خرش سلام میکرد و بعد سوار میشد. بهش گفتن آخه مردک این خر چه میفهمه که بهش سلام میکنی؟ ملا با قیافه ی حق بجانب جواب میده: خب این خره که خره. منکه آدمم میفهمم باید بخودم نگاه کنم.
کسی که خودش رو نمی‌شناسه، همیشه بازیچه‌ی دیگرانه. رابرت گرین.
پیکر پاک . میمونه . دختر موسی مبرقع و نوادۀ امام جواد (علیه السلام) پس از گذشت بیش از یکهزار سال تر و تازه. عجیبه نه؟
قم در حرم مطهر حضرت معصومه - سلام اللّه علیها - در زیر گنبد آن بزرگوار شش تن از مخدّرات اهلبیت آرمیده اند:
۱ - حضرت معصومه (علیها السلام).
۲ - ام قاسم، دختر علی کوکبی.
۳ -‌ام محمد، دختر موسی مبرقع و نوۀ امام جواد (علیه السلام).
۴ -‌میمونه، دختر موسی مبرقع و نوۀ امام جواد (علیه السلام).
۵ -‌ام اسحاق، کنیز محمد، فرزند موسی مبرقع.
۶ - امّ حبیب، کنیز ابوعلی، نوۀ امام رضا (علیه السلام)
در قرن سوم هجری دو قبه به جای گنبد فعلی بوده، که قبه اوّل روی ضریح حضرت معصومه - سلام اللّه علیها - و دو تن از مخدّرات و قبه دوم پایین پا. روی قبر میمونه و دو قبر دیگر از بانوان بوده .
در عهد ناصرالدین شاه هنگامی که می‌خواستند کف
حرم مطهر را با مرمر فرش کنند، روزنه ای به سرداب مجاور حضرت معصومه - سلام اللّه علیها - باز شد دو تن از بانوان صالحه وارد سرداب شدند، پیکر پاک میمونه و دو تن از کنیزان را تر و تازه مشاهده کردند.
تنها خبر مستندی که در این رابطه به دست ما رسیده:
هنگامی که حرم مطهر را با مرمر فرش می‌کردند، در قسمت پائین پای حضرت معصومه - سلام اللّه علیها - روزنه ای به سرداب مقدس باز شد. ضروری به نظر می‌رسید که افرادی انتخاب شوند و به داخل سرداب بروند و بررسی کنند. پس دو نفر از بانوان صالحه انتخاب شدند، چراغی با خود برداشته به داخل سرداب رفتند. معلوم شد که این سرداب هیچ ربطی به قبر مطهر حضرت معصومه - سلام اللّه علیها - ندارد بلکه سردابی است در قسمت پائین پای آن حضرت (س) بصورت مجزا.
در این سرداب سه پیکر پاک و مطهر آرمیده بود، که یکی بانو و دو تن دیگر کنیز و سیاه بودند.
آن بانوی گرامی در وسط و دو کنیز سیاه با گیسوان مجعد در پائین پای آن بانو قرار داشتند.
این سه پیکر پاک و مطهر به قدری تر و تازه بودند که گوئی خوابیده اند. این بانو میمونه دختر امام جواد (علیه السلام) و یا میمونه نوادۀ امام جواد، دختر موسی مبرقع می‌باشد، زیرا صاحب تاریخ قم تصریح کرده که قبّۀ چسبیده به قبّۀ حضرت معصومه - سلام اللّه علیها - بر سر تربت میمونه بنا شده است.
و اما دو کنیز سیاه که در آن بقعۀ شریفه مدفونند عبارتند از:
۱ -‌ام اسحاق، کنیز محمد بن موسی مبرقع.
۲ -‌ام حبیب، کنیز ابو على محمد بن احمد.
صاحب تاریخ قم تصریح دارد که این دو کنیز در حرم مطهر حضرت معصومه - سلام اللّه علیها - و در بقعۀ مجاور و چسبیده به بقعهٔ آن حضرت دفن شده اند.
در عظمت این سه بانوی بزرگوار همین بس که پس از ۱۱ قرن بدن مبارکشان هیچ تغییر نکرده است. در کتاب اجساد جاویدان تالیف علی اکبر مهدی پور ۱۳۶ مورد اینگونه رو بصورت مستند جمع آوری کرده که خیلی جالبه حتما بخونید.
در وصف این دوره ی آخرالزمانی مولا علی علیه السلام فرمود: زمانى بر مردم خواهد آمد که در آن ارج نیابد، مگر فرد بى عرضه و بى خاصیت، و خوش طبع و زیرک دانسته نشود، مگر فاجر، و امین و مورد اعتماد قرار نگیرد، مگر خائن و به خیانت نسبت داده نشود، مگر شخصی درستکار و امین! در چنین روزگارى، بیت المال را بهره شخصى خود حساب کنند، و صدقه را ضرر به حساب آورند، وصله رحم را با منّت به جاى آرند، و عبادت را وسیله فخر فروختن و تجاوزگری بر مردم قرار دهند و این وقتى است که زنان، حاکم و کنیزان، مشاور و کودکان، فرمانروا باشند.

