هندو و ظهور مهدی موعود
بشارت ظهور حضرت مهدی علیه السلام در کتاب پاتیکل که از کتب مقدّسه هندیان میباشد و صاحب این کتاب از بزرگان هندو است و به گمان پیروانش، صاحب کتاب آسمانی است، بشارت ظهور مبارک حضرت مهدی علیه السلام چنین آمده است: چون مدّت روز تمام شود، دنیای کهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملک تازه پیدا شود از فرزندان دو پیشوای بزرگ جهان که یکی (ناموس آخر الزمان) و دیگری (صدیق اکبر) یعنی وصی بزرگتر وی که (پشن) نام دارد. و نام آن صاحب ملک تازه (راهنما) است، به حق، پادشاه شود، و خلیفه (رام) باشد، و حکم براند، و او را معجزه بسیار باشد. هر که پناه به او برد و دین پدران او اختیار کند، سرخ روی باشد در نزد رام، و دولت او بسیار کشیده شود، و عمر او از فرزندان (ناموس اکبر) زیاده باشد، و آخر دنیا به او تمام شود. و از ساحل دریای محیط و جزایر سراندیب و قبر بابا آدم (علیه السلام) و از جبال القمر تا شمال هیکل زهره، تا سیف البحر و اقیانوس را مسخر گرداند، و بت خانه (سومنات) را خراب کند. و (جگرنات) به فرمان او به سخن آید و به خاک افتد، پس آن را بشکند و به دریای اعظم اندازد، و هر بتی که در هر جا باشد بشکند. از آنجا که در این بشارت، الفاظ و تعابیری بکار رفته است که امکان دارد برای شما نا مفهوم باشد بعضی از آنها را جهت روشنتر شدن، در ادامه مطلب در همین پست برات توضیح میدهم.

به تو از دور سلام
به سلیمان جهان از طرف مور سلام
به تو از دور سلام
به حسین از طرف وصله ی ناجور سلام
به تو دلبسته شدم
به شبای جمعه ی کربلا وابسته شدم
به تو دلبسته شدم
به خدا من از همه به غیر تو خسته شدم
حسین آقام همه میرن تو میمونی برام
حسین آقام همه میرن تو میمونی برام
مقصود از ناموس آخر الزمان، ناموس اعظم الهی، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است. و پشن، نام هندی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام است، صاحب ملک تازه، آخرین حجّت خداوند حضرت ولی عصرعلیه السلام است و راهنما، نام مبارک حضرت مهدی علیه السلام است که بزرگترین نماینده راهنمایان الهی و نام مقدّس وی نیز، هادی و مهدی و قائم به حق است. کلمه رام به لغت سانسکریتی نام اقدس حضرت احدیت (خدا) است. این جمله (هر که به او پناه برد، و دین پدران او اختیار کند، در نزد رام، سرخ روی
باشد) صریح است در این که، حضرت مهدی علیه السلام جهانیان را به دین اجداد بزرگوارش، اسلام، دعوت میکند. سومنات هم که مشخص هست و بنا به نوشته علاّمه دهخدا، در کتاب لغت نامه، بت خانه ای بوده است در گجرات. که سلطان محمود غزنوی آنرا خراب کرد، و منات را که از بتهای مشهور در آن بتخانه بود، شکست. حالا چرا سومنات؟ این لغت هندی است که فارسی شده و آن نام بتی بود، و معنی ترکیبی آن (سوم، نات) است: نمونه قمر، زیرا (سوم) به لغت هندوی قمر هست، و نات، تعظیم است. و اما جگرنات به لغت سانسکریتی، نام بتی است که هندوها آنرا مظهر خدا میدانند. هندوها کتاب مقدس دیگه ای هم دارند بنام (وشن جوک) که در پستهای بعدی به سراغ اون هم خواهم رفت و ظهور مهدی موعود در اون کتاب رو هم برات آنالیز میکنم، ان شاالله.
