ما چه گناهی کردیم که باید در عصر غیبت امام زمان به دنیا بیائیم و از حضور پُر برکت آن حضرت محروم شویم؟ خب معلومه، عصر غیبت نعمات و برکات خودش را دارد؛ مانند اینکه: بسیاری از گناهان نادیده گرفته میشود. کارهای خیر ثوابهای چند و چندین برابری دارد. به صرف انتظار فرج، ثوابهای عظیم میدهند. با حال انتظار مُردن ثواب شهید شدن در لشکر خود امام زمان علیه السلام؛ بلکه لشکر شخص رسول خدا صلی ﷲ علیه و آله دارد. فقط مؤمنان آن دوره، برادران رسول خدا نامیده شدهاند. و همچنین روایات شخص منتظِر را از اولیاء اللَّه شمرده و او را از برترین مردمان هر زمانی و محبوبترین افراد نزد خداوند دانسته. و موارد بسیار درباره فضیلت مؤمنانِ عصر غییت هست. اگر کسی اکنون (در عصر غییت) از دستورات آن حضرت اطاعت کرد، در زمان ظهور و حضور امام نیز چنین خواهد بود. خلاصه اینکه مؤمنان عصر غیبت به چنان جایگاه و مرتبهای دست مییابند که اهل دوران پس از ظهور، حسرت مقام آنان را بر دل خواهند داشت.
امروز احکام دین و فرهنگ اسلام، مورد هجوم دو گروه ؛ کفار ومنافقین که برادر یکدیگرند قرار گرفته، همانطور که ترامپ تاپال و نتنیاهو مظهر و سر دمدار کفرند، نفاق هم ناچار سردمدارانی دارد که دولتی، مجلسی؛ فلانی، روحانی، ظریف، باهنر و.. و باند منافقین اطرافشان هم، که پا روی خون شهدا میگذارند، عمداً مردم رو توی فشار میگذارند که صداشون در بیاد، عمداً گرونی و تورم درست میکنند، سر دمدار نفاقند و کفر و نفاق، به هم نام قرض میدهند و در پشت پرده باهم همدستند و هم داستان. قرآن هم این دوباند را برادر هم میخواند و هر دو را دشمن اسلام میداند، سگ زرد برادر شغال هست، چون تا کسی منافق نباشد، به احکام واجب وحرام الهی لگد پرانی و جفتک پرانی نمیکند، چرا اینها عمدا و تعمدا حکم واجب حجاب را منکر میشوند؟ کسانی که حرام بودن برهنگی را انکار کنند مردود هستند، به حکم شریعت، چنین کسانی باید گردن زده شوند، البته مگر اینکه بگوییم این رفتارهای آقایان، از روی نفهمی و خریتشان بوده. کفار به جنگ نظامی با اسلام برخواسته اند، و برادرانشان از منافقین، زیر ساختهای فرهنگی و اقتصادی را که مهمترینش حجاب اسلامی است، برای نابودی هدف گرفته اند، اینکه با حکومت و سیاست لجبازی و مخالفت دارند، دلیل موجه برای زیر پا گذاشتن احکام شرعی نیست. و اما خواص جامعه وبزرگان و خصوصا نمایندگان مجلس، که اختیار برکناری خیلی از این منافقین را دارند، که با کمال تأسف خاموشند و فقط نظاره گر، مسئول هستند، چون نه از عمق فاجعه نگرانند، و نه از عذاب الهی که بر این رفتارها، قطعا وحتما نازل شود میترسند، و در خواب و غفلت هستند تا که کار از کار بگذرد، و جامعه در فساد و فحشا غرق شود، و هلاکت دنیا و آخرت جمع کثیری در این فتنه رقم بخورد. اینم امتحانی برای همه ماست. دارند کشتی را سوراخ میکنند که خودشان غرق خواهند شد، اما هیهات که این جماعت بتوانند از گندم ری بخورند! این جماعت در آرزوی امان نامه یزید، به گور خواهند رفت. تاریخ دائماً تکرار میشه.
زمانیکه خداوند بلا رو بر اصحاب سبت نازل کرد، نه تنها گنهکاران، بلکه سکوت کنندگان را هم عذاب کرد، ولی کسانی بودند که اعتراض خودشون رو اعلام میکردند، بعضی میگفتند: ولشون کن، گفتن ما فایده نداره. اما اینا میگفتند: نه ما وظیفه داریم بگیم تا نزد خدا معذور باشیم. وقتی عذاب خدا نازل شد، اینا رو خدا نجاتشون داد، چون وظیفه خودشون رو انجام دادند. وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ: ﻭ ﮔﺮهی ﺍﺯ بنی ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﭼﺮﺍ ﮔﺮﻭهی ﺭﺍ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻫﻠﺎﻙ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺁﻧﺎﻥ، ﻳﺎ ﻋﺬﺍﺏ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺬﺍبی ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ، ﭘﻨﺪ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﺪ ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍی ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﭘﻴﺸﮕﺎﻩ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻋﺬﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻭ ﺷﺎﻳﺪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﭙﺮﻫﻴﺰﻧﺪ. فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ أَنجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ: ﭘﺲ ﭼﻮﻥ ﭘﻨﺪی ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﭘﻨﺪ ﺩﻫﻨﺪﮔﺎنی ﻛﻪ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺪی ﻫﺎ ﺑﺎﺯ میدﺍﺷﺘﻨﺪ ، ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻳﻢ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺳﺘﻢ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻛﻴﻔﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎنی ﻣﻰ ﻛﺮﺩﻧﺪ ، ﺑﻪ ﻋﺬﺍبی ﺳﺨﺖ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ (الأعراف) زمانیکه صاحب الزمان (عج) ظهور کنند، طبق این آیه میان ما حکم خواهند کرد. لجبازی با حکومت و سیاست رو با احکام شرع الهی مخلوط نکنیم.
مثقلی با من ز روی طنز گفت
صحبت از فضلت به کشور میرود
گر تو را دستی است در علم سِیَر
کشف این رمزت میسّر میرود؟
این جهان چه؟ گاو چه؟ ماهی کدام؟
کز خیالش عقلم از سر میرود/ دیوان ملک الشعراى بهار
استفاده از هنر به ویژه طنزی که حق نما و اصیل باشد بسیار کارساز است. طنزِ زیبا و هنرمندانه، قادر است با تحت تأثیر قرار دادن احساسات و عواطف مخاطب، پیام خود را غیرمستقیم و با ظرافت و لطافت در دلها و جانها نشانده و در سیر و سفری به درون آدمی، روشن بینانه و واقعگرایانه و مطمئن ایفای نقش کند.
زبان طنز برای تنظیم تنشها و خواهشهای مادی و معنوی انسان و جامعه کاربرد اساسی دارد؛ طنز میتواند پیامی اخلاقی، فرهنگی، فکری برای هشدار و شناخت باشد.
تحقیق و معرفی پنج گروه سری خطرناک که از قرن های پیش فعالیت میکنند، بخش دوم
و ابرقدرتها را درجهت اجرای سیاست و تحقق اهداف پنهانشان به خدمت میگیرند. یکی از این گروه ها (جمجمه و استخوان) که در سال ۱۸۳۲ دردانشگاه ییل آمریکا از سوی معروف ترین اساتید آن تشکیل شد، و از مهم ترین اعضای آن، ویلیام هاوارد بیست و هفتمین رئیس جمهوری آمریکا است که از سال ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۲ ریاست جمهوری آمریکا را برعهده داشت. گفته میشود که عضویت دراین گروه، فقط برای خانواده های آمریکایی که فقط آنگلوساکسونی پروتستان باشند، امکان پذیر است، و طبق آداب و اصول این جمعیت،اعضای آن همچنان با یکدیگر در ارتباط هستند واعضا، پست های مهمی را در زمینه های مختلف اشغال کرده اند. از مهم ترین اعضای کنونی این گروه، جان کری وزیر امور خارجه آمریکا و جرج بوش پدر رئیس جمهوری پیشین آمریکا و پسرش جرج دبلیو بوش است. حامیان فرضیه توطئه، این گروه را مسئول ساخت بمب اتم و فرو ریختن آن بر سر ژاپن و نیز عامل ترور جان اف کندی، رئیس جمهوری اسبق آمریکا و نیز بسیاری دیگر از فجایع جهانی میدانند.

توپاک شکور، نابغه و ماسون ستیز آزاده ای که به دنیا ثابت کرد، حرّیت مرز و نژاد نمیشناسد، این خالق رپ، تلاش بسیاری نمود تا توسط رپ، صدای خود را به جهانیان برساند. قطعاً میتوان به جرئت گفت که امروزه، بدون او سبک رپی در کار نبود. او یکی از بهترین رپر های تاریخ موسیقی بود و توانست موسیقی رپ را وارد دنیای موسیقی کند. او پس از گذشت چند سال از فعالیتش، آهنگهایی علیه ایلومیناتی ها منتشر کرد و شروع به حمله به سازمانهای مخوف ایلومناتی نمود، این را میتوان در کنسرت ها و آهنگ هایش که از سانسور عبور کرده هم دید. حتی او در یک مدت کوتاه یک هفته ای، بطور حیرت انگیزی توانست یک آلبوم کامل بی نقص را بیرون بدهد، که در رابطه با این چنین مباحث تهاجمی و اعتراضی بود، هدف او مبارزه با این افراد، و تبدیل جهان به جهانی بهتر بود. همیشه میگفت: جهان را به جای بهتری باید تبدیل کنیم، حتی در مصاحبه ای اعلام کرد که متون کتاب مقدس تغییر داده شده و جعلی است، دقیقاً حرفهایش و هدفش، با مایکل جکسون و بروسلی همخوانی داشت، و در جبهه مشترکی قرار داشتند. و حتی اعلام کرد که نباید افرادی بسیار ثروتمند، که دارای خانه های میلیون دلاری از جمله به کسانی مثل مایکل جکسون اشاره کرد، که نباید با و جود کودکان بی سر پناه که چیزی برای خوردن در سال نو ندارند این همه ثروت داشته باشند، که بازتاب های خود را از طرف مخاطبان به همراه داشت، البته مایکل جکسون با وجود اینکه رکورد های جهانی را شکست، ثروت خود را در یتیم خانه ها و پرورشگاه کودکان بی سرپرست و مراکز خیریه خرج میکرد، تا جایی که مایکل جکسون با وجود آنهمه در آمدهای حیرت انگیز، در اتاقی اجاره ای، در نهایت فقر ترور گردید. چه کسی باور میکرد مایکل جکسون، اولین هنرمند پولدار جهان و پر درآمد ترین فرد جهان، در لحظات ترور ناجوانمردانه، اینگونه فقیر و تنها، اما رو سفید آسمانی شود؟ روح تمام کسانی که با حرّیت و آزادگی تلاش نمودند تا دنیای را جای بهتری سازند شاد. انسان بود، در مرزهای جغرافیایی و رنگ و نژاد و فرقه خاصی محدود نمیشود.
