محکوم به زندگی

محکوم به زندگی

مرد تنهای شب
محکوم به زندگی

محکوم به زندگی

مرد تنهای شب

یا علی علیه السلام

کار من نیست که بنشینم املات کنم
شان تو نیست که در دفترم انشات کنم

عین توحید همین است که قبل از توبه
باید اول برسم با تو مناجات کنم

سالی یکبار من عاشق نشوم می میرم
سالی یکبار اجازه بده لیلات کنم

همه جا رفتمو دیدم که تو هستی همه جا
تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم

پدر خاکی و ما بچه ی خاکی تو ایم
حق بده پس همه را خاک کف پات کنم

از تو ای پیر طریقت که سر راه منی
آنقدر معجزه دیدم که مسیحات کنم

از خدا خواسته ام هرچه که دارم بدهم
جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم

تو همانی که خدا گفت : تو رب الارضی
سجده بر اشهد ان لایی الات کنم

مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو
اشهد ان علی ولی الله بگو

آینه هستمو آماده ی ایوان شدنم
آتشی هستم و لبریز گلستان شدنم

چند وقتی است به ایوان نجف سر نزدم
بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم

سفره ی نان جویی پهن کن ای شاه نجف
بیشتر از همه آماده ی مهمان شدنم

آنکه از کفر در آورد مرا مهر تو بود
همه اش زیر سر توست مسلمان شدنم

از چه امروز نیفتم به قدومت وقتی
ختم شد سجده ی دیروز به انسان شدنم

علی اللهی ما را به بزرگیت ببخش
پیش تو مستحق این همه حیران شدنم

ده ذی الحجه ی من هجده ذالحجه ی توست
هشت روز است که آماده قربان شدنم

شعر

بی فروغ روی تو ای نازنین

بودنم را شرم دارم بر زمین

نیک میدانم که بازارم نبود

طاقت رسم خریدارم نبود

پرتو حسن تو دادم آبرو

بر ملائک تا شدند در جستجو

پرتو حسن تو غوغا می کند

عالمی غرق تمنا نمی کند.....

از دوست خوبم( زرین کوه) گرامی

میلاد نور

گفتی هر موجودی را ذاتیست و هر ذاتی را سرشتی. گفتی هر موجودی قصه ی خلقتی داره. خیلی از قصه انسان نگفتی. میدونم از دخالت انسان و گندی که تو طبیعت زده دلخوری. اما بگو. آبجی شعرش رو حوصله نداری، میدونم. قصه اش را بگو.

من خودم هم آدمیزادم. اما هر وقت یاد قصه ی خلقت میافتم. دلم به درد میاد اما میگم. میگم که نگی نگفتی.

یاد دارم تازه از گل ساخته شده بودم. خیس بودم هنوز خشک نشده بودم. پر از ترس بودم. فرشته ها دور من جمع شدند و هر کس چیزی می گفت:

میکائیل گفت: من مسئول رزق و روزیم چه چشمان حریصی! به این سادگی سیر نمی شود.

عزرائیل گفت: به نظر بخیل می‌آید به این سادگی جان نمی دهد.

اسرافیل گفت: گوش سنگین است. من با صورم توان بیدار کردنش را دارم؟

جبرئیل چیزی نمی گفت. زیر چشمی نگاهم می کرد.

ابلیس نامی از ته دل به من می خندید. مرتب می گفت. از خاکه از خاکه

جبرئیل نزدیک آمد آئینه ای به من داد و گفت طرف خودت هیچ وقت نگیر به روبرو بگیر پرودگار زیباست عاشق آئینه. تو آئینه دار اویی. چون به جلوه در آید نورش همه جا را فرا می گیرد و وجود ناچیز تو در او غرق می شود.

ابلیس گفت: لعنت به تو جبرئیل آئینه برای زیبا رویان است بینوا خودرا ببیند وحشت می کند.

قلبم از این سخن به تنگ آمد جمع شد و قطره ای از او چکید و از چشمم جاری شد. قلبم با اینکه هنوز خشک نشده بود ترک خورد.

میکائیل فریاد زد: خفه ابلیس. او دل دارد دلش می شکند‌ او اشک دارد اشکش جاری می شود.

در همان حال آئینه را به روبرو گرفتم. پروردگار آمد. نورش همه جا را پر کرد همه فرشتگان جز ابلیس به سجده افتادند.