کالبد اول. بدن فیزیکی و ارتباط آن با چاکرای اول:
انسان موجودی است که می تواند با جهان اطرافش، از طریق ذهن و از طریق انرژی چاکراها ارتباط برقرار کند. بدن انسان مستقیماً با چاکرای اول در ارتباط است. بدن فیزیکی شامل اسکلت، رگها، شبکة اعصاب و شبکه انرژی است. این بدن با چاکرای اول که مرکز انرژی حیات و قوای جنسی و احساسات فیزیکی است، در ارتباط است .بدن فیزیکی احساسات درونی دارد و چیزهایی مانند عشق، احساس، فعال بودن، خواب آلودگی و بشاش بودن را در درون شما به وجود می آورد. بدن فیزیکی دارای یک داستان درونی است که همه کودکی شما در درون این بدن وجود دارد. جوانی و پیری هم مربوط به بدن فیزیکی و چاکرای اول هست. به ازای هفت چاکرای بدن انسان، هفت بدن وجود دارد که این بدن ها به صورت لایه ها در اطراف بدن شما هستند.
کالبد دوم. بدن دوم : اثیری
بدن اثیری و ارتباط آن با چاکرای دوم :بدن دوم از شناختن بدن اول خودش را نشان می دهد؛ بدن اثیری غیر شفاف اطراف بدن ما وجود دارد و به فاصله کمی از بدن ما واقع شده است.بدن اثیری به صورت دوده ای است و دیگر حالت جامد ندارد و شکل گاز را به خودش گرفته است .گاهی اوقات در هنگام عبادت و مراقبه حس می شود . بدن اثیری با چاکرای دوم یا چاکرای خاجی در ارتباط است و اگر چاکرای دوم پاک باشد شخص دارای افکار مثبت می شود.

بدن سوم. اختری:
بدن سوم مانند بخار است و خیلی شفاف..لازم به ذکر است تا بدن پنجم اندازه بدن ها یک اندازه است محتوای هر بدن تغییر می کند. همه ی احساسات و خواسته ها توسط بدن اختری احساس می شود وقتی خوشحال هستید یا هر احساس دیگری دارید در حال حس کردن بدن سوم هستید در واقع احساسات بدن وابسته به بدن فیزیکی نیست. بدنی که در خواب می بینیم و احساسش می کنیم بدن اختری ماست . ارتباط بدن سوم با چاکرای خورشیدی یا مانیپورا: چاکرای خورشیدی رنگ آبی مایل به بنفش دارد و همچنین رنگ طلایی هم از خودش ساطع می کند وقتی این چاکرا خالص و پاک باشد انسان با مردم صلح آمیز رفتار می کند و زندگی او بدون درگیری است.

چهارم. بدن ذهنی و ارتباط آن با چاکرای چهارم:
بدن ذهنی به صورت بی رنگ و به صورت یک دیواره شفاف اطرف ما قرار دارد. بدن ذهنی، همان ذهن است؛ تصاویری که ما در تخیل خود می بینیم، در بدن ذهنی تولید می شود حتی صداها و اصوات. بدن چهارم به چاکرای قلب یا آناهاتا مربوط است، چاکرای آناهاتا از بقیه چاکراها مهمتر است، زیرا ما را قادر می سازد به خدا و عشق پاک و همه چیز و همه کس حس داشته باشیم وآن ها را احساس کنیم. ابرازمحبت کردن و دوست داشتن از جمله امکانات چاکرای قلب است.