سلمان فارسی
سلمان فارسى، سرانجام پس از سالها جستجو و مطالعه براى دستیابى به آیین حق، به حضور پیامبر موعود (ص) رسید و اسلام آورد. شناخت معارف و پختگى در فهم و عرفان ناب، چنان مقام بلند و درخشانى به او داد که افکار و اعمال مؤمنانه و خالصانه وى، بارها مورد تأیید و ستایش پیامبر (ص) و سایر پیشوایان و بزرگان مکتب اهل بیت قرار گرفت. از منظر پیامبر (ص) با بیان عبارت: أعرَفُکم بِاللهِ سَلمان، سلمان فارسى را خداشناس ترین یاران خود معرفى کرده است. امام حسن عسگرى (ع) در تفسیر آیه الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ، میفرماید: آنگاه رسول خدا (ص) روى خود را بطرف سلمان برگردانید و فرمود: اى سلمان! تو از برادران خاصّ مؤمن ما و از افراد محبوب قلب فرشتگان مقرّب الهى هستى، تو در ملکوت آسمان ها، پس پرده غیب و کرسى و عرش و مرحله پایین اینها تا زمین، از لحاظ فضیلت، مقام مشهورى دارى، و نزد همگان چون خورشید وسط آسمان، در روزى که ابر و غبارى وجود ندارد میدرخشى. اى سلمان! تو از جمله ستایش شدگان و از مصادیق آیه: الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ، میباشى. (این روایت برام عجیب بود و باور نمیکردم چنین جایگاهی داشته باشه) امام على (ع) از قول رسول خدا (ص) فرمود: هر پیامبرى، هفت صحابى خاصّ و محرم اسرار دارد، ولى یاران خاصّ من چهارده نفر هستند که از جمله آنها سلمان فارسى است. در بیان دیگرى آمده است: على علیهالسلام ضمن داستان مفصلى فرمود: از رسول خدا (ص) شنیدم که میفرمود: خداوند متعال به من دستور داده، چهار نفر از مردان اصحاب خود را دوست بدارم و خداوند نیز، آنان را بسیار دوست میدارد و بهشت هم مشتاق آنان است. به آن حضرت عرض شد: آنان چه کسانى هستند اى رسول خدا (ص)؟ فرمود: على بن ابى طالب (ع). آنگاه سکوت کرد، سؤال کردند: آنان کیانند؟ فرمود: على (ع)، باز آن حضرت سکوت کرد، اصحاب پرسیدند، آنان چه افرادى هستند؟ رسول خدا (ص) فرمود: على (ع) و سه نفر دیگر که على (ع) امام، پیشوا، راهنما و هدایت گر آنان است و آنان هرگز گمراه نخواهند شد هرچند زمان بگذرد، دل هاى آنان محکم و استوار بر ایمان خواهد ماند، آنان سلمان، ابوذر و مقداد هستند (اینکه پیامبر اکرم نام ۱۰ نفر دیگر را نبردند احتمالاً خواستند گمنام بمانند تا در زمان غاصبین، بدون جلب توجه، ماموریت خود را انجام دهند، بگذریم) بالاترین ستایش پیامبر (ص) از این صحابى بزرگ را از این سخن معروف درمى یابیم که: سلمانُ مِنّا أهلَ الْبَیتِ، سلمان از خاندان ما اهل بیت است. عمق و عظمت این ستایش در اینجاست که رسول گرامى اسلام (ص)، همان تمجیدى را در حق این بزرگمرد بعمل آورده که آنرا درباره معصومان (ع) و نزدیکان و عزیزان خودش بجا آورده است. زیرا رسول اکرم (ص) درباره امام على (ع) فرمود: عَلیٌ مِنّی وَ أنا مِن عَلیٍّ، درباره حضرت فاطمه (س) فرمود: إنّ فاطِمَةَ مِنّی، یا فاطمةُ بَضعةٌ منّی، درباره حضرت حسین بن على (ع) نیز فرمود: حُسَینٌ منّی وَ أَنَا مِن حُسَین.