تحقیق پیرامون کودک درون/ والد، بالغ، کودک درون، بخش اول
هر یک از ما چند حالت شخصیتی داریم؟ گاهی بی دلیل دلتنگ یا خوشحال میشویم، بی مقدمه و علت، ناگهان خاطرات کسی اعصاب ما را بهم میریزد و باز گاهی، بی جهت حس رضایت به سراغشان میآید، امّا چرا؟ آیا ما متوجه رفتارهای چندگانه خود شدهایم؟ آیا تا به حال احساس کردهایم رفتارتان در لحظهای بدون دلیل عوض میشود؟ یا ناگهان از رفتاری والدین مآبانه، رفتاری بچه گانه از ما سر میزند؟ برای تحقیق در مورد سه حالت شخصیتی والد، بالغ و کودک، ابتدا به مثال زیر توجه کنیم. اگر به فردی که در حال دیدن مسابقه فوتبال است نگاه کنیم؛ متوجه میشیم، زمانی که تیم مورد علاقه او پیروز میشه ؛ بقول خودمونی ذوق مرگ میشه، هیجان زده فریاد میکشد و بدون توجه به موقعیت اطراف و افراد به هیجان میاد. کاملا مانند یک کودک، احساسات و رفتارهای هیجان انگیز خودش را نشان میدهد که آنرا در تحلیل رفتار حالت شخصیتی (من کودک) میگیم. هنگامی که بازیکن تیم مورد علاقه او با حرکتی اشتباه باعث شکست تیم خود و پیروزی تیم متقابل میشود؛ او با مشت های گره کرده به انتقاد؛ اعتراض و سرزنش اعتراض میکنه؛ اینرا در استادیومهای فوتبال، در تماشاچیان هم میبینیم، در تحلیل رفتار به چنین حالتی (والد) گفته میشه. هر کدام از تماشاچی ها خودش را در جایگاه مربی میبیند و اعتراض میکند، زمانی که با ارزیابی منطقی، عملکرد و نحوه ارتباط گروهی بازیکنان و چیدمان تیم ها را تحلیل میکند؛ حالت شخصیتی (من بالغ) نامیده میشود. هنگامی که فرد خیلی منطقی باخت تیم خود را می پذیرد و آن را بواسطه بازی ضعیف تیم خود میداند (من بالغ) شخصیت او فعال است. من بالغ حالتی است که در آن، فرد در آگاهی خود تصمیم میگیرد و به دور از احساسات زودگذر و یا خشم و نفرت رخ میدهد. حالتی که در آن مغز کاملا هوشیار است و با در نظر گرفتن عقل و منطق نتیجه ای را قبول میکند. در انسان این تغییر حالت وجود داره. ظاهر قضیه این هست که، گاهی زود رنج و احساساتی میشویم، و گاهی صبور و خونسرد، ولی این رفتار پیچیده تر هستش، این فقط یه نگاه ظاهری و سطحی هست، یعنی تغییراتی که از یک حالت به حالت دیگر در اشخاص صورت میگیرد، از طریق تغییر در طرز رفتار، صورت ظاهر، کلمات و اشارات شخص نمایان متفاوت هست و البته. اینا مقدمه بود، قصد دارم حسابی این قضیه رو برات حلاجی کنم. ادامه دارد..
پیرمرد مومنی که بخاطر فراموشی امام زمان (عج) تمام اعمال خوبش از بین رفت. پیرمردی مذهبی اهل مسجد و هیئت تعریف میکرد: من دچار مرگ موقت شدم. تمامی اعمال خوبم را در چیزی شبیه چمدان مشاهده کردم، اما این اعمال هیچکدام نمیتوانست مرا کمک کند! آنجا به من گفتند درست است که کارهای خوبی داشته ای، اما هیچ عملی برای امام زمان (عج) انجام ندادی. جوابی نداشتم، نه دعایی نه توسلی و نه تلاشی در جهت شناخت ایشان. من نگران اعمال خوبم بودم که حبط شده بود. در همان شرایط و در پیشگاه ملائک دستانم را به سوی آسمان بردم و از عمق جان گفتم: اللهم عجل لولیک الفرج و این ذکر را بارها تکرار کردم. در همین حال دیدم درب صندوقچه اعمال من باز شد و اعمال خوبم بسوی من آمد. از روزی که خداوند عمر دوباره به من داد، هرجا میروم و هر کاری انجام میدهم امام زمان را یاد میکنم و به همه میگویم دعا کنید تا ظهور و فرج امام زمان (عج) صورت بگیرد که گشایش تمام گرفتاریهای بشر در فرج امام زمان (عج) است/ کتاب نسیمی از ملکوت
خداوکیلی قرار نیست به من و شما هم فرصت برگشت و جبران بدهند، تا نفسی هست قدمی برداریم، حداقل کاری که میتونیم انجام بدیم برا مولای غریبمون: دعای اللهم کن لولیک رو یادمون نره.
من نه چپیم و نه راستی، نه اینوری و نه اونوری، ولی اخلاق برام مهمه، کشورم برام مهمه، خون جوانان عزیزمون که برای دفاع از کشور دادن مهمه، اتحاد و امنیت ملی برام مهمه، حتی پاس داشت زبان فارسی برام مهمه، فقر مردمم برام مهمه ولی مشکلات ما، باید به دست خودمون حل بشه، در آرامش و با منطق، اگه مشکلات و ناترازی هست، دشمن حق فضولی نداره، دشمن دشمنه، کور بشه اون دشمنی که نمیتونه ببینه بعنوان چهارمین کشور جهان موفق شدیم داروی ضد سرطان ایبروتینیب را تولید کنیم، رتبه برترین کشور جهان در توسعه ورزش زنان پارالمپیک را کسب کردیم، بعنوان اولین کشور جهان در حال تهیه گزارش جامع میزان سم موجود در مواد غذایی هستیم که دنیا بسیار بهش نیاز داره، مدال طلای مسابقات جهانی اختراعات سوئیس بین ۱۱۰۰ اختراع جهانی به جوانان ما رسید، توربین های تولید ما در روسیه جایگزین توربین های تولید زیمنس آلمان شد، روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال اعلام کرد تمام کشورها دنبال کپی برداری از پهپاد شاهد ما هستند، بعنوان سومین کشور جهان موفق به ساخت دستگاه چاپ سه بعدی زیستی شدیم، موفق به ساخت پیشرفته ترین ورق فولادی استراتژیک جهان به نام X65MS شدیم (ورقی که اکثر کشورهای جهان به وارداتش وابسته هستند) مدال طلای مسابقات جهانی اختراعات سوئیس در زمینه بانکداری هم به نمایندگان کشور ما رسید، نخستین المپیاد جهانی نانو با اراده و ابتکار ما در ایران برگزار میشه و نمایندگان همه کشورهای جهان از جمله آمریکا و انگلیس و ... مجبورند به ایران بیان، جوانان ما موفق شدند بعنوان سومین کشور جهان، ابر دستگاه لاینر هندلر را در ایران تولید کنند، دانشمندان پزشکی هسته ای ما موفق به ساخت دارویی شدند که قادره بیماری آلزایمر را ۲۰ سال زودتر تشخیص بده و درمان کنه، جوانان دانشگاهی کشورمون یه نوع چمن جدید تولید کردن که ۷۰ درصد کمتر آب مصرف میکنه و مقاومت بالاتری نسبت به فشرده شدن زیر پاها داره، کشور ما در لیست ۲۰ مقصد برتر گردشگری جهان قرار گرفت، ما رتبه دوم جهان در شاخص توسعه انرژی را کسب کردیم. فقط تصور کن یکی از این دستاوردها توی کشوری مثله عربستان سعودی اتفاق افتاده بود، اونوقت قطعا خبرش، گوش فلک رو کر میکرد و حتی به کره مریخ هم میرسید و باید پرسید چرا واقعاً؟ چرا اصحاب قلم و رسانه روایتگر نقاط قوت ما نیستند؟ چرا بعضیا فقط چوب لایه چرخ میگذارند و از ناترازیخها میگن که آخرش بگن نوکری آمریکا بهتره؟ که باز ازمون حق توحّش بگیرن، دشمن ما رو تحریم اقتصادی کرده که جلوی پیشرفت ما رو بگیره، از این میسوزند، آهای مدیران رسانه ها... آهای اصحاب قلم... آهای مدیران کانال ها... آهای دلسوزان... اگه شما نقاط قوت ایران را با قدرت روایت نکنید، دشمن در جنگ رسانه ای علیه ما پیروز میشه
تنها چیزی که، شخصیت هر انسان را عوض میکنه، سختی های زندگیه، سعی کن در سختیها انسان بمونی، چون دنیای ما، دنیای روابط آدمها با آدمها نیست، دنیای روابط، نقابها با نقابهاست، آدما کمتر فرصت میکنند، تا چهره حقیقی هم را ببینند.
وقتی یکی باهات بدرفتاری میکنه، ناراحت نشو، اون آدم داره خودشو نشون میده، نه تو رو، آدما همیشه خودشونو معرفی میکنن، نه دیگرانو، پس تو فقط لبخند بزن و مسیرتو ادامه بده، با تمرکز، با عشق، با برنامه ریزی، با خدایی که از رگ گردن بهمون نزدیکتره.
مشاهدات من در جلسه ارتباط با ارواح (بصورت دنباله دار، بخش چهارده)
یک اصل مسلّم داریم که دلایل عقلى و نقلى فراوانى آن را تأیید میکند، و آن اصل در یک حدیث نبوى خلاصه شده است: (هنگامى که بدعتى آشکار گردد، و دستها یا زبانها یا قلمهائى براى تحریف حقایق و نشر فریب به کار افتد، افراد مطّلع باید بپاخیزند و با آن مبارزه کنند، و اگر کوتاهى کنند، از رحمت خدا به دور خواهند بود، و نفرین فرشتگان و مردم بر آنها خواهد بود) این از یک سو. از سوى دیگر، این اصل هم در میان تمام دانشمندان اسلام اعم از شیعه و سنی (جز فرقه کوچک و ضعیفى که تناسخیّه نامیده شده اند و تنها نامى از آنها در کتب عقائد و مذاهب یافت میشود، مسلّم است، و همه به آن ایمان دارند که تناسخ و عود ارواح به بدن دیگر، غلط و بى اساس است و دلایل نقلى و عقلىِ قطعى آن را ابطال مى کند، زیرا این عقیده خرافى مفاسد بسیارى دارد، زیرا: اوّلًا، تناسخ از نظر مذهبى بهانه اى براى انکار رستاخیز و عدم نیاز به پاداش و کیفر در سراى دیگر و احیاناً بهانه اى براى قائل شدن به ازلیّت ارواح مى گردد، حال آنکه روح مخلوق است و فقط خداوند ازلیست، و لذا یک مسلمان واقعى نمى تواند معتقد به تناسخ و عود ارواح باشد، و تحقیق این موضوع از دانشمندان مذهبى آسان است، و بسیارى از آیات قرآن این عقیده را طرد مى کند. ثانیاً، از نظر اجتماعى، وسیله مؤثّرى براى تخدیر افکار، و آماده ساختن افراد براى تن در دادن به انواع محرومیّتها و بدبختىها و ناکامیها مى باشد؛ به زعم اینکه اینها کیفر اعمالى است که در زندگى سابق انجام داده اند و باید آنها را تحمّل کنند، تا به اصطلاح پاک شوند و کامل شوند! و یا به امید این که در زندگى آینده که به این جهان باز مى گردند، جبران خواهد شد؛ پس تن در دادن به آن ظلم ناراحت کننده نخواهد بود، و به این ترتیب این عقیده، محرومان و ستمدیدگان را تشویق مى کند که به بدبختیهاى موجود تسلیم شوند!
ثالثاً، از نظر اخلاقى این عقیده بسیارى از تبعیضات اجتماعى و ظلم و ستمها را توجیه مى کند، و کوشش براى مبارزه با اینها را بى دلیل مى شمارد، چه این که قطعاً یا احتمالًا این گونه افراد، کفّاره جنایات خود را در زندگى سابق مى بینند تا پاک شوند، پس چرا ما مانع تکامل آنها شویم و در راه پاک شدن آنها سنگ بیندازیم؛ بنابراین، ترحّم به آنها هم بى دلیل است! همچنین ما نباید نسبت به افراد معلول و ناقص الخلقه و یا ملل استعمارزده و رنجدیده احساس ناراحتى کنیم، این فکر غلط میگوید: بگذار غزه در خاک و خون دست و پا بزند، حتماً خدا خواسته پاک بشند و به تکامل برسند. در دین بودایی تناسخ وجود ندارد، پس چرا مردم ژاپن بودایی هستند، و خدا و معاد را قبول ندارند، ولی تناسخ مهمترین اعتقاد بودایی آنان است؟ دلیلش روشن هست، همون یهودیان آمریکایی که آنان را مستعمره کردند، همونها دین توحیدی بودا رو تحریف، و به خورد اونا دادند. چرا؟ بخاطر منافع استعماری و استکباری خودشون.