پنج. بدن روحانی و ارتباط آن با چاکرای پنجم:
بدن روحانی بالاترین حالت یک انسان را نشان می دهد، اوج عشق و محبت، بدن روحانی با نفس یا ضمیر انسان رابطه مستقیم دارد و بیشتر چیزهایی که ما در این دنیا به صورت عمیق درک می کنیم، در بدن روحانیمان جای می گیرد؛ این بدن با چاکرای پنجم ارتباط مستقیم دارد. همان طور که چاکرای پنجم، نور آبی روشن از خودش ساطع می کند ، بدن روحانی هم دارای نور آبی روشن است ،بدن روحانی، بدن درمانگری و کمک به مردم است؛ این بدن بالاترین ارتباط انسان با جهان هستی را نشان می دهد.

شش. بدن کیهانی و ارتباط آن با چاکرای ششم :
برای شناخت بدن کیهانی خود، باید چاکرای ششم یا آجنا را فعال کنیم؛ تمام اتفاقاتی که در چشم سوم برای انسان رخ می دهد،به بدن کیهانی مربوط می شود. تمام اطلاعات ستارگان و سیارات و کائنات درون بدن کیهانی وجود دارد، این بدن به صورت مستقیم با روشن بینی و بینایی ماورای زمان رابطه دارد. چاکرای ششم نور نیلی از خودش ساطع می کند ولی بدن ششم دارای نور سبز است؛ وقتی دونفر چاکرای ششم را با هم به اشتراک می گذارند، تلپاتی به وجود می آید و روشن بینی تقویت می شود پس چاکرای ششم را پاک نگه داریم و از تیرگی حفظش کنیم.. پس نتیجه میگیریم که اسامی مهم نیست،مهم این است که این هفت بخش این هفت کالبد و این هفت بدن وجود دارد

هفت. بدن نیروانی یا الهی و ارتباط آن با چاکرای هفتم:
بدن نیروانیک آخرین بدن انسان است؛ بدنی که ماورای این جهان است و شما به منبع اصلی رسیدید، از همان جا که آمدید به همان جا برمیگردید. اگر همه دنیاها تا الان برایتان فوق العاده بوده، این دنیا واقعاً متفاوت است. بدن هفتم خارق العاده است. بالاتر از هر چیزی که بشر می تواند بگوید، فکر و احساس کند، در بدن هفتم وجود دارد. بدن هفتم مستقیماً با چاکرای هفتم یا چاکرای تاج در ارتباط است. چاکرای تاج، نور زرد و طلایی از خود ساطع می کند و خرد را به ما نشان می دهد، چاکرای تاج دارای ارتباط تلپاتیک فوق العاده قوی است و خرد همیشه از یک انسان به دیگری در حال انتقال است. وقتی چاکرای تاج یک نفر به شدت پاک باشد، در آن صورت، نور زرد تبدیل به نور طلایی می شود. بخاطر طولانی نشدن در پست بعدی بیشتر توضیح میدم. ادامه دارد..

حواسمون به خودمون باشه! هر چیزی که می‌بینیم، می‌خونیم و گوش میدیم روی طرز فکرمون تاثیر میذاره، اینو تحقیقات ثابت کرده. از محیط اطرافمون گرفته تا اخبار تلویزیون همشون قدرت اینو دارن روی ذهنمون تاثیر بذارن …چه خوب چه بد، که البته بیشتر اوقات بار منفی داره. مثلا ثابت شده همنشینی با کسی که غیبت می‌کنه، روی ما هم تاثیر میذاره که غیبت کنیم. پس برای رسیدن به اعتماد بنفس و خودباوری و آرامش…خیلی مهمه حواسمون به همه اطلاعات ورودی به ذهنمون باشیم.

هیچ‌کس نمی‌تواند نجاتت دهد، مگر خودت؛ و این هم‌زمان هم ترسناک است و هم نجات‌بخش. چارلز بوکوفسکی.