عروسی

سماوات العلی امشب همه دریای نورند و ملایک شاد و مسرورند و عالم سینۀ سینا و دل‌ها محفل طورند، جبریل امین از جانب دادار منان آمده در محضر پیغمبر اکرم، پیام آورده از حق با سلامی گرم بر احمد که ما در آسمان خواندیم اول خطبۀ عقد امیرالمؤمنین و دخترت زهرای اطهر را، تو باید در زمین اینک ببندی عقد آنان را، دو خورشید فروزان را، دو دریای خروشان را، دو روح پاک ایمان را، دو وجه ذات منان را، دو جان را و دو جانان را که پیش از آفرینش این دو را حق خوانده کفو هم.

خوزستان و نیشکر

خوزستان و نیشکر
کلمه خوز به معنای نیشکر و خوزستان یعنی نیشکرستان. با اینکه ایرانیان باستان اولین مردمی بودند که استخراج قند و شکر را خلق کردند، و با وجود تلاش‌های بسیار، برای احیای این صنعت از زمان امیرکبیر در ایران برای کشت نیشکر در استان خوزستان، با کشته شدن او و بر سر کار آمدن میرزا آقاخان نوری که تابعیت انگلیسی داشت، این فرآیند پیاپی متوقف میشود. در دوره رضاشاه، دوباره مساله تولید شکر از نیشکر در خوزستان با همت دولت و ملت آغاز شد. انگلیسی‌ها با خودکفایی ایران مخالف بودند و برای ترساندن کشاورزان مارهایی را از هندوستان که آن زمان مستعمره بریتانیا بود، در مزارع نیشکر رها میکردند. پدر سوخته بازی که شاخ و دم ندارد، کاپیتان نوئل، جاسوس سرویس انگلیس در ایران و قفقاز، بر این باور بود که در کنار ذخایر بزرگ منطقه خوزستان، هرچقدر جمعیت کمتری وجود داشته باشد، به سود منافع انگلیس است. مافیای پشت پرده واردات انگلیس، پیاپی توسعه نیشکر را نابود کرده است.

نگو غزه و سیاست به ما چه؟ ما در ایران، باید بفهمیم که وقتی به کشورمون حمله نظامی هوایی شد که در شامات، سوریه را از دست دادیم و حزب الله نیز آسیب زیادی دید. تا وقتی آنجا بودیم، صهیون و آمریکا جرات حمله به ایران را نداشت. اکنون باید بفهمیم که اگر عراق سقوط کند؛ حمله زمینی داعش و دیگر گروه‌های تکفیری حاضر در سوریه (اعم از تحریرالشام و دیگران) همچنین گروه‌های تروریستی تجزیه طلب حاضر در اقلیم کردستان عراق (اعم از کوموله، پژاک، حدکا و پ‌ک‌ک)، و البته وهابیان و سلفی‌ حاضر در باکو (که از شامات به مرزهای آذربایجان ایران منتقل شده‌اند)؛ به نیابت از غرب و صهیون با پشتیبانی هوایی ناتو قطعی است. خط قرمز زمینی ایران؛ عبور دشمن از خط موصل، تکریت، سامراء، فلوجه، کربلا، نجف، حله، بصره است. اگر دشمن از این نقطه بگذرد، فجایع کشتار و قتل‌عام و تجاوز به نوامیس و... به اضافه‌ی حمله‌ی مستقیم ناتو به رهبری آمریکا و اسقاطیل به ایران، قطعی‌ست. البته در اینصورت قطعاً از ما سیلی سختی خواهند خورد که هتگشون وتگ میشه، ولی چرا زور رو به التماس بدیم؟ الان دیگه خواجه حافظ شیرازی هم فهمیده است که، ایران از اکتبر ۲۰۲۵ و در پی حملات آمریکا به تأسیسات هسته‌ای کشور، روند مهندسی معکوس بمب سنگرشکن GBU-57 آمریکا را آغاز کرده، پس اگر دشمن قصد انتحار دارد بسم الله، الان دشمن هیچ شانسی جز تفرقه افکنی ندارد. پس هوشیار باش و آب به آسیاب دشمن نریز، چرا بعضی حرفامو میشنوی، ولی نکاتی که در مورد اهمیت اتحاد گفتم رو زودی یادت رفت؟

همیشه امیدت به خدا باشه، نه بندگانش، چون امید بستن به غیر خدا، مثل خانه عنکبوته: سست، شکننده و بی اعتبار، خدا به تنهایی برایت کافیست، در همه حال به او اعتماد کنیم.