راز امارات که کمتر کسی میداند (قسمت سوم)
خب رسیدیم به موضوع امارات، چیزی که در مورد امارات حیرت انگیزه این است که وقتی وارد میشوید، انگار در یک کشور اروپایی یا یکی از کشورهای پیشرفته آسیایی هستی که در آن نظم سخت، معاملات حرفهای، نظم و انضباط بالا و تمیزی خیابانها را شاهد هستی. امّا ظاهر بینی نباید چشم ما رو کور کنه، کمی دقت و کمی عقل کمک میکنه که پشت پرده رو هم ببینی، چیزهای مشکوک رو هم ببینی، بعنوان مثال پیدا کردن شهروند بومی سخت است، کو اماراتی؟ و عجیبتر اینکه، کلیه معاملات از فرودگاه تا مسکن در اختیار خارجی هاست. عه! احساس میکنی رفتی دریا، ولی دربدر دنبال آب میگردی، پس مردم امارات کو؟ تعدادی عرب پیدا میکنی امّا، اونا هم از کشورهای همسایه هستن، خیلیاشون عرب نما هستن و اصالت یهودی دارند، بذار از همین فرودگاه شروع کنیم و یکی یکی بریم جلو، کسی که ملاک و معیارش ظاهر بینی هست، ممکنه از هول حلیم، با کله بره توی دیگ حلیم. خب، امّا در مورد فرودگاه، راستش به سختی میتوانید تعداد پروازهای آن را بشمارید، با بزرگترین فرودگاه های جهان رقابت میکنه، از نظر ظرفیت و خدمات، حالا در کنار این فرودگاه، تعداد کشتی ها، و همینطور کشتیهای موجود در بنادر رو هم حساب کن، حیرت زده میشوید. آیا معقوله که یک اماراتی که تفکرش ساده است، و آرزوهای معمولی داره، این دستگاه پیچیده را اداره کنه؟ میدونم متوجه قضیه نشدی، برای همین، بحث رو همینجا نگه میدارم کمی بهش فکر کنی که چی گفتم.
نماز بخش دوم
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: رحم الله امرء عرف من این و الی این و لاین: خدا رحمت کناد کسی را که بداند از کجا آمده است و به کجا میرود و برای چه آمده است. و این سه مطلب در دو آیه شریفه از قرآن مجید: انا لله و انا الیه راجعون: ما از آن خداوندیم و بسوی او نیز بازگردنده ایم و: ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون: جن و انس را نیافریدیم مگر برای آنکه مرا پرستش کنند. بیان گردیده است. از نزد خدا آمده ایم و بازگشت ما نیز بسوی اوست، اما برای چه کار آمده ایم؟ برای عبادت و خداشناسی، ولی چرا خداوند (لیعبدون) گفت و (لیعرفون) نفرمود؟ برای اینکه بفهماند که طریق خداشناسی منحصر است به بندگی و عبادت. زیرا که آدمی به هر کس که نزدیکتر شد، شناسائیش از او بیشتر میشود و شناسائی هر کس نسبت به خداوند، اندازه قرب او به خدا است. این است که در همه عبادات نیت و قربت شرط است و هر عبادتی را به وقت نیت میگوئیم قربة الی الله. و در حدیث کافی آمده است که: أن العبد یتقرب إلی بالنوافل حتی کنت سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصر به و یده التی یبطش بها. یعنی: بنده من به سبب اعمال مستحب و نوافل، تا آنجا به من نزدیک میگردد، که گوش و چشم و دست وی میگردم، همان گوشی که با آن میشنود و همان چشم که با آن میبیند و همان دست که با آن کار میکند. در اینجا خداوند میفرماید که چنین بنده ای به من میشنود و نه به این گوش ظاهر، و به من میبیند و به من میدهد و میستاند، یعنی دیگر از خودهوایی و خویشتنی برای او باقی نمانده است و هر چه میکند برای خدا میکند. روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه در جنگ بر کافری غالب شد و او را بر زمین زد که بکشد. در این حال او آب دهان بصورت مبارک حضرت انداخت. حضرت از روی سینه او برخاست و او را نکشت. علت این کار را پرسیدند، حضرت فرمود: غضب بر من مستولی شد و نخواستم در اینکار جز رضای خدا باشد، لذا قدری صبر میکنم تا غضبم فرو نشیند. سپس آن شخص مسلمان شد و گفت این کار همه برای خدا است. باری، سفر آدمی دارای شش مرحله است و هر مرحله را منازل بسیاری است، که بعضی مرحله سوم را که فضای این عالم است تحدید به ۱۸ هزار منزل کرده اند. مرحله اول، صلب پدر، و مرحله دوم رحم مادر است. مرحله سوم عرصه و فضای عالم اجسام میباشد. مرحله چهارم، قبر و عالم برزخ است. مرحله پنجم عرصات قیامت است که دارای ۵۰ موقف میباشد و در هر موقف انسان مورد سئوال قرار میگیرد و در صورت داشتن خطا هزار سال در آن موقف حبس میشود : یوم کان مقداره خمسین الف سنة. مرحله ششم بهشت یا دوزخ است. در اینجا است که خطاب میرسد: و امتازوا الیوم ایها المجرمون: ای مجرمین! امروز از مؤمنین جدا شوید. و این مرحله آخر، منزل خلود و جاودانگی است. اما تمام گفتگوها در باره منزل سوم یا عرصه این عالم است، که هر چه باید بشود در این مزرعه دنیا و اینجا میشود. این است که اینجا را دار الزراعه یا مزرعه گفته اند، زیرا که هر تخمی که در عرصه دنیا بکاری همان را در قیامت بدروی.
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من بجز از کشته ندروی
دنیا را دارالتجاره یعنی تجارتخانه گفته اند، زیرا: ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم... : خداوند در ازاء بهشت، خریدار جانها و اموال مؤمنین است. حال اگر فروشنده از اصحاب یمین باشد، جان و مال دهد و در عوض بهشت بستاند، و اگر از سابقین باشد، به درک مقام العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة: عبودیت و بندگی جوهر و حقیقتی است که کنه و باطن آن ربوبیت و پروردگاری است نائل گردد، و در اینجا است که حضرت حق میفرماید: در دنیا است که نقد انسانی را به محک امتحان میزنند: و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم: شما را میآزمائیم تا مجاهدین راه خدا را از غیرمجاهدین جدا سازیم. و اکتساب سعادت و شقاوت در همین منزل انجام میشود.
جن در قرآن
ممنوع شدن صعود جن به آسمان بعد از بعثت: وَ اَنّا لَمَسْنَا السَّماآءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَسا شَدیدا وَ شُهُبا وَ اَنّا کُنّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الاْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهابا رَصَدا (جِنّ) از مجموع دو آیه این خبر به دست میآید که جنیّان به یک حادثه آسمانی برخوردند، حادثه ای جدید که مقارن با نزول قرآن و بعثت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله رخ داده، و آن عبارت از این است که با بعثت آن جناب جنیّان از تلقّی اخبار غیبی آسمانی و استراق سمع برای به دست آوردن آن ممنوع شده اند. پر شدن آسمان از حارسان شدید اخیرا پیش آمده، و قبلاً چنین نبوده، بلکه جنیّان آزادانه به آسمان بالا میرفتند، و در جائی که خبرهای غیبی و سخنان ملائکه به گوششان برسد مینشستند. جنیّان خواسته اند بگویند: از امروز هر کس از ما بخواهد در آن نقطههای قبلی آسمان به گوش بنشیند، تیرهای شهابی را مییابند که از خصوصیاتش این است که یک تیرانداز در کمین دارد/ المیزان، ج۳۹
صحیفه سجادیه و تجسّم عمل:
حَمْداً یَرْتَفِعُ مِنَّا إِلَی أَعْلَی عِلِّیِّینَ فِی کِتَابٍ مَرْقُومٍ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ، حَمْداً تَقَرُّ بِهِ عُیُونُنَا إِذَا بَرِقَتِ
الْأَبْصَارُ، وَ تَبْیَضُّ بِهِ وُجُوهُنَا إِذَا اسْوَدَّتِ الْأَبْشَارُ، حَمْداً نُعْتَقُ بِهِ مِنْ أَلِیمِ نَارِ اللَّهِ إِلَی کَرِیمِ جِوَارِ اللَّه: حمد و ستایشی که (از ما صادر شود و تا) أَعْلَی عِلِّیِّینَ، فراز فرازها بالا رود، و در نوشته ای که مقربین آنرا مشاهده میکنند، قرار گیرد. حمد و ستایش که به وسیله آن چشمهای ما روشن شود، در آن هنگامی که چشمها خیره و مات میشوند، و چهرههای ما به وسیله آن سفید گردد هنگامی که روها سیاه شوند، حمد و ستایشی که به وسیله آن از آتش دردناک خدا رها باشیم بسوی نعمت مندی در جوار خدا. شرح: حَمْداً یَرْتَفِعُ: ستایشی که بالا رود: انسان از نظر کمیّت، یک موجود کوچک است در روی کره زمین، و کره زمین یک ذرّه ای بس کوچک و خیلی ریز است در مجموعه میلیاردها کهکشان. و مجموعۀ کهکشانها محتوای آسمان اول هستند، اعمال نیک که از انسان صادر میشوند بسوی آسمان بالا میروند. قرآن نیز میفرماید: إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه: سخنان پاکیزه بسوی او صعود میکنند و عمل صالح را بالا میبرد. أَعْلَی عِلِّیِّینَ: فرازِ فرازمندها: بالای بالاترها: اعمال نیک بالا رفته و در اَعلا علیین قرار میگیرند و در کتابی که فرشتگان مقرب به آن تماشا میکنند نوشته میشوند. کتاب: در اصطلاح و ادبیات قرآن و اهل بیت علیهم السلام، دو نوع کتاب هست: کتاب تکوین و کتاب تبیین. کتاب تبیین: قرآن است که خداشناسی و هستی شناسی، و شناخت رابطۀ خداوند با جهان و بالعکس، و شناخت رابطۀ خدا با انسان و بالعکس، را تبیین میکند. و از اسامی قرآن است: تبیان، بیان، مبین، مستبین. کتاب تکوین: عبارت است از خود کائنات و عالَم مخلوقات (شامل هفت آسمان، و اینهمه کهکشانها که همگی در درون آسمان اول جای گرفته اند، از آن جمله کره زمین ما با همه پدیده هایش از آن جمله انسان) که خود این مخلوقات در این کتاب بس بزرگ کائنات، نبش و نبشته و نوشته شده اند. در کتاب تبیین، اسامی، حروف، الفاظ و جملهها نوشته شده. اما در کتاب تکوین خود اشیاء و وجود اشیاء نبشته شده اند، نبش شده اند. و اینک: آیا آن کتابی که در بیان امام سجاد علیه السلام یا در آیه، آمده که جایگاه آن در اعلا علیین است، یک نوشته تدوینی است، یا یک نبشته تکوینی است؟ و یا هر دو است؛ یعنی یک کتاب تدوینی برای این اعمال هست و یک کتاب تکوینی؟ از طرفی، آیات و احادیث تجسّم عمل دلالت دارند که هر عمل نیک به جسم و مادّه تبدیل شده و میرود در آن بالا (آسمان) در بهشت جای میگیرد، و از مواد همین اعمال، اشیاء و نعمتهای بهشت ساخته میشود (همینطور، هر عمل بد به جسم و ماده تبدیل میشود و میافتد به دوزخ، و انواع مواد عذاب کنندۀ آتشین از آنها ساخته میشوند) از این دیدگاه مراد از کتاب، همان عرصه بهشت است که عملها در آن تکویناً نبش و نبشته میشوند، بهشتی که در تماشاگه فرشتگان بالا نشین است. و از طرف دیگر، از آیات و احادیثی بر میآید که مراد یک کتاب تدوینی و نوشتاری است که اعمال عموم انسان در آن نوشته میشود و در تماشا گه فرشتگان بالا نشین است. پس هر دو کتاب وجود دارند، اما مراد آیه و امام، هر دو کتاب نیست بلکه آن کتابی است که خود عمل مجسم شده و بسوی آن بالا میروند و در آن نبش و نبشته میشوند، نه حروف، کلمات و جملات. زیرا لفظ یصعد در آیه و یرتفع در کلام امام این چنین ایجاب میکنند.