آفرینش
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه دیگر پیدایش خشکیها را اینگونه ترسیم کرده است: خشکی را از آب دریایی موج زننده، و هر موجی موجی دیگر را شکننده پدید آورد، و آنرا طبقه ها کرد، آنگاه طبقه ها را از هم گشود و آن را هفت آسمان کرد، پس از آنکه به یکدیگر بسته و یکپارچه بود، و به فرمان او آسمانها چنگ در یکدیگر نهادند و بر پای ایستادند. همچنین در خطبه دیگر میفرماید: خداوند آسمان را بعد از روزگاری که دود بود ندا داد، سپس حلقه های بندهای آسمان جوش خوردند و به هم برآمدند، و خداوند درهای بسته ی آن را بعد از آن که یکپارچه (رتق) بود باز کرد. بر این اساس، ماده ی اصلی زمین و هفت آسمان که به احتمال قوی منظور کواکب سیار هفتگانه از فلک قدیم (عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل، امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیثی طلوع زحل را در آسمان هفتم خاطر نشان ساخته است، باشد همه از دود (دودی که از جنس دود آتش نیست) میباشند، بنابراین باید از جنس توده ی جرمی باشد داغ و جوشان، و پس از جدا شدن از یکدیگر و قطعه قطعه شدن و در مدارهای خویش قرار گرفتن رو به تکامل نهاده باشند. طبق نظر علی علیه السلام و سایر احایث، خداوند متعال نخست جرمی آبگونه همراه هوا آفرید که از آن کف و گازی پدید آمد، از این جرم کف گونه زمین آفریده شد، و از آن دود و گاز، سیارات هفتگانه پدید آمدند، پس میتوان گفت خانواده منظومه شمسی در اصل از یک توده جرم آفریده شده اند.
آیات آخرالزمانی
لغت: الشیطان: کُلّ عَاتٍ مُتَمَرِّدٍ مِنْ إِنْس أَوْ جِنّ أَوْ دَابَّةٍ: شیطان یعنی خارج شونده از حد خود و هر خودسر شونده از انس، جن و حیوان. راغب نیز در مفردات میگوید: الشَّیْطَانِ النُّون فِیه أصلیة وَ هُوَ مِنَ شَطَن أی تباعد: حرف نون در کلمه شیطان اصیل است و آن از ماده شَطَنَ میباشد، معنایش (دور شونده) است. سپس ادامه میدهد: وَ قِیلَ بَل النُّون فِیهِ زَائِدَةً مِنْ شَاطَ یَشِیط: احْتَرَقَ غَضَباً: و گفته شده حرف نون در آن زاید است و از ماده شاط یشیط است به معنی (آتش گرفت از غضب) بنابراین ابلیس تنها یکی از مصداقهای لفظ شیطان است. و معنی اصلی آن دور شونده یا آتش گیرنده است. در اینجا بهتر است سایر آیاتی که به این موضوع مربوط هستند خوانده شوند: آیههای ۶ تا ۱۰ سوره صافّات: إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکَواکِبِ، وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ، لا یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جانِبٍ، دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ، إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ: ما (محتوای) آسمان پائین را با زینت کوکبها آراستیم، و آن (کوکب) ها را وسیله حفاظت از هر شیطانی که از حد خود خارج شود، قرار دادیم، نمیتوانند به عالم بالا (یعنی به خود آسمان) گوش دهند و رانده میشوند از هر جانب، راندنی (یک نوع راندن ویژه ای) و برای آنان ممانعت دائمی است.
صحیفه سجادیه
تعریف: خداوند تعریف ایجابی ندارد، و همه تعریفهای خداوند درمکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام، تعریف سلبی هستند: لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَد وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَد و لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ء، شَیْ ءٌ لَا کَالْأَشْیَاء و... مگر در یک مورد: (او هست) بر خلاف ارسطوئیان که همه تعریفات شان ایجابی است و در نتیجه خدایشان ذاتاً قابل درک میگردد و هر قابل درک بی تردید باید دارای صفات باشد وگرنه درک نمیشود. و لذا نه خدای شان خدای علی علیه السلام و خدای امام سجاد علیه السلام است و نه دین شان دین این دو امام است. و نیز خدای شان نه خدای قرآن است و نه خدای اهل بیت علیهم السلام.
و با بیان دیگر: برای، چیستی خدا، هیچ تعریفی و شناختی نمیتوان داشت.