میگن شخصی ﺳﺮﮐﻼﺱ ﺭﻳﺎﺿﯽ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩ . وقتی ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﺭﺍ ﺯﺩﻧﺪ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪ ، ﺑﺎﻋﺠﻠﻪ ﺩﻭ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺭﻭی ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻴﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﮐﺮﺩ، ﻭ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﺗﮑﻠﻴﻒ ﻣﻨﺰﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﺩو ﺗﻤﺎﻡ آنروز ﻭﺁﻥ ﺷﺐ ﺑﺮﺍی ﺣﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ، ﻫﻴﭽﻴﮏ ﺭﺍ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺣﻞ ﮐﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﻫﻔﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﮐﻮﺷﺶ ﺑﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻳﮑﯽ ﺭﺍ ﺣﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻼﺱ ﺁﻭﺭﺩ. ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﮐﻠﯽ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﺷﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﺩﻭﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺣﻞ ﺭﻳﺎضی ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺖ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻً ﺁﻧﺮﺍ ﺣﻞ ﻧﻤﻴﮑﺮﺩ، ﻭلی ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺗﻠﻘﻴﻦ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺣﻞ ﺍﺳﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺣﺘﻤﺎً ﺁﻥ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺭﺍ ﺣﻞ ﮐﻨﺪ، ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﺮﺍی ﺣﻞ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻳﺎﻓﺖ. ﺍﻳﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﮐﺴﯽ ﺟﺰ ﺁﻟﺒﺮﺕ ﺍﻧﻴﺸﺘﻴﻦ ﻧﺒﻮﺩ. ﺣﻞ ﻧﺸﺪﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ، ﺑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﻩ.

حرفمو اینجوری بهت میگم اگر بگیری، که سعدی گفته: پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد، بیچاره در آن حالت نومیدی، ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن، که گفته اند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید. ملک پرسید چه میگوید؟ یکی از وزرای نیک محضر گفت: ای خداوند همی گوید وَ الْکاظِمینَ الغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ، ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت، وزیر دیگر که ضدّ او بود گفت: ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز براستی سخن گفتن، این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت. ملک را روی ازین سخن در هم آمد و گفت: آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی، که روی آن در مصلحتی بود، و بنای این بر خبثی، و خردمندان گفته اند دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز.
از در خویشم مران، کاین نه طریق وفاست
در همه شهری غریب، در همه ملکی گداست
با همه جرمم امید، با همه خوفم رجاست
گر درم ما مس است، لطف شما کیمیاست
سعدی اگر عاشقی، میل وصالت چراست؟
هر که دل دوست جست، مصلحت خود نخواست.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اینکه گفتی به ما چه فلان.. و از فلان خوشم نمیاد.. از فلان موضوع حالم بد میشه.. ببینم، آیا قراره من چیزی بنویسم که تو خوشت بیاد؟ ملاک و معیار خوش آمدن هست؟ حق تلخ هست، آره، الان عصر شبهه و تشکیک هست، چیزی که هنوز متوجه نشدی و سلیقه ای، به خوش آمدنها دلخوش شدی این هست که، دین خدا جز حب و بغض نیست. در فروع دین بهش میگن تولی و تبری. امام علی علیه‌السلام فرمود: سه کس به خاطر من نجات می‌یابند: کسی که مرا دوست میدارد، و کسی که دوستدار مرا دوست میدارد و کسی که با دشمن من دشمنی کند. اما چرا؟ چون غیر از حق و باطل، سومی وجود ندارد، یا اینطرف هستی و یا آنطرف. وقتی روبروی باطل ایستادی، در جبهه حق هستی، حتی مولا علی علیه‌السلام فرمود: دو دسته بخاطر من هلاک میشوند: دوستداری که افراط کند، و دشمنی که دشنام دهد. چرا؟ چون در خط و مسیر مولا علی علیه‌السلام افراط وجود ندارد، وقتی کسی افراط و زیاده روی کند، از مسیر منحرف شده و در مسیر باطل حرکت میکند، تاریخ دائماً تکرار میشود، حق و باطل را بشناس، تا جبهه حق و باطل را بشناسی، و وقتی ناچار بین بد و بدتر قرار گرفتی، بد را انتخاب کنی، نه بدتر را. در قیامت گروهی را به جهنم میبرند، اعتراض میکنند که ما خبر نداشتیم و نمیدانستیم، در سوره نساء هم این قضیه آمده: إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَٰئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا: ﻗﻄﻌﺎً ﻛﺴﺎنیکه (ﺑﺎ ﺗﺮﻙ ﻫﺠﺮﺕ ﺍﺯ ﺩﻳﺎﺭ ﻛﻔﺮ ، ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺯﻳﺮ ﺳﻠﻄﻪ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﻭ ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ) ﺑﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺳﺘﻢ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥْ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﺾ ﺭﻭﺡ میکنند ، ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ میگویند: (ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺩﻳﻦ ﺩﺍﺭی ﻭ ﺯﻧﺪگی) ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎلی ﺑﻮﺩﻳﺪ ؟ میگویند: ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ، ﻣﺴﺘﻀﻌﻒ ﺑﻮﺩﻳﻢ . ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ میگویند: ﺁﻳﺎ ﺯﻣﻴﻦ ﺧﺪﺍ ﻭﺳﻴﻊ ﻭ ﭘﻬﻨﺎﻭﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ (ﺍﺯ ﻣﺤﻴﻂ ﺷﺮﻙ ﺑﻪ ﺩﻳﺎﺭ ﺍﻳﻤﺎﻥ) ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﻛﻨﻴﺪ ؟ ﭘﺲ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﺩﻭﺯﺥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺑﺪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﮔﺎهی ﺍﺳﺖ. مهاجرت و مستضعف بودن، تنها مادی و فیزیکی نیست، مستضعف فکری هم نوعی از این استضعاف است که حق و باطل را نشناسی، سرچ و جستجو در اینترنت هم نوعی مهاجرت هست، برای پیدا کردن حقیقت، در سوره مزمل هم به مهاجرت قلبی از مادیات به معنویت اشاره شده. ما مسئولیم در مقابل کشورمون ایران، مسئولیم در مورد فرزندانمون و نسل بعدی، مسئولیم در مقابل خون شهیدان که از همه چیزشون گذشتند، مسئولیم در مقابل امام خمینی که این انقلاب را بوجود آورد، اگر مسیر این انقلاب کج بشود و ما تلاش خودمون رو برای حفظش نکرده باشیم گناهکاریم، قطعاً صاحب الزمان این مسئولیتها رو روزی از ما بازخواست خواهد کرد، اگر دشمن تلاش میکند با تفرقه و هرج و مرج، از شکافهای موجود به نفع خود بهره برداری کند، ما نباید مثل شلغم منفعل باشیم، بلکه با امر به معروف و نهی از منکر، تلاش کنیم، مشکلات ایران، بدست جوانان ایران، و به دور از هیجان و جنجال، با آرامش در درون کشور حل و فصل کنیم، چطوری؟ با حمایت از رفتارهای سازنده و مخالفت از کجروی ها، نه اینکه بی تفاوت باشیم، قضیه رو اشتباه فهمیدی، من نه چپی هستم و نه راستی، زیر پرچم هیچکدوم شمشیر نمیزنم، به هیچ جناحی هم وابسته نیستم، خودمو بازیچه و قربانی هیچ جناحی نمیکنم، ولی بی تفاوت هم نیستم، اتحاد ملی باید حفظ بشه، تمامیت ارضی کشور باید حفظ بشه، اگر هم فلان آقازاده فلان خطا رو کرد، باید پاسخگو باشه، نه اینکه همه رو بندازیم گردن اسلام و بعد بگیم پس حالا اسلام باید حذف بشه، نه، در هر حالی تک تک ما مسئولیم و برای داشتن فردایی بهتر برای نسل فردا، و ایرانی مقتدر و مستقل تلاش کنیم، هر کس در حدّ توانش، ولو توان ما کم باشه، خدا بیشتر از حدّ توان و وسع ما نخواسته.