علی نامه بخش دهم
سرایندهٔ کلمه سخن را گاه با «بن» قافیه میکند و گاه با «من» که نشان دهندهٔ دورهٔ تحوّل تلفظ این کلمه از «سَخُون» به «سُخَن» دورههای بعد است. معلوم نیست که لهجه گوینده در این تغییر چه تأثیری داشته و پیروی از سنّتِ ادبی قدما چه مقدار در حفظ صورتِ سخن مؤثر بوده است، برای نمونه با فاصلهٔ یک بیت:
بدو گفت: گوید علی با تو من
چو شمشیر برنده گویم سخن
چو بشنید آن لعنتی این سخن
ابا شامیان لعین ز اصل و بن / ۱۳۲ پ
امّا مشخّصات رسم الخطّی کتاب
کاتب دال و ذال را در اغلب موارد رعایت کرده است، ولی نشانههای حذف تمایز هم اندک اندک در این کتاب دیده میشود و این خود خبر از مرحلهٔ تاریخی انتقال میدهد که ظاهراً در جغرافیای ایران بزرگ، باید برای تحولات دال ، ذال نوعی تفکیک قائل شد؛ به این معنی که کاتبان در بعضی نواحی دیرتر تسلیم این تحول شده اند. برای نمونه دو صفحه از اوایل و اواخر کتاب را از این دیدگاه بررسی میکنیم:
در برگ ۳ رو مواردی که نقطه ذال کتابت شده عبارت است از:
بذ (= بود / ببودند / بذند / داذش / بداذ / ت ذ / بوذ / بُذ / بذکیش / بذان / داذ / بذان /کشادند /نموذ
/ بذ / و مواردی که رعایت نشده عبارت است از:
هفتاد / شدند / بدست / بد / بود / دود / داد /
و در ورق ۲۹۹ پ موارد رعایت ذال عبارت است از کلمات:
نبودم / ایذون / بسندیده / (دوبار) آمد / بودش
و موارد عدم رعایت آن نیز:
شنیدستم بذ / شد / بود / شود /نباید بود/ باشد / کند / داد / خرد کند / نگارد / اومید / باشد /
بود / البته کلمه (بوذر) را هم (بودر) نوشته است.
به جای کسره اضافه بعد از کلمات علامتی شبیه [ء] میگذارد که بعد از مصوّتهای بلند به گونهٔ «ی»
دیده میشود. مثلاً به جای «بر مرتضا» مینویسد «برء مرتضا»:
برفت اندر آن حال عمّار پیر
برء مرتضا همچو پرتاب تیر
و این قاعده در رسم الخطهای متون کهن با تفاوتهایی، گاه دیده میشود، یعنی کسرۂ اضافه را بصورت «ی» نشان دادن که هنوز هم در بعضی از لهجههای مشرق زبان فارسی دری دیده میشود. این علامت همان «همزه» است، مثلاً در کلمۀ «موء من» به همین شکل که کرسی جداگانه ای برای همزه قائل است ۵ ر، ولی «یا» را نیز گاه به همین صورت مینویسد:
همی گفت ابا واء (= وای) بر جان من
که شد کشته عثمان عُفّان من / ۱۱ پ
کتا: که تا، این رسم الخط ثابت نیست، گاه بصورت که تا، و گاه بصورت کتا نوشته میشود. مثلاً در این ابیات که پشت سرهمند:
تو ما را ببر نزد حیدر کنون
که تا ما بدانیم کین کار چون
کتا ما به نزدیک حیدر شویم
بگوییم و گفتار وی بشنویم / ۶ ر
[که با] را نیز به صورت [کبا]گاه مینویسد:
کتا این دو تن از چه کردند قصد
کبا دشمن خویش بستند عهد / ۱۲ پ
مثل بسیاری از کاتبان متون نظم در قرون قدیم، تانستن را به همان صورت «توانستن» مینویسد ولی خواننده باید «تانستن» تلفظ کند، و این نکته در متون نظم کهن بسیار شایع و مرسوم است:
بدی آنچ توانست کردن بکرد
ولیکن على بُد جوانمرد مرد / ۲۷۱ ر
شاهنامه فردوسی
چه بسیارند زنان و مردان ایرانی که این بیتها را از زبان شاعر بزرگ ملی خود، که بر قلّه شعر و ادب فارسی خوش نشسته است، بر نمیتابند و احیاناً شخصیت واقعی او را در هاله ای از ابهام مینگرند و شاید از خود میپرسند، شاعر و حکیم و اندیشمندی که شاهکار او شناسنامه ملی هر ایرانی است، چگونه میتواند چنین حکم تعمیم پذیری را درباره زن، ترک، عرب و.. صادر کند، در پست قبلی به بعضی اشعار جعلی زن ستیز اشاره کردم، اما در مورد جعل اشعار عرب ستیز، که جاعلان مغرض و موذی، قصدی جز حمله به اسلام از روی اغراض سیاسی دست به این کار کثیف زدند، از جمله این اشعار جعلی:
ﻋﺮﺏ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﺞ ﺍﻧﺪﯾﺶ ﻭ ﺑﺪ ﺧﻮﯼ ﻭ ﺍﻫﺮﯾﻤﻦ ﺍﺳﺖ
تا آنجا که جاعل بیسواد، بدون آگاهی از سبک و نظم معاصر فردوسی با کلمات تفو تفو آورده:
ﺗﻔﻮ ﺑﺮﺗﻮ ﺍﯼ ﭼﺮﺥ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺗﻔﻮ
بعد هم بجای اسم منحوس خود نوشته: از ﺣﻜﻴﻢ ﺍﺑﻮﺍﻟﻘﺎﺳﻢ ﻓﺮﺩوسی.
حال دیدگاه فردوسی را در نسخه اصلی نسبت به این اشعار جعلی مقایسه میکنیم.
خروج سپاه کوفه به یاری علی (علیه السلام)
بکردند بر وی سلام و دعا، نوازیدشان نازِشِ مرتضی
پس آن نامۀ مرتضای امین، ابر کوفیان خواند آن شمع دین
سخن گفت آن گه چراغ زمن، ز حال حمیرا بدان انجمن
حسین گفت باز اندر این حال من، سوی مسجد جمع خواهم شدن
بگویید تا یکسره کوفیان، به نزد من آیند اندر زمان
بگفت این و شد سوی مسجد چو باد، هم اندر زمان میر فرخ نژاد
چو زان حال هر کس خبر یافتند، به فرمان بری تیز بشتافتند
ببودند حاضر هم اندر زمان، در آن مسجد کوفه پیر و جوان
حسین رفت بر منبر کوفه بر، ثنا کرد بر ایزد دادگر
ز بعد ثنای جهان آفرین، همی کرد بر جدّ خود آفرین
پس این نامه بر خواند بر انجمن، حسین علی آفتاب زمن
پس از طلحه گفت و زبیر عوام، سخن بر ملا پیش آن حاضران
چو در حال آن هر دو بیعت شکن، به سر برد فرزند حیدر سخن
از آن کوفیان آن چراغ عرب، بکرد از همه قوم عهدی طلب
چو میر حسین یاد کرد این سخن، بر آمد خروشی بدان انجمن
همی گفت هر کس تن و جان ما، فدای علی شد به فرمان ما
علی آن امام است کاو را نبی، اَبَر داد و دین کرد بر حق وصی
اگر فقط مروری سطحی بر شاهنامه داشته باشیم، بخوبی چند نکته برای ما روشن میشود، اول اینکه، در اشعار جعلی، از کلماتی استفاده میشود که در عصر فردوسی هیچکدام مرسوم نبوده اند، ضمن اینکه، این اشعار جعلی، نه با سبک و نظم فردوسی همخوانی دارند و نه با اخلاق و دیدگاه فردوسی. باعث تأسف هست که وقتی در اینترنت سرچ زدم: زیباترین اشعار فردوسی، با مجموعه ای از تارنماهای بی هویت برخوردم که کلی اشعار جعلی ناشایست را به فردوسی نسبت داده بودند. و باز تاسف از اینکه، چنین رفتارهای پلشتی، باعث شده روحیه فردوسی ستیزی به مخاطبان القاء شود، کم نیستند افرادی که بخاطر چنین جعلیاتی نسبت به فردوسی، این حکیم اخلاق گرا و وارسته بدبین شده اند.
زیارت جامعه بخش چهارم
حقیقت نبوت دارای مراتبی است: ۱- مرتبه تقرر و اضمحلال آن: در عالم الهی و در آن عالم به آن نمیتوان به اشاره وجودی و یا عدمی اشاره کرد، این مرتبه غیب مطلق است و پوشیده بوده و کلید آن در دست حضرت حق است. این مرتبه حتی در عالم ظهور صفات به نحو اجمال یعنی علم و قدرت و حیات و سمع و بصر نیز نمیتواند مورد اشاره قرار گیرد. ۲- عالم ظهور صفات علی نحوالاجمال. ۳- عالم صفات به اعتبار ثبوتش برای ذات بدون تعلق به تعلقات (نه ذات علیم و قدیر... گفته میشود) ۴- عالم ثبوت صفات برای ذات به لحاظ این تعلّق به متعلقات دارد (و ذات عالم و قادر... میباشد) این سه مرحله قابلیت اشاره وجودی و عدمی و یا اشاره الهی و یا خلقی ندارد. ۵- عالم تنزل به مرتبه معلوم و این مرتبه قابل اشاره در عالم الهی و به اشاره الهی و قابل اشاره عدمی در عالم خلق است. ۶- عالم وجود مطلق و این مرتبه قابل اشاره وجودی در عالم خلق است. که به آن عالم وجود کلی در عالم خلق نهاده و آن را مرتبه ولایت کلیه اسم گذاشته است. مراد از مرتبه اول احدیت باشد، و مراد از مرتبه دوم و سوم و چهارم مراتبی است که از آن به واحدیت نام برده میشود. و مرتبه پنجم و ششم نیز مرتبه وجود منبسط هست. و مرتبه هفتم مرتبه عقل است. و در برخی از کلمات مرتبه پنجم و ششم را نیز به عالم الهی برده. بنابراین باید آن را نیز از عوالم واحدیت شمرد. چنانکه مرتبه هفتم وجود منبسط است، و در کلماتش اندکی اختلاف دیده میشود، و نمیتوان بطور جزم آنها را منطبق بر مراتب فوق کرد.