کابالا
بت پرستی یعنی چه؟ یعنی اعتقاد به تکثر درباره خدا، خواه در لباس هبل پرستی، لات و عزّی پرستی ابوجهل باشد، و خواه در شکل سازمان الهه های فراوان یونانی باشد، و خواه در نظام مصر باستان و خواه در قالب تصوف یهود و کابالیسم، و خواه در شکل همه چیز خدائی محی الدین و صوفیان ما باشد. بدیهی است اصول اندیشه ها و بستر و جهت این تفکرات همگی یکسان، واحد و مشترک خواهد بود؛ ادبیات و اصطلاحات مشترک خواهند داشت و دارند. درست است گاهی یک آئین بطور کامل و باصطلاح دربست، از جامعه ای دیگر منتقل میشود مانند انتقال اسلام از جامعه عرب به جامعه قبطی مصر، و نیز به سوریه، بین النهرین، ایران و… و همچنین مانند انتقال تصوف (بودائیات) از معابد نوبهار و بهارستان به ایران و از ایران به همه ممالک اسلامی. اما ادعای چنین انتقالی از جامعه اسلامی به جامعه یهودی، الکی نیست و نیازمند دلیل تاریخی مسلّم است که چنین ادلّه ای وجود ندارد، بلکه برعکس، ادلّه تاریخی بر علیه این ادعا است. و تمسک به واژه های مشترک، اصطلاحات مشترک یا ادبیات مشترک هیچ کاربردی درباره این ادعا ندارد. و نیز دلایل بوم شناختی، مردم شناختی، دین شناختی و قوم شناختی درباره قوم یهود، کاملاً بر علیه ادعای مذکور است. عوامل زمینه ساز برای آشکار شدن کابالیسم: بر اساس بینش و روش محققین مذکور (که در واقع اصل مسئله از آنِ یک محقق محترم است) چنین بر می آید که عواملی که زمینه را برای آشکار شدن و به مشروعیت نسبی رسیدن کابالیسم و تکامل آن فراهم کرد، وامگیری از تصوف ممالک اسلامی بوده است؛ کابالیسم با این وامگیری سروسامان گرفت و توانست از انزوای ۲۶۰۰ ساله بیرون بیاید. در حالیکه عوامل فراهم شدن زمینه برای خروج از انزوای مذکور، عوامل رقابت دینی، رقابت نظامی و رقابت کشور گشائی میان مسیحیان و مسلمانان از یک جانب، و کینه توزی و انتقام جوئی یهودیان (که ریشه تاریخی ۶۰۰ ساله داشت) از جانب دیگر، موجبات این زمینه را فراهم کرد. شکست های پی در پی مسیحیان در مقابل مسلمانان به مدّت ۶۰۰ سال در طول سواحل وسیع و طولانی جنوب مدیترانه از تنگه بسفور تا تنگه جبل الطارق، و هم در اسپانیا که میرفت فرانسه را نیز تسخیر کند، وحشت عظیم و سنگین در دل مسیحیان و یهودیان جهان ایجاد کرده بود. شکست های ۶۰۰ ساله آنان را به یک عامل اتحاد هم در میان دو دین و هم در میان دولت های کشورهای مختلف محتاج کرده بود، بشدت به یک آئین جدید احساس نیاز میکردند که قرعه فال بنام کابالیسم در آمد؛ کابالیسم میتوانست با شکستن چهار چوبه هر دو دین و برداشتن خط قرمز های میان آن دو کاملاً کارآئی داشته باشد. و در بیان دیگر: هر دو دین مسیحی و یهودی به عدم توانائی در مقابل اسلام متهم و محکوم شده بودند، مردم نسبت به هر دو با دیده یأس و نا امیدی می نگریستند. اینک چه باید کرد: آیا اسلام را بپذیرند؟ این مصداق (کرّ علی مافرّ) و مصداق نقض غرض بود. تنها راهی که برایشان مانده بود پیوستن به یک آئین جدید که هم مسیحی باشد و هم نباشد، و نیز هم یهودی باشد و هم نباشد، بود. و لذا کابالیسم تنها راه و تنها چاره شان بود.