مدرسه اقدام به بردن دانش آموزان به اردو میکنه، که در مسیر حرکت اتوبوس به یک تونل نزدیک میشن که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده میشه که: حداکثر ارتفاع سه متر، و ارتفاع اتوبوس هم سه متر. ولی چون راننده قبلا این مسیر رو اومده بود، با کمال اطمینان وارد تونل میشه و.. ولی سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده میشه و در داخل تونل گیر و توقف میکنه. پس از بررسی اوضاع مشخص میشه که یک لایه آسفالت جدید روی جاده کشیده شده که باعث این اتفاق شده و همه به فکر چاره افتادن، یکی گفت راهش کندن آسفالته، و دیگری گفت بکسل کردن با ماشین سنگین و.. اما هیچکدام راهکاری درست و چاره ساز نبود. پسر بچه ای از اتوبوس پیاده شد و گفت: راه حل این مشکل را من میدونم، یکی از مسوولین اردو بهش گفت: برو بچه توی ماشین و و از دوستات جدا نشو. پسر بچه با اطمینان کامل گفت: بخاطر کوچکیم دست کمم نگیر و یادت باشه که سر سوزن به این کوچکی چه بلایی سر بادکنک بزرگ در میآره. راننده از حاضر جوابی کودک تعجب کرد و راه حل از او خواست. بچه گفت: برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم، باید درونمان را از هوای نفس و باد غرور خالی کنیم و در اینصورت میتوانیم از هر مسیر تنگ عبور کنیم و به خدا برسیم، یعنی باید باد لاستیکهای اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کنه. پس از این کار اتوبوس از تونل عبور کرد. خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت، رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی ماست .