دوره جنگ شمشیر و نیزه به پایان رسیده و حال دوره جنگ نرم است که صهیونیستها سالهاست آنرا شروع کرده و میلیاردها میلیارد دلار، هزینه میکنند تا همان ایمان و وحدتی را از بین ببرند که بیش از هر چیز باعث هراس و شکستشان شده. موضوع دیگر، استفاده از جادوی کابالیست هست که سعی دارند با آن، بر دنیا حکومت کنند. در کنار آن، جادو و استفاده از آنرا در جوامع مختلف ترویج میدهند. ساخت فیلمهایی نظیر هری پاتر هم در همین راستا هست، امروزه اگر دقت کنیم، براحتی میبینیم که افراد زیادی در دنیا و حتی کشور ما هستند که یا در حال آموزش دیدن جادو هستند و یا برای هر کاری به رمال یا جادوگر مراجعه میکنند. این همانیست که صهیونیست یهودی میخواهند. در فضای مجازی کاملا آشکارا، آموزشِ جادوگری و طلسم را تبلیغ میکنند و برای هر دوره آموزشی مبالغی از ۱ تا ۳۰ میلیون تومان از شرکتکنندگان میگیرند و روز بروز بازارشان داغتر میشه. البته اینها همه از نشانه های عصر ظهور هست، اینها پیام واضحی برای ما دارد که نشان میدهد افراد زیادی هستند که بجای توسل و توکل به خدا و انجام سهم و وظیفه خود، میخواهند از طریق جادو، سریع به امیال خود که بعضا خلاف خواست خداوند است، برسند. بهعبارتی صهیونیسم جهانی، تمام ارزشها و باورهای ما را هدف گرفته و با دروغ و نیرنگ و تبلیغات رنگارنگ میخواهد ما را ضعیف و در آخر، برده خود کند. برای مقابله با این همه توطئه، صدا و سیما و سینمای ما نقش حیاتی و مهمی را دارند که میتوانند در آگاهسازی جامعه در این زمینه بسیار موثر هست، وظیفه ای که رها شده و فقط خشونت و کلاهبرداری و پول هدف شده، در مقابل این کوتاهی مسئول هستند، چرا که آگاهی و بیداری، بزرگترین سلاح ما در برابر این فرقههای شیطانی است.
تعریف نخست از نثر (کلامی که وزن وقافیه نداشته باشد) شامل هرنوع نثر میشود؛ اما تعریف دوم تنها شامل نثر غیرگفتاری میگردد. نثر گفتاری را که بر بنیاد قواعد دستوری استوار نمیباشد، شامل نمیشود. خطیبی در این تعریف، روشنی، رسایی، نظم فکری و منطقی، رعایت قوانین دستوری، پیوند معنایی، وتوالی منظم و منطقی افکار را از شروط نثر به شمار میآورد.
سعدی: ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر، و دیگر برادران بلند و خوب روی، باری پدر به کراهت و استحقار درو نظر میکرد. پسر به فراست استبصار به جای آورد و گفت ای پدر، کوتاه خردمند به که نادان بلند، نه هر چه به قامت مهتر به قیمت بهتر،
آن شنیدی که لاغری دانا، گفت باری به ابلهی فربه،
اسب تازی و گر ضعیف بود، همچنان از طویله خر به.
پدر بخندید و ارکان دولت پسندیدند وبرادران به جان برنجیدند. تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.
حملات کسروی به دین مقدّس اسلام و جواب آن: او نوشته: قانون اسلام در هزار سال قبل میتوانست اصلاح امور کند و مملکت داری نماید، ولی امروز با قانون اسلام نمیشود مملکت داری نمود. رای اثبات خریّت و نادانی و وارونه نشان دادن و سفسطه بازی و مغلطه کاری این مرد مرموز، خوبه نگاه کردن به حجاز، که دولت سعودی با اینکه با تمام ممالک خارجه ارتباط دارد و برای استخراج معادن، خارجیها در مملکت او مثل مور و ملخ از سر و کول هم بالا میروند، کمتر از ما توجّهی به قوانین اروپایی داشته و بلکه در سرتاسر مملکت حجاز، قانون قرآن مجید حداقل بصورت ظاهری حکم فرماست. به همین جهت در میان آن مردم بیسواد و برهنه و عریان از جمیع شئون تمدّن امروزی، چنان امنیت قابل توجّهی موجود است که در اروپا حتی در مملکت سوئیس، که معروف به عدالت و صحت عمل کاذب هست، هم وجود ندارد. کسروی خود فروخته نوشته: یکی از دلایلی که میرساند قانون اسلام و دستورات آن، امروزه در دنیا عملی نیست، آن است که در دنیای کنونی دست دزد را نمیبرند و حال آنکه در قانون اسلام، حکم به قطع ید سارق نموده است. آن بیچاره ی بدبخت، مانند صدها هزار مردم بی فکر و مقلّد، اشتباه خیال کرده و میکنند که هر عملی که مورد پسند اروپاییها قرار گرفت، تمام روی قواعد علم و عقل است و حال آنکه چنین نیست. بسیاری از قوانین در اروپا مورد عمل قرار گرفته که جز ضرر از آن چیزی نمی بینند؛ از جمله اگر همین حکم سارق و دزد را که محل استشهاد این مرد مرموز عجیب است مورد دقت قرار دهیم، میبینیم از زمانیکه این حکم را تغییر دادند، امنیت از مملکت ما رخت بربسته، دزدیهای کوچک و بزرگ بقدری فراوان شده که شب و روز، مخفی و آشکار، مردم امنیت کمتری دارند. اولاً ایمان که اصل و پایه هر چیزی است از میان مردم برداشته شده که هر بشری با توجّه به مبدأ و معاد و ترس از روز حساب، دست به عمل زشت و خیانت به مال مردم و دزدی نزنند. ثانیاً دزدها مطمئن اند اگر به رشوه و دادن حق و حساب از مجازات در نرفتند، چند ماهی بیشتر در زندان نخواهند ماند؛ آن هم زندانی که برای آنها به منزله مدرسه ی کار است؛ چون دزدها را که در حبس انفرادی نمیبرند، بلکه عده ی بسیاری از دزدها در یک سالن کیف میکنند و در تمام مدّت حبس بیکار ننشسته، رموز و اسرار دزدی را به یکدیگر یاد داده، وقتی از زندان خلاص شدند دزد هنرمند و ورزیده ای گردیده، باز به جان ملّت میافتند. بر فرض در تهران، بواسطه مراقبت پلیس نتوانند بمانند، به شهر دیگر میروند؛ اگر به حکم آیه ۳۸ سوره ی (مائده) وَالسّارِقُ وَالسّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِنَ الله: دست مرد و زن را به کیفر اعمالشان، که آن خیانت به مال مردم است، ببرید. این عقوبتی است که خدا بر آنان مقرر داشته. این حکم فقط مختص دزدیدن توسط مردم عادی نیست، شامل مسئولین حکومتی هم هست، این کار باید از بالا شروع بشود و وزیر و وکیل و نماینده در اولویت است، چون خسارت این افراد خیلی بیشتر هست، اگرقطع ید عملی میشد و دست دزد را میبریدند مانند سابق، امنیت مالی برقرار میشد.
بریدن دست دزد اقلاً دو اثر خوب در جامعه دارد:
یکی آنکه دزد بی دست در هر کجای دنیا برود چون نشانی دارد، به دست بریده ی او نگاه کرده، او را میشناسند ولو به هر صورت و لباس در آید، از او اجتناب مینمایند و دیگر احتیاجی به پلیس و پاسبان نیست که او را تحت نظر بگیرند، بلکه تمام عملیاتش تحت نظر افراد مردم است و از او کاملاً دوری مینمایند. به همین جهت زندگانی اجتماعی او در همه جا در خطر میافتد. اثر دیگری که دارد آنکه اگر افراد دیگری خیال چنین عمل زشتی داشته باشند، چون میدانند دستشان حتماً قطع میشود و بعد از دو مرتبه تکرار عمل، حیاتشان در معرض خطر قرار میگیرد و حکم اعدام درباره آنها جاری میگردد، قطعاً به دنبال چنین عمل شنیع و ننگینی نمیروند؛ یعنی حکم باز دارندگی دارد، در نتیجه مردم راحت شده و امنیت اجتماعی حاصل میشود، چنانکه درمملکت عربستان که امروز این حکم عملی میشود، دزدی ابداً وجود ندارد، ولی در سراسر ممالک اروپا و آمریکا و ایران خودمان که دست دزد را نمی برند، دزدیهای علمی و غیر علمی بسیار رواج دارد. البته یکی از شرایط قطع دست دزد این است که: دولت قبلاً مشکل بیکاری را حل کند، اسلام اجازه نمیدهد دست کسی که بیکار است و کاری پیدا نمیکند و در تنگنا قرار گرفته، و از ناچاری و گرسنگی دزدی کرده قطع شود، در اینجا مسئولین دولتی گناهکار هستند و بخاطر ترک فعل باید مجازات شوند.
حُسنیّه بخش سوم
حسنیّه در دربار هارون: چون خبر به هارون رسید، دستور داد حسنیّه را حاضر کنند. چون حسنیّه به مجلس هارون آمد، نقاب بر چهره داشت. سلام کرد و وارد مجلس شد. هارون دستور داد نقاب از چهره بردارد. چون حسنیّه نقاب برداشت. هارون هوس باز لعنت الله علیه تا حسن و زیبایی او را دید بی اختیار برخاست و گفت: خواجه او کیست؟ مرد بزرگان پیش آمد. هارون پرسید: نامش چیست و بهایش چقدر است؟ بازرگان گفت: نامش حُسنیّه است وبهایش صد هزار دینار طلاست. هارون که آب دهانش راه افتاده بود، عصبانی شد و برآشفت و گفت: چرا چنین بهائی بر او نهاده ای؟ خواجه گفت: از آن جهت که اگر همه علمای زمان جمع شوند و در علوم دینی و مسائل شرعی با او مناظره کنند نمیتوانند بر او غلبه کنند و او بر همه چیره خواهد شد. هارون ملعون نمیدانست که حُسنیّه شاگرد امام صادق علیهالسلام بوده و دریایی از علوم در سینه دارد. پس هارون گفت: و امّا اگر آنها غالب شوند چه؟ دستور میدهم گردنت را بزنند و کنیزت را تصاحب خواهم کرد. هارون ملعون چنین شخصیت پلیدی داشته که بیرحمانه به هدف و خواسته های خود چنگ می انداخته. حُسنیّه چون خواجه خود را آشفته و مضطرب دید آهسته گفت: ای خواجه! غصه نخور و نگران نباش، انشاءاللّه به برکت رسول خدا و اهل بیت او صلوات اللّه علیهم اجمعین کم نمیارم.
به
مکافات عمل و دعای پدر بخش آخر
چند نفر جنازه را آوردند. حضرت موسی ادامه داد: گاو را سر ببرید و قسمتی از بدن آن را به مقتول بزنید. وقتی این کار را کردند. مقتول زنده شد و نشست! مردم از ترس عقب عقب رفتند. حضرت موسی گفت: چه کسی تو را کشت؟ مقتول نگاهی به جمعیت انداخت و با دست به پسرعمویش اشاره کرد. این قاتل من است. او تنها وارث من بود. از سالها پیش انتظار مرگ مرا میکشید تا ثروتم را تصاحب کند. اما وقتی دید عمرم دراز است مرا کشت و جنازهام را در بیابان انداخت. آنگاه به خون خواهیام برخاست! جوان میخواست فرار کند. مردم او را گرفتند تا قصاص کنند. حضرت موسی گفت: حال به وعده خود وفا کنید و قیمت گاو را به صاحبش بپردازید! مردم پوست گاو را کندند. آنرا پر از طلا کردند و به جوان دادند. حضرت موسی به او گفت: معامله ی پرسودی کردی! هیچ فکر میکردی گاوت را به این قیمت بفروشی؟ جوان گفت: ای پیامبر خدا هیچ گاوی این قدر نمی ارزد. اما لطف خدا شامل حال من شد. علتش را هم میدانم. مردم کنجکاو منتظر ادامه ی صحبت جوان بودند. حضرت موسی گفت: علتش را برای ما بگو. جوان با فروتنی به صحبتش ادامه داد: چند ماه قبل معامله ای پرسود انجام دادم. میخواستم پول جنسهایی را که خریده بودم بپردازم. به خانه رفتم تا از داخل صندوق پول بردارم. فروشنده بیرون خانه منتظر بود. خیلی هم عجله داشت. پدر پیرم خواب بود. کلید صندوق زیر سرش بود. دلم نیامد او را بیدار کنم. از معامله صرف نظر کردم. فروشنده با ناراحتی رفت. ساعتی بعد پدرم از خواب بیدار شد. وقتی ماجرا رافهمید خیلی خوشحال شد. دعایم کرد و همین گاو زرد رنگ را به من بخشید.