دارم یه کتاب قدیمی رو میخونم که عربیه ولی جالبه. بذار ببینم خوب بلدم ترجمه کنم یا نه؟ شما نظر بدین. روزی معاویه در مسجد جامع دمشق برای مردم خطبه می‌خواند. در آن هنگام در مسجد گروهی از دانشمندان قریش و سخنوران و حاکمان قبیلۀ ربیعه و بزرگان و پادشاهان یمن حاضر بودند. معاویه اراجیف سر هم میکرده و مردم احمق هم باور میکردن. معاویه در اراجیف خودش شروع به خودستایی میکنه و میگه: همانا خداوند بلندمرتبه جانشینان خود را بزرگ داشت و بهشت را بر آنان واجب کرد و آنان را از دوزخ رهایی بخشید، سپس مرا از آنان قرار داد (زپرشک.. مردک چسو خودشو بهشتی کرده) و یاران مرا مردم شام قرار داد که از حریم خدا دفاع می‌نمایند و با پیروزی از جانب خدا تأیید شدند و برای مبارزه با دشمنان خدا یاری شدند. (مردک دین رو نردبان حکومتش کرده)
خب.. در این مسجد جامع، از اهل عراق احنف بن قیس و صعصعة بن صوحان از شیعیان حاضر بودند. احنف به صعصعه گفت: (أتکفینی أم أقوم أنا إلیه؟) یعنی تو جوابشو میدی یا خودم به خدمتش برسم ؟ صعصعه گفت: خودم به خدمتش میرسم عن آقا رو. پس برخاست و گفت: ای پسر ابو سفیان! سخنی گفتی و حرف خودت را زدی و هرچه خواستی به زبان آوردی و در کلام کوتاهی نکردی. (یابن أبی سفیان، تکلّمت فأبلغت و لم تقصر دون ما أردت) چگونه این سخنان را می‌گویی درحالی که به زور و اکراه بر ما سوار شدی؟ و به اجبار حاکم ما شدی و بدون هیچ حقّی ما را به اطاعت خودت واداشتی؟ و با زور بر ما چیره شدی؟ ( کیف یکون ما تقول و قد غلبتنا قسرا و ملکتنا تجبّرا و دنتنا بغیر الحقّ، و استولیت بأسباب الفضل علینا؟) و اما این که اهل شام در برابر تو فروتن هستند: من گروهی را چنین مطیع نسبت به تو سراغ ندارم. آنها گروهی هستن که تو با پول، و به اسم دین. و زور آنان را خریده ای، اگر به آنها مفت بخشی کنی ازت حمایت می‌کنند و باهات هستن و اگر اموال خود را از آنان بگیری ولت میکنند و تو را نمیخواهند. معاویه گفت: ساکت شو ای فرزند صوحان! اگر چنین نبود که من هرگز ناراحت و خشمگین نمیشم و اخلاقم صبوریست و آدم بزرگوار و با گذشتی هستم که نادانی مثل تو را میبخشم وگرنه، تو دیگر جرات نمی‌کردی چنین سخنانی را تکرار کنی. صعصعه نشست و معاویه هم شعری براش سرود: از روی بردباری و بزرگواری. آدم نادانی از این گروه را پذیرفتم و بردباری در هنگام قدرت کرامتی از روی بزرگواری است.
(قبلت جاهلهم حلما و تکرمة و الحلم
عن قدرة فضل من الکرم)
خلاصه پوز خلیفه ی آبگوشتی رو میزنه و به خیر میگذره. بعدش اینجا حدیث عجیبی هست از پیامبر (ص) که : فإنّ اللّه (عزّ و جلّ) لا یملّ حتّی تملّوا. یعنی خدا ملول و ناراحت نمیشه مگر زمانی که شما ملول و ناراحت بشید. اینم شما برام معنی کنید. مرد تنهای شب. یا مولا علی علیه السلام

هفت کالبد

ز ولای او بزن دم که رها شوی ز هر غم. سر کوی او مکان کن بنگر که در کجایی.
بشناختم خدا را چو شناختم علی را. به خدا نبرده‌ای پی اگر از علی جدایی.
علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق. تو جمال کبریایی تو حقیقت خدایی.
نظری ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن. تو که یار دردمندی تو که یار بینوایی.