بازی عشق کلک داشت نمی دانستم
غم آن سر به فلک داشت نمی دانستم
با نگاهی دل دیوانه،گرفتارش شد
سفره ی عشق، نمک داشت نمی دانستم
دل من صافتر از آینه، اما دل او
شیشه ای بود که لَک داشت نمی دانستم
به وفاداریِ من، آنکه ز من ساده گذشت
بیشتر، از همه شک داشت نمی دانستم
آرزوهام شد آوار، فرو ریخت سرم
سقفِ این خانه تَرَک داشت نمی دانستم
باختم زندگی ام را به قماری که در آن
دلبری بود، که تَک داشت نمی دانستم

هرگز امیدت را از دو چیز قطع نکن، از رحمت خدا و از قدرت خدا، امروز آرزو میکنم زیباترین و محال ترین آرزوهات با مصلحت خدا گره بخوره، روزهای پائیزیت خوش.

مشاهدات من در جلسه ارتباط با ارواح (بصورت دنباله دار، قسمت دوازدهم)
ادامه از قبل.. خب رسیدیم به پاسخ به ایرادها و اینکه چرا در این باره به بحث پرداختیم؟ در رسانه های مختلف، مطالب نادرستی مطرح شده که براى روشن شدن افکار عمومى و روشن ساختن میزان ارزش آن مدافعات، این بخش را به عنوان سؤال و پاسخ بر مباحث اضافه میکنم. سؤال: چرا این همه براى ابطال مسئله تناسخ و میزگرد به خود زحمت میدهید؟ پاسخ: یک اصل مسلّم داریم که دلایل عقلى و نقلى فراوانى آن را تأیید مى کند، و آن اصل در یک حدیث نبوى خلاصه شده: هنگامى که بدعتى آشکار گردد و دستها یا زبانها یا قلمهائى براى تحریف حقایق و نشر خرافات به کار افتد، افراد مطّلع باید بپاخیزند و با آن مبارزه کنند، و اگر کوتاهى کنند، از رحمت خدا به دور خواهند بود، و نفرین فرشتگان و مردم بر آنها خواهد بود. این از یک سو. از سوى دیگر، این اصل هم در میان تمام دانشمندان اسلام اعم از شیعه و تسنّن (جز فرقه کوچک و ضعیفى که تناسخیّه نامیده شده اند و تنها نامى از آنها در کتب عقائد و مذاهب یافت میشود) مسلّم است و همه به آن ایمان دارند که تناسخ و عود ارواح به بدن دیگر، غلط و بى اساس است و دلایل نقلى و عقلىِ قطعى آن را ابطال مى کند (خواه تناسخ به صورت نزولى باشد؛ یعنى، بازگشت به زندگى پست تر، یا صعودى یعنى بازگشت به زندگى عالیتر، در بدن انسان باشد، یا حیوان) ؛ زیرا این عقیده خرافى مفاسد بسیارى دارد، زیرا: اوّلًا، تناسخ از نظر مذهبى بهانه اى براى انکار رستاخیز و عدم نیاز به پاداش و کیفر در سراى دیگر و احیاناً بهانه اى براى قائل شدن به ازلیّت ارواح (چنانکه در تاریخ عقائد ثبت است) مى گردد، و لذا یک مسلمان واقعى نمى تواند معتقد به تناسخ و عود ارواح باشد، و تحقیق این موضوع از دانشمندان مذهبى آسان است، و بسیارى از آیات قرآن این عقیده را طرد مى کند. ثانیاً، از نظر اجتماعى، وسیله مؤثّرى براى تخدیر افکار، و آماده ساختن افراد براى تن در دادن به انواع محرومیّتها و بدبختى‌ها و ناکامیها مى باشد؛ به زعم این که اینها کیفر اعمالى است که در زندگى سابق انجام داده اند و باید آنها را تحمّل کنند، تا به اصطلاح پاک شوند و کامل مى شوند! و یا به امید این که در زندگى آینده که به این جهان باز مى گردند، جبران خواهد شد؛ پس تن در دادن به آنها ناراحت کننده نخواهد بود و به این ترتیب این عقیده، محرومان و ستمدیدگان را تشویق مى کند که به بدبختیهاى موجود تسلیم شوند! ثالثاً، از نظر اخلاقى این عقیده بسیارى از تبعیضات اجتماعى و ظلم و ستمها را توجیه مى کند، و کوشش براى مبارزه با اینها را بى دلیل مى شمارد، چه این که قطعاً یا احتمالًا این گونه افراد، کفّاره جنایات خود را در زندگى سابق مى بینند تا پاک شوند، پس چرا ما مانع تکامل آنها شویم و در راه پاک شدن آنها سنگ بیندازیم؛ بنابراین، ترحّم به آنها هم بى دلیل است! همچنین ما نباید نسبت به افراد معلول و ناقص الخلقه و یا ملل استعمارزده و رنجدیده