کوروش کبیر خبیث بخش هفتم
مقایسه متن منشور کوروش با دیگر منشورها و کتیبههای به دست آمده در بابل، نشان میدهد که منشور کوروش چه از نظر شکلی و چه از نظر محتوایی، دارای سابقهای کهن در بابل بوده و بر اساس یک سنت کهن بابلی نوشته شده. سنتی که در سرزمین پدری کوروش شناخته شده نبود، و پس از او نیز در بابل از میان رفت و تکرار نشد. اما در مورد آزادی یهودیان: چنانکه در عهد عتیق آمده، کوروش پس از تسخیر کشور و شهر بابل، فرمان آزادی یهودیانی را صادر کرد که قریب هفتاد سال و از زمان نبدکدنصر (بختالنصر) در بابل به اسارت گرفته شده بودند. آوندهای طلایی و نقره آنان را که پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین خود، نیایشگاهی بزرگ برای با پرستی خود بر پا کنند. در این باره در باب نخست سِفر عزرا در کتاب تورات (عهد عتیق) آمده است: در سال اول سلطنت کوروش، پادشاه پارس، خداوند آنچه را که به زبان ارمیای نبی فرموده بود، به انجام رساند. خداوند کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی صادر کند و بنویسد: کوروش پادشاه فارس چنین میفرماید که خداوند، خدای آسمانها مرا امر فرموده است که خانهای برای او در اورشلیم که در یهودا است، بنا نمایم. پس تمامی کسانی که در کشور من هستند، هر کدام که بخواهند، میتوانند به یاری خدا به اورشلیم بروند و خانه خداوند را بنا نمایند. همسایگان این یهودیان نیز باید به آنان طلا و نقره و خرج سفر و چهارپا بدهند و هدایایی نیز به خانه خدا تقدیم کنند. و کوروش پادشاه، اشیای قیمتی خانه خداوند را که نَـبوکَـدنَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در معبد خدایان خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد. امروزه به روشنی معلوم نیست که آیا کوروش براستی چنین فرمانی صادر کرده یا نه. چرا؟ چون قلم در دست یهودیانی بوده که در تحریف حرفه ای هستند، از طرفی عقل و منطق اینرا قبول نمیکند، چرا؟ بیشتر دقت کنید، برای چنین ادعای عجیبی که دیگران باید طلا و نقره و هدایا و مخارج یهودیان را پرداخت کنند، ضمناً هیچ سند مکمل دیگری وجود ندارد. علاوه بر این، بنا به مندرجات عهد عتیق، کوروش مجری و برآورده کننده یک آرزوی ویرانگر کهن نیز بوده است. آنجا که به نقل از خدای بزرگ یهودیان، که دست راست کوروش را گرفته و او را منصوب و منتخب خود نامیده، آمده است: من خود بر ضد بابل بر خواهم خواست و آنرا نابود خواهم کرد. نسل بابلیان را ریشهکن خواهم کرد تا دیگر کسی از آنان زنده نماند. بابل را به باتلاق تبدیل خواهم کرد تا جغدها در آن منزل کنند. با جاروی هلاکت بابل را جارو خواهم کرد تا هر چه دارد از بین برود (کتاب اشعیا، باب ۱۴، بند ۲۲ و ۲۳؛ باب ۴۴، بند ۲۸؛ باب ۴۵، بند ۱ و ۱۴) پس از هفتاد سال، پادشاه بابل و قوم او را بخاطر گناهانشان مجازات خواهم نمود و سرزمین ایشان را به ویرانهای ابدی تبدیل خواهم کرد (کتاب اِرمیا، باب ۲۵، بند ۱۲) روایت بالا آمیختهای است از واقعیتها و غلوها که به تصرف و برانداختن کشور بابل به دست کوروش اشاره دارد. آیا خدا گفته هفتاد سال بعد چنین و چنان خواهم کرد؟ حالا بعد از هفتاد سال، کدامیک از اینها زنده بودند که شاهد وعده خدا باشند، احتمالاً اون یهودی قلم بدست و تحریف کننده زیادی مصرف کرده بوده که مشاعرش قاط زده این اراجیف را نوشته، در بخش بعدی، پرده از روی حقیقت برمیدارم که معلوم شود، یهود اغلب بجای تاریخ، فقط آرزوهای خودش را نوشته و نامش را تاریخ گذاشته. چون در بخش بعدی، در مورد بردهداری، غارتگری و نابودی کشورها قضیه را پیگیری میکنیم.
نزدیک ترین نزدیکان. شاکله و شخصیت انسان را اطرافیان انسان، اعم از پدر و مادر و معلم و مربی و از همه به او نزدیک تر، یعنی دوست میسازد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: الصدیق اقرب الاقارب: دوست نزدیک ترین نزدیکان است. دوست از همه به ما نزدیکتر است. درست مثل لباس زیری است که به ما چسبیده است. چون فکر و اندیشه و افق ذهن انسان را دوست میسازد. آن چیزی که نماز و حج و جهاد و علم و دانش و فهم و همه چیز را تزریق میکند، بالاتر از نماز است. و آن دوستی است که مبدأ و منشأ همه خوبی است و همه خوبیها را به ما تزریق میکند.
بر این اساس پیغمبر عظیم الشان صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: دوستی و پیمان یک مؤمن با یک مؤمن با انگیزههایی الهی و خدایی بزرگ ترین شعبه و دست آویز ایمان است. کتاب و شبکه های مجازی هم دوست خوب یا بد محسوب میشوند، ان شاء الله قدردان دوستان خوب باشیم.
دنیا بازیچه یهودیان بخش هشتم
ادامه از قبل... یهود از این فرصت استفاده کرده آقای (قره صو) که یک ژنرال ماسونی بود و انقلاب اتّحادی سال ۱۹۰۸ بدست او انجام گرفت، او را رهسپار پایتخت کردند و در آنجا شروع به فعّالیت بر علیه سلطان عثمانی نمود (قره صو، همان کسی است که شخصا متن استعفانامه از تخت تاج را به عبدالحمید رسانید و بعدا در مجلس شورای ملّی سمت نیابت سلانیک را حائز شد) (قره صو) طی چند ماهی توانست با موذی گری موفقیتهای زیادی کسب کند، افراد برجسته کشور را مانند طلعت پاشا که بعدا به ریاست مشرق اعظم امپراطوری عثمانی انتخاب شد به دام حزب (ماسونی) انداخت (طلعت پاشا) مرد خوب و مخلصی بود، ولی تنها داشتن این دو صفت برای اداره کشور کافی نیست، اداره دولت، سیاست و فرهنگ کامل، و تجربه فراوانی لازم دارد. در حقیقت همان جمعیت (اتّحاد و ترقّی) که سلطان را معزول کرد، بنای بدترین و ظالمانه ترین استبداد و دیکتاتوری را گذاشت، بطوری که مردم ظلمها و تجاوزهای۳۲ ساله عبدالحمید را فراموش کردند. و در همین زمان بود که مردان آزادیخواه و میهن پرست آخرین دقائق خود را بر چوبههای دار گذرانیدند. از همه بدتر این که اداره، آن دولت عظیم اسلامی بدست حزب ماسونی افتاد، تا مسلمانان را برای همیشه بدبخت کنند. آنها عبدالحمید را معزول کردند و به جای او طلعت پاشا بر سرکار آورده و بعد هم که طلعت پاشا خواستههای حزب را انجام نداد، او را در یکی از جزائر دوردست به قتل رسانیدند (اسرار الماسونیه تألیف ژنرال جواد رفعت ایلخان) این بیچاره هم از گندم ری نخورد. در حقیقت، اگر دولت عثمانی به روش اسلام قدم بر میداشت هرگز یهود نمیتوانست هتگش رو وتگ کند، و با چنین حرکت ناجوانمردانه ای آن را از پای درآورد. عامل ضعف این دولت از دو ناحیه سرچشمه میگرفت: اول از ناحیه سلاح، زیرا در عوض آنکه سلطان عبدالحمید در مقابل توپ و تانک دشمن، تانک و توپ به میدان بیاورد، دست به قبضه شمشیر زده و با جمله (الإسلامُ یعلُو وَلا یعْلی عَلَیه) اسلام برتر است و چیزی بالاتر از آن نمیگردد، خود را تسلی میداد که با شمشیر به جنگ توپ و تانک برود، غافل از آنکه قرآن میفرماید: وَأعِدُّوا لَهُمْ ما اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ: و آماده سازید برای آنها (دشمنان) آنچه بتوانید از قوّت و قدرت. دوم از ناحیه تعصبات مذهبی، چنانچه شیعه در منتهای فشار، زندگی میکردند مثلاً در عراق خرید و فروش کتابهای شیعه بطور کلی ممنوع بود و مخالفین به بدترین وجهی کیفر میشدند. تبعیضات نژادی هم دست کمی از تعصبات مذهبی نداشت، مثلاً نژاد ترکی پیش دستگاه حاکمه از هر نژاد و عنصری مقدم و مقرّب تر بود و این سبب شد که همه مردم به ستوه آیند، در صورتیکه قرآن میفرماید: اِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ اَتْقکُمْ: ما شما را از زن و مرد آفریدیم و شما را شعبههای بسیار و در فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، بدرستی که گرامی ترین شما نزد پروردگار خود پرهیزکارترین شما است. حضرت رسول (ص) میفرماید: النّاسُ سَواءٌ کَأسْنانِ الْمُشْطِ: مردم همانند دانههای شانه مساوی هستند. سستی و ضعف از طرف دولت، و قدرت و قوّتی که یهود بوسیله اتّحاد با دنیای مسیحی بدست آورده بودند، دست بدست هم داده، دولت عثمانی را با آن عظمت و جلالی که داشت از پای در آوردند. اگر آن روز دولت عثمانی، مقاومت میکرد هرگز مردی یهودی ماسونی چون (آتاتورک) بر سر کار نیامده و نمیتوانست دین و لغت عربی را در ترکیه لغو کند. مسلمانان، در این توطئه نه تنها ترکیه را از دست دادند بلکه با سقوط ترکیه تمام دولتهای اسلامی رو به انحلال گذاشت، زیرا یهود این کشور را محل اجتماعات و کابینه تبلیغات خود قرار دادند و از همانجا، اعمال ضدّ اسلامی آنها شروع شد.
مناقب و مطاعن، مدایح و مثالب
تحقیق در کتب تسنن پیرامون ترور ابوبکر و عایشه.