هر بار اخبار گوش میدم اعصابم بهم میریزه، ثابتی خطاب به عراقچی گفت: طبق این توافق، جنگ بعدی حتمی است. بر اساس توافق شما، ایران باید اطلاعات قبل و بعد حمله اسرائیل را بدهد تا دفعه بعدی، نقطهزنتر موشک بزنند. غضنفری هم گفت: ورود بازرسان آژانس به مراکز هستهای نقض صریح قانون مجلس است. علیه رئیس شورای عالی امنیت ملی اعلام جرم خواهیم کرد. نماینده مردم تهران هم در مجلس گفت: در جلسه امروز قالیباف گفت که با تایید شُعام برای ورود بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به مراکز هستهای اجازه داده شده است. این کار صراحتا نقض قانون الزام دولت به تعلیق همکاری با آژآنس بین المللی انرژی اتمی است. طبق قانون مجلس دولت مکلف است تا تامین امنیت دانشمندان و مراکز هستهای هر گونه همکاری با آژانس را به تعلیق درآورد. در صورت ورود بازرسان آژانس علیه رئیس شورای عالی امنیت ملی اعلام جرم خواهیم کرد. جدیدا سخنانی از ظریف و ربیعی وزیر کار دولت روحانی در فضای مجازی منتشر شده که جا داره در موردش هشداری داده بشه. ظریف گفته که موشک مهم است اما مردم مهمترند. ربیعی هم گفته :سوخت موشکها رو باید به رضایت مردم گره زد. توف بهتون که اینقدر خائن و بیشرف هستید، شما رو باید توی فاضلاب شهر تهران غرق کرد، حیف نون سنگک این مملکت که میخورید و وطن فروشی میکنید، خدایا، هر کی به این مردم و خون شهدا خیانت میکنه، خودت سزاشو بده، الهی آمین، اولا یکی نیست بزنه تو دهن این دو نفر که چرا هر چیزی که به ضرر کشوره رو با معیشت مردم گره میزنند؟ چرا دو قطبی ایجاد میکنند و این رو به مردم القا میکنند که یا موشک یا معیشت؟ مرتیکه خائن یعنی برای داشتن یکی باید از دیگری گذشت؟ در حالیکه این دروغی بزرگه. وجود موشک در دنیایی که هر کسی که زور داره حرفش به کرسی میشینه ، واجبه. امنیت مردم واجبه. این قدرت، برتری نظامی و موشکه که به گفته قرآن برای مردم امنیت میاره. اگر نبود این موشکها ، همین الان کشورمون مثل لبنان هر دقیقه و هر لحظه زیر بمباران بود و مثل سوریه محل جولان داعشی ها. اونوقت یکی به این مرتیکه وطنفروش ظریف حالی کنه الان یکی از مهمترین چیزا برای مردم موشکه. چرا هر وقت ما میخواهیم قدرت بگیریم سر و کله دارو دسته کلید ساز قلابی روحانی و ظریف یهویی مثه گ و ز پس طهارت پیداشون میشه؟ اینها بدنبال اینند که موشک رو هم مثل هسته ای تقدیم آمریکا کنیم؟ اونوقت ایران بشه سوریه؟ والله این حرفها فقط و فقط از دهان منافقین خارج میشه. دوما. ربیعی گفته سوخت موشکها رو باید به رضایت مردم گره بزنیم. در جنگ ۱۲ روزه یک نفر رو ندیدم که از قدرت موشکی ما و له کردن اسرائیل خوشحال نباشه. اونوقت با چه معیاری اینها این اراجیف و خزعبلات رو تفت میدن؟ زبان مشترک مردم ایران ، اقتدار ایران هست. ظریف و ربیعی و روحانی و هر ناکس دیگه ای هم که مثل اینها فکر میکنند، عددی نیستند تا بتوانند توان موشکی ما رو کاهش بدن. هر ملعونی که در این شیپور بخواد بدمه ، قطعا خائن به وطن و خون شهداست. و حرف آخر. وقتی با اینهمه ترک فعل و این همه ضررهای حسن روحانی و ظریف ، کسی کاری به اینها نداره ، اینقدر پر رو میشن که در مورد این چیزها هم اظهار نظر میکنند. آی مردم. بدونید که حسن روحانی همه کار کرد تا موشکی ما رو تعطیل کنه زورش نرسید. الانم با دو قطبی سازی موشک، معیشت بدنبال فریب مردمند. موشک و معیشت هر دو لازمند، هر دو اولویت هستند، شک نکنید حسن روحانی و ظریف جاده صاف کن