احساس ناراحتى کنیم! مّا مسئله ارتباط با ارواح و بازى میزگرد با این وضع که میدانیم و میدانند: اوّلًا، یکى از عوامل تقویت عقیده به تناسخ ارواح است؛ چه این که اصحاب میزگرد و امثال آنها اقرارهایى به زعم خودشان از ارواح، دائر به تکرار و عود ارواح مى گیرند. ثانیاً، فتح این باب، سبب هرج و مرج در عقاید و افکار خواهد بود؛ زیرا عدّه اى ساده لوح یا سودجو و یا مبتلا به بیماریهاى روانى، هر شب کنار میز مى نشینند و اقرار تازه اى بوسیله یک روح فوق العاده عالى و بلندپایه، درباره خوبى و بدى افراد، و حتّى صحّت و فساد عقاید پیروان این مذهب و آن مذهب (و چه بسا مذاهب باطله و فِرَق گمراه) ادّعا میکنند! یک شب مجازات قسطى را در عالم ارواح (شبیه یخچال و کولر قسطى) کشف میکنند (چنان که در شماره ۱۴۸۷ اطّلاعات هفتگى دارد) شب دیگر دلیل بر حقّانیّت بعضى از فرق ضالّه که وضعشان بر همه روشن است (چنانکه یکى از دوستان که مدّتها در این قسمت کار کرده بود و سپس به همین دلیل آن را بکلّى کنار گذاشت، اظهار میداشت) و از این قبیل امور.
میگویند این امور بر اثر دخالت ارواح خبیثه و شریره که در اطراف ما و در همه جا پراکنده اند و کارشان دروغ سازى و دروغ پردازى و بازى دادن افراد است، صورت میگیرد! بفرض این که چنین باشد، باز هم این کار، کار غلط و غیرقابل اعتماد و اطمینان است. بدیهى است که این هرج و مرج فکرى و عقیدتى و اخلاقى و اجتماعى، زیانهاى غیرقابل جبرانى دارد. مجموع این جهات سبب شد که ما با این خرافات پوسیده مبارزه کنیم. آیا اگر ما در این باره سکوت مى کردیم و جمعى که مطالعات مذهبى و علمى محدودى دارند، به اشتباه مى افتادند، عمل خلافى هم از نظر دینى و هم از نظر انسانى انجام نداده بودیم؟ بعنوان نمونه کافیست تحقیقاتی کوتاه انجام دهید که چگونه تناسخ را وارد اعتقادات بودایی ژاپن کردند و خیلی راحت توحید و معاد را از عقاید آنان حذف کردند، ملتی شدند مستعمره که بالاترین آمار خودکشی جهان را دارند، ولی سانسور مانع از اطلاع رسانی میشود، ژاپن تنها کشوریست که وزارت افسردگی دارد، چرا؟ مگر در رفاه نیستند؟ پس چرا بالاترین آمار خودکشی در زیر تیغ سانسور؟ چرا برای استقلال خود تلاش نمیکنند؟ افکار تناسخیه و حلول و اتحاد آنان را در درون زندان فکری خود ساخته اسیر کرده، فقط کافیست کتابهایی که در عصر فعلی توسط جوانان ژاپنی نوشته میشود را بخوانی تا روح افسردگی و پوچگرایی را در بین سطور نوشته های آنان به روشنی ببینی. ادامه دارد..

جن در قرآن، و تاریخ
طوایف جن در ترکیب لشکر سلیمان نبی: وَ حُشِرَ لِسُلَیْمنَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ (نمل) برای سلیمان لشکرش جمع شد، لشکرها که از جن و انس و طیر بودند، و از این که متفرق شوند یا در هم مخلوط گردند جلوگیری میشدند، بلکه هر یک در جای خود نگهداری میشد. از آیه شریفه بر می‌آید که گویا سلیمان علیه السلام لشکرهائی از جن و طیر داشته، که مانند لشکریان انسی او با او حرکت میکردند. کلمه «حَشْر» و هم چنین سیاق آیات بعدی، همه دلیلند بر این که لشکریان آن حضرت، طوایف خاصی از انسان‌ها و از جن و طیر بوده اند، برای اینکه در آیه شریفه فرموده: برای سلیمان جمع آوری شد لشکریانی که از جن و انس و طیر داشت. و اگر در آیه مورد بحث، جن را جلوتر از انس و طیر ذکر کرد، از این جهت بود که مسخّر شدن جن و به فرمان در آمدن او برای یک انسان عجیب تر از آن دو دیگر است، و اگر بعد از جن انس را آورد نه طیر را، باز برای همین است که مسخر شدن انسان‌ها برای یک انسان عجیب تر از مسخر شدن طیر است، و علاوه بر این رعایت مقابله بین جن و انس هم شده است.