از عباس شهری
اگر یاد نگیری احساساتت رو کنترل کنی، دیگران اون‌هارو علیه خودت استفاده می‌کنن. رابرت گرین.
شش عادت که باعث میشه ما در طول روز احساس ناراحتی کنیم.
در سال های اخیر افزایش قابل توجهی در مسائل مربوط به سلامت روان وجود داشته. چه فشار ناشی از کار یا استرس عاطفی در خانه که افراد به دلیل فشار روانی زیاد با چالش‌های مهمی روبرو میشن. بر اساس نظرسنجی سلامت روانی فیاما در سال ۲۰۲۴ ، اکثر شرکت‌کنندگان معتقد بودن که اغلب مردم علائم نگرانی‌های مربوط به سلامت روان را تشخیص نمیدن و این امر نیاز به آگاهی و آموزش بهتر داره.
اولین دزد خوشبختی ما: تعلل
عقب انداختن کار، دزد باهوشی و شادی است. به تعویق انداختن کارها به طور خودکار منجر به استرس لحظه آخری، احساس گناه و احساس آزاردهنده عدم موفقیت میشه. این میتونه یک چرخه معیوب از اضطراب و استرس ایجاد کنه و باعث بشه احساس بدی نسبت به مسئولیت های خود داشته باشیم.
دوم تله رسانه های اجتماعی: مقایسه باطن زندگی خود با ظاهر زندگی دیگران
ما در عصر رسانه های اجتماعی زندگی می کنیم، افتادن در دام مقایسه آسونه. حتی اگه نخواهیم، ​​به عکس‌های لحظه‌ای از زندگی دیگران نگاه می‌کنیم و احساس حقارت می‌کنیم، که میتونه منجر به احساس ناراحتی و شک به خودمون بشه.
سوم دیدن چیزهای منفی
اگر فقط به چیزهای بد توجه کنیم، همیشه دیدگاه منفی نسبت به زندگی ایجاد میشه. این رفتار منفی ثابت میتونه علاوه بر سلامت روانی ما به روابط و رضایت عمومی ما تأثیر بذاره. وقتی متوجه شدیم که منفی فکر می کنیم، لحظه ای از خود بپرسیم که آیا راه دیگری برای فکر کردن در مورد آن وجود داره یا نه. سعی کنیم افکار خود را دوباره قالب بندی کنیم تا دیدگاه متعادل تری بدست بیاریم.
چهارم عدم تحرک بدنی
یک سبک زندگی نه چندان فعال میتونه به احساس رخوت و ناراحتی و کم انرژی کمک کنه. بی تحرکی با مسائل مختلف سلامت روان از جمله اضطراب و افسردگی ارتباط داره.
پنجم نداشتن هیچ روتینی در زندگی
زندگی بدون نظم و برنامه میتونه منجر به هرج و مرج ذهنی و احساس غرق شدن تقریباً در همه چیز بشه. زمانی که روزهای ما بدون ساختار هستند، ممکنه احساس کنیم گم شدیم و باعث ناراحتی میشه. پس برنامه ای ساده ایجاد کنیم که شامل زمان کار، مراقبت از خود و فعالیت های اوقات فراغت باشه. یک روال ثابت میتونه حس کنترل و ثبات را ایجاد کنه.
ششم خوابیدن وقت و بی وقت.
خوابیدن یک فعالیت بسیار ساده است، اما ممکنه متوجه شده باشید که یک تغییر کوچک در روال خواب میتونه باعث هرج و مرج در روز نسبتا خوب ما بشه. کمبود خواب هم میتونه بر خلق و خو، سطح انرژی و عملکرد شناختی ما تأثیر بگذاره. عادات بد خوابی میتونه منجر به تحریک پذیری و کاهش توانایی مقابله با استرس بشه. چه زیبا در حدیثی اومده.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): امْنُنْ عَلَیْنَا بِالنَّشَاطِ وَ أَعِذْنَا مِنَ الْفَشَلِ وَ الْکَسَلِ وَ الْعَجْزِ وَ الْعِلَلِ وَ الضَّرَرِ وَ الضَّجَرِ وَ الْمَلَلِ. خدایا نعمت نشاط و را به ما ارزانی دار و از سستی، کسالت، عجز، بهانه آوری، ضرر، دل مردگی و ملال، محفوظمان دار. آمین.

قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
دور باید شد، دور.
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.
هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست.
هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.
بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.سهراب سپهری.

مردی از حضرت علی علیه السلام تقاضا میکند که او را از یکی از گناهانی که به نظر او مهم است، منع کند. حضرت از مرد میخواهد که هرگز دروغ نگوید. مرد از میخانه ای میگذرد و تصمیم میگیرد شراب بخورد، اما فوراً با خود می اندیشد که اگر حضرت علی علیه السلام از او حقیقت را بپرسد نمی تواند دروغ بگوید و از تصمیم خود منصرف میشود. پس از مدتی مرد هوس زنا میکند، اما به علت آنکه قسم خورده است دروغ نگوید، از آن گناه نیز صرف نظر میکند. روزی مرد به دیدن حضرت علی علیه السلام میرود و به او میگوید که تازه متوجه شده که دروغ منشأ تمام گناهان است. از کتاب جوامع الحکایات تالیف سدیدالدین محمد عوفی.