دشمنند. همون سری اول که روحانی کاندید ریاست جمهوری شد، بی بی سی داشت خودشو جررر میداد که حتما روحانی رئیس جمهور بشه، بعد از انتخاب این مرتیکه نفوذی بیشتر از همه انگلیس و آمریکا و اسقاطیل، از خوشحالی ذوق مرگ شده بودند، هنوزم این مفسدین ول کن نیستند و آب به آسیاب دشمن میریزند، تا زمانیکه با این خائنین برخورد نشه باید منتظر چنین افاضاتی چرند و پرند، و این زرت و پرتهاشون باشیم، فقط تلاش میکنند مردم رو ناراضی کنند، چوب لایه چرخ کارها بذارند، تا کی شاهد این گنده گ و ز ی های مزخرف و صدمن یه غاز از اینها باشیم؟ کاش روزی لباس راه راه زندان رو به تن این غرب زده ها ببینیم. به امید اونروز. اینا توهین نیست، حرف منطقی هست، توهین چیه؟ توهین حرفای وزیر بهداشته، آره، توهین عجیب معاون وزیر بهداشت به خبرنگار خبرگزاری رکنا که گفت: یه الف بچه اومده نشسته اینجا حرف مفت میزنه. من وقت گذاشتم چی میگی برای خودت عوضی! یا خدا، زهرا علیهاشمی فقط پرسید وزارت بهداشت برای سلامت روان مردم چه کرده؟ میتونست دو جمله منطقی جواب بده، که با این پاسخ روبرو شد! وقتی مسئول مغرور و خود باخته، خودش نمیتونه خشمش را مدیریت کنه، چطور میخواهد سلامت روان جامعه را مدیریت کند؟ حرف آخر اینکه، بعضی مسئولین ناسالم رو باید در فاضلاب شهری غرق کرد، حیف از نون زندان، حیف از حروم کردن گلوله، باید فاضلاب شهری تو حلقشون ریخت سقطشون کرد، وگرنه، هم به مسئولین دلسوز و زحمت کش ظلم شده، هم به خون پاک شهدای مظلوممون خیانت شده، و هم مردم بیچاره باید تاوان مستی اینارو پس بدن. خب، بگذریم، هر بار متنی مینویسم، موقع ویرایش میبینم کلی غلط داره، این غلط گیر گوشی رو غیر فعال کردم ولی باز همش فضولی میکنه، مینوسم سه ولی بعد میبینم نوشته یه، یا به، خلاصه اگر غلط املایی توی متنم دیدی زیر سبیلی رد کن، خب، امیدوارم پاییز امسال برات متفاوت باشه، همون پاییزی باشه که نگاه و لبخند خدا را عمیقا در زندگیت حس کنی، همون پاییزی که دیگه دلگیر نیست و خبری از نرسیدن ها و نشدن ها نیس، امیدوارم پاییز امسال، بتونی زندگیت رو قشنگ بسازی، منم چقدر دلم میخواست، کل پاییز را برم شمال زندگی کنم و از طبیعتش لذت ببرم و با نم نم بارون و عطر نارنج کتاب بخونم، یا تبریز، یا شیراز، توصیه ای بهت ندارم جز اینه سریع عصبانی نشو، سریع گارد نگیر، بلکه قشنگ و با حوصله اول یه صلوات بفرست و بعد با آرامش احساساتت رو با اطرافیان مطرح کن، بعضیا فکر میکنن وقتی چند سال از زندگی مشترک که میگذره، دیگه باید رابطه یکنواخت و تکراری پیش بره، همین میشه که کم کم زندگی و رابطه سرد میشه حتی با وجود علاقه ای که ابتدای زندگی بوده، ولی حقیقت اینه، وقتی سواد رابطه را بلد باشی، وقتی باورهای درست و اصولی را بلد باشی، میشه یه زندگی عاشقانه و گرم بسازی که دچار روزمرگی و یکنواختی نشه، که احتیاج به ریزه کاری های دلبری داره، اینم آموزش نمیخواد، توی وجود خودته که باید کشفش کنی، یک زن هر چقدر هم زیبا باشه، تنها با این ویژگی قادر هست جذب کنه، ولی نمیتونه نگهداری کنه، قادر نخواهد بود احترام همسر را بدست بیاره، شاید ظاهر باعث بشه که فقط مردی جذب بشه اما جذابیت ماندگار، نیاز به جذابیت رفتاری داره، اوکی؟ دوتا زن رفتاری متفاوت با شوهراشون دارن، مثلا یکی وقتی همسرش کوچیکترین بی احترامی به خانوادش میکنه میگه: به چه حقی در مورد پدر من اینطور صحبت میکنی مگه پدر خودت...