امام باقرعلیه السّلام فرمود: دانش بیاموزید که دانش آموزی حسنه است، و جستن دانش عبادت است، و مذاکره علمی تسبیح خدا است، و بحث از دانش جهاد است، و یاد دادن دانش صدقه است، و بخشیدن دانش به اهل آن نزدیکی به خدا است، علم میوه بهشت و انس در وحشت، و مصاحب در غربت و رفیق در خلوت، و راهنما در هنگام خوشی و کمک در گرفتاری، و زینت در مقابل دوستان و سلاح در مقابل دشمنان است. خداوند بوسیله علم گروهی را رفعت می‌بخشد و آنها را در کارهای خیر بزرگوار میکند و برای مردم پیشوا قرار میدهد که از کردارشان تقلید میکنند/ بحارالانوار جلد ۷۴

نماز
خداوند متعال، در آیات عدیده ای از قرآن مجید، نماز را به بندگان خود تأکید فرموده است: در آیه ۱۰۳ سوره نساء میفرماید: فاقیموا الصلوة أن الصلوة کانت علی المؤمنین کتابا موقوتا: نماز را به پای دارید، که نماز، برای اهل ایمان، حکمی لازم و فریضه ای حتمی است. در آیه ۲۳۸ سوره بقره میفرماید: حافظوا علی الصلواة و الصلوة الوسطی و قوموالله قانتین: نسبت به نمازها و بویژه نماز وسطی (که بعقیده اکثر مفسران، نماز صبح است، چون شبانه روز شرعی از مغرب شروع میشود) مراقبت و دقت به کار برید و در اطاعت خداوند، فروتن باشید. و نیز در آیه ۳۱ سوره ابراهیم میفرماید: قل لعبادی الذین آمنوا یقیموا الصلوة: بگو به بندگانم که ایمان آورده اند، نماز را بپای دارند. در آیه ۱۴ سوره طه میفرماید: اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری: بدون هیچ تردید من خداوندگارم و خدایی جز من نیست؛ پس مرا پرستش کن و بیاد من، نماز را بپای دار. در آیه ۴۵ سوره عنکبوت میفرماید: و أقم الصلوة أن الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر: نماز را بر پای دار که نماز، از فحشاء و منکر و زشتیها و نارواها باز میدارد. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من ترک الصلوة متعمدا فقد کفر: آنکس که به عمد و اختیار، نماز نخواند، قطعا کافر شده است. در حدیث دیگر فرمود: ما بین العبد و الکفر ترک الصلوة: فاصله میان بنده و کافر گردیدن او، ترک نماز است.
هر آنکس غافل از حق یک زمان است
در آندم کافر است اما نهان است
اگر آن غافلی پیوسته بودی
در اسلام بر وی بسته بودی
ادامه دارد..

وارثان سامری و پرونده‌ای تازه در جنگ اسقاطیل، علیه ایران گشوده شد. گزارش‌ها حاکی از استفاده موساد از نیروهای ماورایی و نمادهای اسرارآمیز در خاک ایران است. کارشناسان ایرانی حضور این اشکال غیرعادی را تأیید کرده‌اند و هشدار میدهند تأثیر این عملیات فراتر از حوزه فیزیکی است. این قضیه با قضیه پروژه هادرونی در ارتباط هست و تلاش میکنند از جن و شیاطین در این درگیریها استفاده کنند، غافل از اینکه به بنیانی تکیه دارند که تار عنکبوتی بیش نیست.