بخش ۱۶
از آنجا که امیر حجاج طبق معمول جانشین خلیفه بود، حضرت على (علیه السلام) در سال ۹ هجرى به امر خداوند امیر حجاج بود، روزى که خداوند به پیامبرش فرمود: از تو ادا نمیشود مگر خودت یا مردى از خانواده خودت باشد. (تاریخ ابى زرعه، مسند احمد، ج ۲، کنز العمال، ج ۱) و عمر بن خطاب، عبدالرحمن بن عوف را براى امیرى حجاج فرستاد به اعتبار او که خلیفه دوم بعد از عثمان بن عفان است (مختصر تاریخ عساکر، ج ۱۴، البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج ۷، الاصابة، ج ۲) امویان به سه حزب تقسیم مى شدند، و از میان آنها عده اى یارى دهندگان على بن ابى طالب (علیه السلام) بودند مثل خالد و عمر و ابان از اولاد سعید بن عاص، و عده اى یاران ابوبکر مثل عتاب بن اسید اموى (حاکم مکه) و عده دیگر همپیمانان عمر بن خطاب که بیشتر از همه بودند، از آن جمله عثمان بن عفان، ابوسفیان و پسرانش، یزید، عتبه، معاویه، ولید بن عقبه، سعید بن عاص. افراد گروه اول با ترور و شهادت در جبهه هاى جنگ به قتل رسیدند، بدین صورت که حکومت آنها را در جنگهاى مختلف به منظور رهایى حکومت از آنها شرکت میداد. و گروه دوم و سوم از میادین جنگ دور بودند. عمر و اعوانش از عتاب بن اسید اموى بوسیله زهر خلاص شدند، و افراد گروه سوم که با عمر در وزارت و حکومت شهرها همکارى داشتند باقى ماندند تا زمانیکه عمر کشته شد وخلافت و وزارت و فرماندهى ولایتها بدست آنان افتاد. و ثابت شد که ابوبکر و دوستش عتاب بن اسید اموى طعامى مسموم خوردند و مردند (الطبقات، ابن سعد، ج ۳، مختصر تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج ۱۳) واقدى درباره مرگ ابوبکر و عتاب گفته، همانطور که پسر عتاب میگوید آن دو در یک روز مردند. محمد بن سلام و دیگران مى گویند خبر مرگ ابوبکر روزیکه عتاب بن اسید را دفن کردند به مکه رسید (تهذیب، الکمال، مزى، ج ۱۲) صفدى از عتاب بن اسید نقل کرده: از طرف ابوبکر امیر مکه بود و با ابوبکر در یک روز مرد و آن روز، هشت شب مانده به جمادى الآخر سال ۱۳ هجرى بود (الوافى بالوفیات، ج ۱۹) و امویان براى تغییر بعضى حقایق این حادثه شوم تلاش کردند. و گفتند: عتاب تا سال ۲۲ هجرى زندگى کرد، یعنى آنکه در سال ۱۳ هجرى نمرده است. ولیکن ابن حجر این را نپذیرفت و گفت: محمد بن اسماعیل از راویان این سخن است و او پسر حذافه سهمى است و براى همین روایتش را ضعیف میدانند. (الاصابة، ابن حجر، ج ۲) به نظر میرسد که طراحان قتل ابو بکر، نقشه قتل او را در مدینه و عتاب را در مکه همزمان طراحى کردند. واین دلالت بر قدرت تشکیلات تروریستى آنها دارد.
ادامه داستان بلوهر و بوذاسف، حکیم ادامه داد: مثل دیگر این حکمتها و علوم، مثل چشمه اى است که آبش جارى و ظاهر و منبعش معلوم نباشد ولى مردم از آب چشمه فایدهها مى برند و حیات مى یابند، ولى به اصل منبع آن واقف نیستند. و مثل دیگر آن، ستارگان درخشان است که مردم به آن راه مى جویند امّا جایگاه آنها را نمى دانند، و حکمت شریف تر و رفیع تر و بزرگ تر از جمیع مثالهاى مذکور در فوق است، آن کلید درهاى خیر و خوبى است که آرزو مى کنند، و موجب نجات و رستگارى از شرارتى است که از آن پرهیز مى شود، و آن آب حیاتى است که هر که از آن بنوشد هیچ گاه نمى میرد، و شفاى جمیع دردهاست که هر کس خود را بدان مداوا کند هرگز بیمار نمى گردد، و راه راستى است که هر کس در آن سالک شود هرگز گمراه نخواهد شد و ریسمان محکمى است که آویختن بدان آن را کهنه و فرسوده نمى سازد، و هر کس بدان متمسّک شود کورى از وى زایل شود، و رستگار و مهتدى خواهد شد و به عروة الوثقى درآویخته است. شاهزاده گفت: چرا جمیع مردم از این حکمت و علم که آن را به این درجه از فضل شرف و رفعت و کمال و روشنى وصف کردى، منتفع نمى شوند؟ حکیم گفت: مثل حکمت مثل آفتاب است که بر جمیع مردم از سفید و سیاه و کوچک و بزرگ طالع مى گردد، و هر کس از دور و نزدیک بخواهد از آن منتفع شود نفع خود را از او منع نمى کند، و او را از روشنى خود محروم نمى سازد و هر کس نخواهد از آفتاب منتفع شود او را بر آفتاب حجّتى نخواهد بود و آفتاب فیض خود را از هیچ کس دریغ نمى دارد. حکمت نیز در میان مردم تا روز قیامت چنین است و همه مردم مى توانند از آن بهره مند شوند، هیچ گاه حکمت از کسى منع فیض نکرده است و لیکن نفع مردم از آن متفاوت است، چنانچه مردم از انتفاع به نور آفتاب بر سه قسم اند: بعضى دیده سالم دارند و از نور آفتاب بر وجه خوبی سود مى برند و اشیاء را با آن مى بینند، و بعضى دیگر کورند به حدّى که اگر چندین آفتاب بتابد از آن بهره اى نمى برند، و بعضى دیگر بیمار چشم اند که آنها را نه مى توان کور شمرد و نه بینا. حکمت نیز این چنین است، آن آفتابى است که بر دلها مى تابد، بعضى که صاحب بصیرت اند و دیده دل ایشان روشن است، آنرا مى یابند و به آن عمل مى کنند، و بعضى دیگر که دیده دل آنها کور است، دل آنها از حکمت تهى است زیرا آن را انکار کرده و نپذیرفته اند، همچنان که آن کور از آفتاب عالم تاب بهره اى نمى برد، و بعضى دیگر با کسانى هستند که دلهاى آنها به آفتهاى نفسانى بیمار است و از نور خورشید علم و حکمت بهره ضعیفى مى برند، و علمشان ناچیز و عملشان اندک است و چندان میان نیک و بد و حقّ و باطل تمیز نمى دهند.
سلمان فارسی و آموزهها و هدایت ها: سلمان به دو کتاب مقدس انجیل و قرآن بطور کامل آشنا و مسلط بود. (که در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۸ به این اشاره شده) به بیان امام صادق (ع)، او احکام و معارف شریعت حضرت عیسى (ع) را نیز میدانست. (الدرجات الرفیعه) امام على (ع) هم او را لقمان امّت معرفى کرده بود. سلمان علاوه بر نقل احادیث و معارف اسلامى از زبان پیشوایان، خود نیز مطالب، نکته ها، تمثیلها و آموزه هاى حکیمانه و سازنده اى دارد که در به تعدادى از آنها میپردازم: محرومیت از نماز شب، مردى نزد سلمان، این صحابى بزرگ آمد و سؤال کرد: اى ابوعبدالله! علت چیست که من موفّق به خواندن نماز شب نمیشوم! سلمان گفت: نباید در روز مرتکب گناه شوى، زیرا امیرمؤمنان هم در جواب مردى که چنین سؤالى کرد، فرمود: تو کسى هستى که در روز مرتکب گناهانى شده اى و این گناهان، قید و بندى به وجود آورده اند، که از خواندن نماز شب محروم میشوى/ التوحید للصدوق
مالک اشتر قسمت پنجم
مالک خود به این لقب افتخار و در اشعار خودش به آن اشاره کرده است مثل آنجا که میگوید: انی اناالاشتر معروف الشتر انی اناالافعی العراقی الذکر: منم اشتر نامدار چشم برگشته، منم افعی عراقی (ابوحنیفه احمدبن داود دینوری، اخبار الطوال) شفیعی کدکنی شعر را اینگونه ترجمه کرده است: منم اشتری که تشنج چشمانم همه جا شناخته شده است. مسعودی به جای الشتر کلمه السیر را ذکر کرده، یعنی روشم معروف است. بگذریم.. در نسخه های متعدد نکات عجیب هم زیاد هست که عبور میکنم. غیر از این لقب معروف و مشهور، مالک ظاهراً در جنگ صفین به قوچ عراق و افعی عراقیان نیز معروف شد، زیرا که در این پیکار بزرگ، اوج تلاش، اخلاص و هنر نمایی خویش را انجام داد (نصربن مزاحم منقری، وقعة صفین، تصحیح و شرح عبدالسلام محمد هارون، قم، منشورات مکتبة السیرتی، الطبعة الثانیه، کبش العراق، افعی اهل العراق) در یکی از نبردهای اواخر صفین، عبدالرحمن بن خالد بن ولید به سمت سپاه عراقیان پیشروی کرد، و جاریة بن قدامه یکی از سرداران حضرت علی علیه السلام که به مقابله وی شتافته بود نتوانست او را وادار به عقب نشینی کند. حضرت امیر خطاب به مالک فرمود: ای پسر شمشیر خدا (یابن سیف اللّه) پیش تاز و صف بشکاف، وی حمله کرد و عبدالرحمن را وادار به عقب نشینی کرد، نجاشی شاعر در این زمینه چنین سرود: دعونا له الکبش کبش العراق، وقد خالط العسکر العسکر (ابوحنیفه احمد بن داود دینوری) گفته شد که به اشتر، افعی عراقیان نیز میگفتند و این لقب به دلیل عملکرد و خصوصیات مالک بود. در یکی از نبردهای تن به تن (که دو سردار با سپاهشان با یکدیگر درگیر میشدند) قرار شد اشتر و عبیداللّه بن عمر ملعون هماوردی کنند، معاویه قبل از آغاز پیکار خطاب به عبیداللّه گفت: تو با افعی عراقیان رویاروی میشوی پس آرام و شکیبا باش. از لحاظ خاستگاه قبیله ای مالک از شاخه نخع قبیله مذحج بود و به همین دلیل به اشتر نخعی و نیز اشتر مذحجی معروف بوده است. در یکی از اشعار ایمن بن خریم اسدی، خطاب به معاویه درباره مقاومت قومش در برابر مالک بدین عنوان از وی یاد شده است: اشتر مذحجی که در برابر هیچ سپاهی شکست نمیخورد، خشمناک و پرتوان بر سرت میتاخت خود مالک در اشعاری به مذحجی بودن خویش اشاره و به آن افتخار نموده است: لست ربیعا و لست من مضر، لکننی من مذحج العز العزر: من از قبیله ربیعه یا مضر نیستم، بلکه از بنی مذحج سرافرازم. و نیز در شعر دیگری میگوید: بلیت الاشتر ذاک المذحجی بفارس فی حلق مدحجّ: به چنگ اشتر این شهسوار جوشن پوش مذحجی در افتادی، به چنگ سواری چون شیر جنگل (عطار قیس، دیوان مالک اشتر) این رجزخوانی ها از این نظر لازم بوده که بخاطر پوشش زرهی افراد قابل شناسایی نبودند، بارها دو برادر، یا پدر و پسری روبروی یکدیگر قرار میگرفتند و بعد از کشتن طرف مقابل، موقع سر بریدن تازه متوجه میشدند، مثلاً اگر میفهمیدند طرف مقابل سیاهپوست است، بخاطر اخلاق نژاد پرستانه، میگفتند ارزش ندارد و ما بخاطر این سیاه بی ارزش جان خود را به خطر نمی اندازیم، در عوض دنبال فرد صاحب نامی بودند تا با کشتن او افتخاری برای خود کسب کنند، بعد از جنگ در میان زنان، گوش بگوش منتقل میشده و اغلب جنگجویان براشون مهم بوده که بعداً زنها در موردشون چه میگویند، این را به این خاطر ذکر کردم که وقتی در تاریخ میخوانیم که اولی تصمیم گرفت خلافت را به مولا علی علیهالسلام برگرداند، دومی او را منع کرد و گفت: آنوقت زنها در مورد ما چه میگویند؟ یا زمانی که مولا علی علیهالسلام به مرحب یهودی، یا عمروبن عبد ودّ فرمود از جنگ بازگردید، همین را گفتند که: آنوقت زنان در مورد من چه میگویند؟ این افراد خیلی خایه بودند، یعنی عاشق این آوازه و شهرت بودند، تا جاییکه بعضی فقط برای کسب شهرت، حتی بدون دریافت پولی، به جنگ بین دو قبیله داخل میشدند تا بلکه اسم و رسمی برای خودشون دست و پا کنند. در جنگ بدر که اولین جنگ بود، بخاطر حضور عده ای کم ولی خالص در جنگ پیروز شدند، ولی در جنگ احد، بخاطر حضور همین منافقان و غاصبان بزدل و شهرت طلب، باعث شکست مسلمین شدند. در این میان، مالک اشتر، پدیده ای کم نظیر بود، تا جاییکه مولا علی علیهالسلام در مورد مالک اشتر و تحسین او، در نهجالبلاغه چیزهایی گفته که آدمی به وجود او غبطه میخورد.