(اوج ناراحتیش را نشون میده و میخواد مقابله به مثل کنه و توهین شروع میشه) یکی دیگه هم هست که خیلی حساب شده میگه: از شما بعیده اینطور بگی، ازت انتظار نداشتم(با این رفتار مرد خودش از رفتار خودش خجالت میکشه و تغییر میکنه) حالا جا داره تا جا، نسخه ای نیست که بگی این کلید هر قفلی رو باز میکنه، حتی محبت که میگن خیلی خوبه، بازم آدمای حق شناس رو پرروتر میکنه، یا تواضع خوبه ولی آدمای متکبر رو بدتر میکنه، برای همین خدا گفته با متکبر متکبر باش تا ادب بشه و خیال نکنه از دماغ فیل افتاده. ولی از اثر کلمات غافل نشو و کلمات رو دقیق انتخاب کن، چند سال قبل دوستی داشتم وبلاگی بود، خیلی شگفت انگیز از کلمات استفاده میکرد که واقعا حیرت زده میشدم، بخاطر اینکه کسی مزاحمش نشه الکی میگفت شوهر دارم، منم میدونستم مطلقه هست ولی به روش نمیآوردم و میگفتم خط قرمز من دروغ هست، اگه کسی بهم دروغ بگه کات میزنم، سال دوم بود که کلی عکس فرستاد و گفت همین الان یهویی، من مطلقه هستم، منم فقط پوزخند بهش زدم و وبلاگم رو حذف کردم و تاریخ زدم که نت برای دو سال تعطیل، دیگه فقط سرم توی کتاب بود و اعتکاف و ایرانگردی، باورم نمیشد یه زن اینجوری رکورد بزنه توی گزینش کلمات، انتخاب کلمات درست خیلی مهمه، دیگه اینکه بعضی خانوما، که در اطراف خودم کم نیستند، میگن شوهرم بلد نیست چطوری باهام رفتار کنه، ولی چنین چیزی وجود نداره، باید گفت: اتفاقا خوب بلده عزیز، فقط نمیخواد. مردایی رو میشناسم، که در یه رابطهی ۱۵ ساله، رابطهای که یه زن، سالها تلاش کرد، زحمت کشید، بخشید، صبر کرد… ولی اون مرد هیچوقت برای این خانم حتی یه شاخه گل هم نخرید، هیچوقت راحت براش خرج نکرد، همین مرد، فقط چند ماه بعد، رفت تو رابطه دیگه ای، یا بعد جدایی با یکی دیگه ازدواج کرد، و برای اون زن گل گرفت، بهترین سفر بردش… براش حسابی خرج کرد… پس نذار ذهنت یا کسی بهت بگه: مردا اینجورن… بلد نیستن، عوض نمیشن، بیاحساسن… نه عزیز… مردا خوب بلدن چه جوری دوست داشته باشن، فقط باید زنی باشی که بدونه باید چه جوری رفتار کنه، خلاص، همین، وقتی زنی جایگاهش رو بالا نگه میداره، بلده چطور خاص بمونه، بلده چطور بدون باج دادن، زن خواستنیِ زندگی و رابطه بمونه، نه مادرِ فرسودهی رابطه، با مرز مشخص، با عزت نفس، با زبان زنانه، میشه مردی رو بسازی که برای خوشحال کردنت وقت بذاره، برنامه بریزه، تلاش کنه، اینکه توی رابطه یاد بگیری چطور یه زن با جایگاه باشی، با شخصیت و عزیز، نه یه زن در حال التماس، بشرطی که تلاش کنی، آقا بهجت میگفت، اگه روزی دو سه تا حدیث از فلان کتاب بخونی، بعد یکسال کلی تغییر میکنی، اینم همینجوره، بهت گفتم مشاوره بگیر گفتی سختمه، ولی من هر بار چند خط مینویسم، تا فراموشش نکنی و بفکر اصلاح این مشکل باشی، وگرنه این مشکل به خودی خود حل نمیشه، صورت مسئله رو پاک نکن، تازه احتمال اینکه به بچه و نسل بعد منتقل بشه هم هست. ضمناً میگن کلمات تـو، سرنوشت تو رو بوجود میآورند. اندیشه های تو زندگی ات را میسازند، و آنچه که به خود میگویی از زندگی ات میشنوی از کلامت بر تو حُکم میشود. تو همانی که می اندیشی، این جملات هم توی متون دینی تکرار شده و هم در علوم روان شناختی، حتی در کتابهای تورات و انجیل هم دقیقاً این کلمات تکرار شدند، حتی بهترین راه کنترل و مچ گیری از خودمون که توی ذهن ما چی میگذره، این هست که دقت کنیم، در مواقع خلوت و تنهایی، چه افکاری توی ذهنمون رژه میرن؟ همون افکار هستند که باید آنالیزشون کنیم و براشون وقت بگذاریم.