از پیامبر نقل شده که: اکثر اهل جهنم بخاطر زبان جهنمی میشن و توسط زبان ۱۲۴ نوع گناه صادر میشه که بدترینش دروغ. و بعدی غیبت و سومین تهمت هست. یعنی غیبت از تهمت بدتره و دروغ از تمامشون بدتره. خدایا تو خودت کمکمون کن.

ای دیر به دست آمـده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چــون دود برفتی

چـــــون آرزوی تنگ‌دلان دیـــر رسیدی
چـــون دوستـی سنگ‌دلان زود برفتی

زان پیش کــه در بــاغ وصال تو دل من
از داغ فـــراق تــــو برآســـــــود برفتی

ناگشتـــه مـــن از بند تو آزاد بجستی
ناکــــرده مــرا وصل تـو خشنود برفتی

آهنگ بــه جـــان من دلسوخته کردی
چون در دل مــن عشق بیفزود برفتی
یا صاحب الزمان

انسان موجودی شگفت انگیز است. انسان تنها دارای یک بعد و یک بدن نیست پس تنها دارای حواس پنجگانه نیست.
انسان دارای طبیعت درون و احساسات متعالی است.
وقتی چیزی را با قلب خود احساس می کنیم این خارج از حواس پنجگانه است ،یا وقتی به موضوعی فکر می کنیم از بعد فیزیکی استفاده نکرده ایم.
اول. بدن مادی: بدن مادی، بدن فیزیکی است که حواس به آن قابل درک هستند. این بدن حداقل انرژی را دارد و از حداقل فرکانس برخوردار است. اگر عملکرد آن نامناسب باشد، به دلیل نقصی در سیستم چاکرا است.
دو. بدن اتری: این بدن مانند بدن فیزیکی به شکل و ابعاد است، اما از لحاظ جفت‌اندازی، با بدن اتری است. این بدن مسئول شکل دادن به بدن فیزیکی، خلاقیت و تمام حس‌های مادی است.
سه. بدن اختری: این بدن مرتبط با احساسات و ویژگی‌های شخصیتی است. فضای این بدن به اندازه بدن فیزیکی است و شبیه ابر است که در همه جهات حرکت می‌کند.
چهار. بدن ذهنی: بدن ذهنی بالاترین سطح امواج انرژی را دارد که از بقیه کالبدها بیشتر است. این بدن محل افکار، اعتقادات، عقل و منطق ماست.
پنج. بدن روحانی: بدن روحانی دارای بالاترین فرکانس‌های انرژی است. این کالبد ما را به هستی الهی وصل می‌کند و از این طریق اعمال ما همراه با قدرت، برکت و عشق می‌شود.
شش. بدن کیهانی: این بدن وحدت و اتحاد را نشان می‌دهد. حالت درونی دارد و حرکت از هستی به سوی ناهستی است.
هفت. بدن نیروانی: بدن نهایت کالبدهای انرژی و لطیف انسان است که به سرچشمه اصلی آفرینش و فنا دست می‌یابد.
گستردگی و درخشندگی رنگ‌های هاله به پیشرفت و تعالی روحی فرد بستگی دارد. اگر هاله مشکلی داشته باشد یا رنگ آن تغییر کند، ممکن است نشانه‌ای از بیماری و مشکلات روحی و ذهنی باشد.
در بسیاری از منابع عرفانی و بسیاری از کتب عرفای بزرگ فرهنگ خودمون به هفت کالبد به صراحت اشاره کرده اند و این هفت کالبد را به این ترتیب معرفی کرده اند که انسان موجودی است که از هفت بخش به وجود آمده:
1-بدن مُلکی، 2-بدن برزخی، 3-نفس، 4-قلب، 5-روح، 6-سر، 7-لطیفة خفیه
پس می بینید که در سیستم عرفان ایرانی، به همین هفت بخش به صراحت اشاره شده، حالا با اسامی دیگری که البته عُرفای مختلف و کتب عرفانی مختلف، همه روی وجود این هفت بخش و اشاره به آن اتفاق نظر دارند ولی با اسامی مختلف، برای مثال حاج ملا هادی سبزواری که از عرفای به نام هست، این هفت بخش وجود انسان را با این اسامی معرفی کرده است:
1-نفس، 2-قلب، 3-عقل، 4-روح، 5-سر، 6-خفی، 7-اخفی.
در پست های بعدی بصورت علمی و احادیث اهل بیت (ع) بیشتر به تشریح انسان و چاکراها میپردازیم.