آفرینش و موضوع سیاهچاله در قرآن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ، وَ ما أَدْراکَ مَا الطَّارِقُ، النَّجْمُ الثَّاقِبُ: بنام خداوند بخشندۀ مهربان، سوگند به آسمان و به آن «تاریک آیند»- و کدام شرح و بیان است که آن «تاریک آیند» را به تو بفهماند- آن ستارۀ سوراخ کننده است. لغت: الطارق- صیغۀ اسم فاعل- به معنی کسی که در تاریکی بیاید. معلوم است که اگر ستاره ای (خورشیدی) بخواهد در تاریکی بیاید، باید خودش تاریک شود. و الاّ معنائی برای آمدنش در تاریکی نمی ماند. بطوری که اگر کسی در تاریکی شب با چراغ آید، به او طارق نمیگویند. ثَقْب یعنی «سفتن»: لعل سفته: یعنی لعلی که آن را سوراخ کرده اند تا بر نخ کنند- درّ نا سفته: درّ سوراخ نشده.- سفته گوش: آنکه گوشش را جهت گوشواره سوراخ کرده اند. ثاقب: سوراخ کننده، ایجاد حفره کننده، حفره ای که هر دو سر آن باز باشد. به دنبال آن، چند آیه در هدایت انسان و توجه دادن بشر به قدرت خداوند آمده، سپس در آیۀ ۱۱ میفرماید: «وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ»: سوگند به آسمان که (در درونش) دارای «رجع» است. از این آیه نیز میتوان معنی «حفرۀ چرخان» را استفاده کرد. لغت: الرّجع: چرخش دار. برگرداننده، مانند پژواک صدای ما که کوه برمیگرداند. همان اکوی صدای ما که برمیگردد. متاسفانه با پیروی از اشخاص غیر مسؤل، این آیه را به طلوع و غروب خورشید و ماه، و یا به باران، تفسیر کرده اند. در حالیکه قرآن را یا باید با حدیث تفسیر کرد، و یا با لغت. برخی از متون لغت، یکی از معانی «رجع» را «باران» نوشته اند، اینان نیز از همین مفسران پیروی کرده اند. و الاّ در زبان و محاورات مردم عرب چنین کاربردی برای این لفظ در هیچ متنی، یا شعری نمی یابیم. درِ خانۀ اهل بیت علیهم السلام بسته شد، امامت بایکوت شد و نگذاشتند برای تک تک آیه های قرآن حدیثی صادر شود، و یا صادر شده ها به دست مردم برسد. فلان مفسر در اثر واماندگی، چیزی بنام باران برای «رجع» دست و پا کرد. و نیز: آنان که به طلوع و غروب خورشید معنی کرده اند، توجه نکرده اند که بستر سخن در نجم هائی است که درک و فهم نقش و کارکرد آنها، بنوعی دور از دسترس است: وَ ما أَدْراکَ مَا الطَّارِق. نه دربارۀ طلوع و غروب که محسوس همگان است. جایگاه سوراخ: سوراخ سیاهچاله در چه چیزی ایجاد میشود؟ قرآن پاسخ این پرسش را با آیه ای که دربارۀ «شهاب سنگ» ها دارد، میدهد آنجا که دربارۀ شیاطین میگوید: آنها نمیتوانند در آسمان نفوذ کنند و اگر گامی بسوی آن بردارند، هدف شهاب سوراخ کننده قرار میگیرند: إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ. آنچه شهاب سنگ ها سوراخ میکنند فضای انباشته از انرژی است، آنها میدان انرژی را سوراخ میکنند و بسوی زمین می آیند. نجم ثاقب نیز با مرگش سوراخ عظیمی در همان انرژی فضا، ایجاد میکند. با این فرق که شهاب سنگها انرژی فضا را شکافته و میآیند، هنگامی که با جوّ زمین برخورد میکنند یا متلاشی میشوند و یا جوّ زمین را نیز سوراخ کرده و به سطح آن میرسند. اما نجم ثاقب در جایگاه خودش ایجاد سوراخ میکند، و نیز: شهاب سنگها وقتی که برخورد میکنند، نورانی میشوند. اما نجم ثاقب وقتی که نورش به پایان میرسد، ایجاد شکاف میکند. سؤال: هر وقت قرآن را باز کنیم خواهیم دید که میگوید وَ ما أَدْراکَ مَا الطَّارِق. در حالیکه اگر بحث بالا پذیرفته شود، ما درک کرده ایم که آن عبارت است از ستاره ای که فانی شده و حفره ای را ایجاد کرده است؟ قرآن میگوید: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ. پس این فرمول ریاضی چیست که فیلسوف معاصر مرتضی رضوی فرموده: ۴ میلیارد و ۵۶۳ میلیون سال بعد قیامت میشود؟ جواب این فیلسوف بزرگ کاملاً منطقی هست که فرمود: در همین آیه علم به باران را نیز گفته است، اما هوا شناسی آمده باران را پیش بینی میکند. آنچه در رحم ها هست را نیز گفته است، اما سونوگرافی جنین را نشان میدهد. پس مراد از این که علم به این اشیاء، به خداوند منحصر است، علم تفصیلی است، یعنی مثلاً دانستن تعداد قطرات باران، یا دانستن مذکر و مونث بودن، یا کور و بینا بودن کودک در همان آغاز انعقاد نطفه، یا شقی و سعید بودن جنین در همان بطن مادر. این علوم در انحصار خداوند است. و این «طارق» را نیز هر قدر بشناسیم باز به دانش تفصیلی درباره اش نخواهیم رسید. و نباید این آیه ها را طوری تفسیر کنید که باب علم و تحقیق در بارۀ موضوعاتی از قبیل سیاهچاله، بقیه عمر کهکشان های امروزی، باران و جنین، ببندد. باب علم و تحقیق باز است. و محاسبات من برگرفته و استخراج شده از خود قرآن و حدیث است. بلی درست است که موضوعات علمی با همدیگر فرق دارند، در برخی از آنها بیشتر می توانیم پیش برویم و در برخی خیلی اندک/ مرتضی رضوی
اسناد لانه جاسوسی امریکا
رئوس کلی سیاست خارجی ایران چنین است: ۱- کوشش فراوان برای اتحاد اسلامی ۲- دشمنی عمیق با اسرائیل ۳- روابط نزدیک و حسنه با سازمان آزادیبخش فلسطین ۴- کشش بسوی رادیکال شدن و مواجهه با کشورهای عربی. وارد شدن از کشورهای عرب محافظه کار و رفقای نفتی ایران. ۵ - حمایت شفاهی از جنبش های انقلابی دنیای سوم مانند زیمبابوه ۶- برقراری روابط با کشورهایی که شاه با آنها روابط نداشت؛ مثل لیبی و کوبا ۷- ادامه بدگمانی و بدبینی و حملات پراکنده به آمریکا و شوروی ۸ - شرکت در جنبش کشورهای غیر متعهد ۹- بالا بردن قیمتها در اُپک ۱۰- اتخاذ سیاستهای تندروانه در صحنه سیاسی و اقتصادی بین المللی. از نامه چارلز ناس وزارت امور خارجه آمریکا ۲۰ اردیبهشت ۵۸ راجع به کمیتهها.
کابالا
اسرار حروف: این اصل کابالا نیز یک اصل یهودی است؛ یهودیان برای حروف زبان خودشان (حروف عبری) در جهان هستی و در سرنوشت انسان ها نقش خیلی مؤثری قائل هستند؛ قواعد و محاسبات ابجد نیز از ابزارهای آنها است. نفوذ: محی الدین در فصّ موسوی براساس اسرار حروف، چه بلائی که بر سر آیات نمیآورد و چه تحریفات صریح و ضد عقل که نمیکند و نویسنده ممدّالهمم چه افتخاری که به این تحریفات نمیکند. محی الدین ملعون براستی قرآن را به بازیچه میگیرد. و به قول نویسنده ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، محی الدین در علم حروف نیز کتاب نوشته است با این که در اعتقاد یهودیان و نیز کابالیست ها، چنین نقشی فقط در انحصار حروف عبری است، محی الدین سخاوت نشان داده و حروف هر زبان بویژه حروف عربی را نیز دارای آن نقش دانست که اکنون عارفان جوامع اسلامی به آن معتقد و در به کارگیری آن طوری برخورد میکنند که گوئی آن اسرار و نیز محاسبات ابجدی وحی منزل است. کمال الدین نعیمی هم فرقه فاسدی را بر این اساس با عنوان حروفیه تاسیس کرد. محاسبات ابجد از قرن های دور در میان یهودیان و در میان مسلمانان پس از محی الدین، منشأ جادوگری و سحر و دعا نویسی و طلسمات گشت؛ برای نمونه رجوع کنید به کتاب مجمع الدعوات و یا جامع الدعوات و شکل لوح های جادوئی با حروف عبری و گاهی عربی را مشاهده کنید که برای جادو و سحر، نوشته شده اند.
حدیث :
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه اى فرمود: اى مردم ! به درستى که ترسناکترین چیزى که از آن بر شما بیمناکم دو چیز است : پیروى هواى نفس و درازى آرزو، اما پیروى از هواى نفس آدمى را از حق باز مى دارد، و اما درازى آرزو باعث فراموشى آخرت مى گردد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: مردى نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! مرا سفارشى فرما. حضرت تا سه مرتبه فرمود: آیا اگر تو را سفارشى نمایم سفارشم را مى پذیرى و به آن عمل مى کنى ؟ و مرد در هر مرتبه عرض کرد: آرى اى رسول خدا! رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: پس من تو را سفارش مى کنم که هرگاه قصد انجام کارى را نمودى، در عاقبت و پایان آن کار اندیشه کن، پس اگر انجامش درست و صواب بود انجام بده و اگر ناصواب بود از انجام آن باز ایست.
حدیث :
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: زبان شخص عاقل در پشت قلب اوست (ابتدا روى سخن فکر مى کند و آن را از قلب مى گذراند و سپس بر زبان جارى مى کند) و قلب شخص نادان در پشت زبان اوست (پس از سخن گفتن روى آن فکر مى کند که آیا ناصواب بوده یا نه).
حدیث :
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: قلب شخص نادان در زبان اوست و زبان شخص خردمند در قلب اوست.
حدیث :
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: کسى که با آراء و نظرات مختلف روبرو باشد به مواضع خطا شناخت پیدا مى کند.