مختصر و مفید، راهنمای عمومی آمادگی در برابر تهدیدهای نظامی (خانه و خانواده) تلاش دارد آموزش را بعموم مردم ایران در سه زمان (پیش، حین و پس) از درگیری نظامی ارائه کند. این راهنما بهتر است توسط هر یک از شهروندان مطالعه شود و متناسب با دستورالعمل آن اقدام شود. تلاش برای ارتقای آمادگی شهروندان، الزاماً بمعنای در معرض جنگ یا تهدید بودن نیست. آمادگی، رمز اصلی بازدارندگی است. وقتی جامعه و مردم آگاهی، آمادگی و توانمندی داشته باشند، نگرانی از شرایط اضطراری به حداقل میرسد. تجربه سایر کشورها در شرایط جنگی نشان داده که جوامعی که شهروندانش آموزش دیده تر، هماهنگ تر و مجهزتر هستند، آسیب پذیری کمتری دارند.
امام علی علیه السلام پس از قتل عثمان که مردم با وی بیعت کردند، بر منبر رفته و خطبه ای ایراد کرد و فرمود: آگاه باشید، تیره روزیها و آزمایش ها، همانند زمان بعثت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بار دیگر به شما روی آورد. سوگند به خدایی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش میشوید، غربال و زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان که سابقه ای در اسلام داشتند، و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار میآیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد. به خدا سوگند، کلمه ای از حق را نپوشاندم و هیچ دروغی نگفتهام و از پیش به این مقام خلافت و چنین روزی خبر داده شده ام.
اگر عزاداری برای میت شرک است، اولین مشرک عایشه است؟ احمد حنبل (در کتاب مسندش) چنین نقل کرده است: عایشه میگوید: پیامبر در خانه من از دنیا رفت. بعد از فوت پیامبر، من و برخی از زنان در عزای پیامبر به صورت و سینه میزدیم. اهل سنت حنبلی افراطی (یعنی همان وهابیت) که معتقد هستند عزاداری و به سر و سینه زدن برای میت شرک است، آیا جرأت میکنند مادرشان را مشرک بدانند؟ زیرا به اعتراف خودش در عزای پیامبر به صورت و سینه زده و عزاداری کرده است؟ (هر چند هیچکدام به پیکر نبی اکرم نماز نخواندند و در سقیفه برای خلافت دست و پا میزدند)
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به حضرت آدم علیه السلام وحى فرستاد که من تمامى سخنى را که با تو دارم در چهار سخن جمع مى کنم، تا آنجا که فرمود: و اما آنچه که بین تو و بین مردمان باید باشد این است که براى مردم به چیزى خوشنود شوى که براى خودت به آن خشنود مى گردى و براى آنان چیزى را ناپسند شمرى که براى خودت آن را ناپسند مى شمرى.
حدیث :
امام باقر علیه السلام روایت کند که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: سه خصلت وجود دارد که هر کس این سه خصلت یا یکى از آنها در او باشد در روزى که هیچ سایه اى جز سایه عرش الهى نیست در زیر سایه عرش الهى خواهد بود: یکى کسى که به مردم از جانب خود چیزى را عطا کند که خود نیز درخواست کننده آن چیز از مردمان است و دیگر کسى که قدمى از قدمى برندارد مگر اینکه بداند که این قدم برداشتنش رضایت و خوشنودى خداوند را در پى دارد و دیگر کسى که از برادر مسلمان خود عیبجویى نکند مگر زمانى که آن عیب دیگرى برایش ظاهر مى شود (پس همواره مشغول به بر طرف کردن عیوب خویش است و با عیب دیگران کارى ندارد) و همین براى شخص کافى است که به خود مشغول باشد نه مردمان.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: از جابر بن عبدالله انصارى شنیدم که مى گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله بر ما گذر مى کرد که ایستاد و سلام کرد و فرمود: چه شده است که مى بینم دوستى دنیا بر بسیارى از مردم چیره شده است ؟ تا آنجا که فرمود: خوشا به حال کسى که بیم از خدا او را به خود مشغول ساخته و از مردم بیم و هراسى ندارد، خوشا به حال کسى که عیب خودش او را از عیب جویى برادران مومنش باز داشته است.