اسماعیل بن جعفر گوید: امام علیه السّلام فرمود: دو نفر در نزد حضرت داوود علیه السّلام آمدند و درباره یک گاو مخاصمه کردند، و هرکدام شاهد آوردند که گاو برای اوست. حضرت داوود علیه السّلام وارد محراب شد و عرضه داشت: پروردگارا! من توان حکم کردن بین این دو نفر را ندارم، خودت داوری کن. خداوند عز و جل به او وحی نمود: بیرون برو و گاو را از دست کسی که آن را در اختیار دارد بگیر و به دیگری بده، و گردن اولی را بزن. داوود هم چنین کرد، فریاد و اعتراض بنی اسرائیل از این عمل بلند شد و گفتند: هم این شخص شاهد آورد و هم آن، و آن کسی که گاو را در اختیار داشت، سزاوارتر بود که گاو به او برسد، اما داوود علیه السّلام گاو را از او گرفته و گردنش را زد، گاو را به آن دیگری داد. داوود علیه السّلام وارد محراب شد و عرض کرد: پروردگارا! از حکمی که صادر نمودم، بنی اسرائیل به فغان درآمدند. خداوند به او وحی فرمود: آن کسی که گاو را در اختیار داشت، به پدر دومی برخورد کرده و او را کشته و گاو را از او گرفته بود. پس هرگاه تا روز قیامت مانند چنین قضیه ای برای تو پیش آمد، میان آنها به نظر و رأی خودت حکم کن، و از من نخواه که حکم کنم/ الکافی، جلد ۷

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: حاملان عرش الهی به این صورتند: یکی از ایشان بصورت آدمیان است و برای آنان از خداوند طلب روزی میکند. دوم به صورت خروس است و برای پرندگان طلب روزی میکند. سوم به صورت شیر است و از خداوند برای درندگان طلب روزی میکند و چهارم بصورت گاو است و از خداوند برای چهار پایان طلب روزی میکند و از آن هنگام که بنی اسرائیل گوساله پرستی کرده اند، سر به زیر افکنده است، و چون روز رستاخیز شود، شمار آنان به هشت میرسد/ روضة الواعظین، جلد ۱

مکافات عمل و دعای پدر قسمت دوم
حضرت موسی نگاهی به جمعیت انداخت و گفت: من مشکل شما را حل میکنم. جوان با تعجب گفت: چگونه یا نبی الله؟ حضرت موسی لبخندی زد و گفت: خیلی آسان! باید گاوی را سر ببرید. یک نفر از بین جمعیت گفت: ما را مسخره میکنی؟ یک نفر کشته شده آن وقت میگویی گاوی را سر ببریم؟ مگر میخواهی مهمانی برگذار کنی؟ مردم خندیدند. حضرت موسی با جدیت گفت: به خدا پناه می‌برم از جاهلان باشم. مردم متوجه شدند آن حضرت بسیار جدی است. یکی از بزرگان قبیله گفت: حال که چنین است از پروردگارت بخواه برای ما مشخص کند چگونه گاوی باید بکشیم؟حضرت موسی لحظه ای درنگ کرد و آنگاه گفت: خداوند میفرماید باید ماده گاوی باشد، نه پیر و از کار افتاده و نه جوان، بلکه میان این دو باشد. برای لحظاتی سکوت برقرار شد. حضرت موسی ادامه داد: آنچه به شما دستور داده شده است انجام دهید. پسرعموی مقتول گفت: یا نبی الله از پروردگارت بخواه برای ما روشن کند، آن گاو باید چه رنگی باشد؟ آن حضرت پس از مکثی کوتاه گفت: خداوند میفرماید گاو ماده ای باشد زرد یکدست، که رنگ آن بینندگان را شاد و مسرور سازد. پیرمردی از بین جمعیت گفت: از پروردگارت بخواه برای ما روشن کند این گاو از نظر نوع کارکردن چگونه باشد؟ حضرت موسی لحظه ای سکوت کرد و آنگاه فرمود: خدا میفرماید گاوی باشد که برای شخم زدن رام نشده باشد و برای زراعت آبکشی نکند. بی عیب باشد و هیچگونه رنگ دیگری در آن نباشد. مردم سکوت کردند. دیگر کسی سوالی مطرح نکرد. پیرمرد محاسن سفید خطاب به حضرت موسی گفت: حال حق مطلب را ادا کردید! مردم پراکنده شدند. صبح روز بعد چند نفر از مردان قبیله مشغول جستجو شدند. آنها به میان قبایل همسایه هم رفتند. پس از مدتها جستجو خسته و ناامید در کنار چشمه آبی مشغول استراحت شدند. لحظاتی بعد صدای فریاد یکی از آنها بگوش رسید. یافتم! یافتم.. او با دست به دشت هموار پیش رو اشاره کرد. جوانی گله ی گاوهایش را برای چرا آورده بود. گاوی زردرنگ در میان گله ی او دیده میشد. آنها با عجله به سمت گله رفتند و دور گاو جمع شدند. درست همان مشخصاتی را داشت که حضرت موسی گفته بود.

گروه اقتصادی خبرگزاری فارس؛ شرکت نستله، همواره به دلیل ارتباطات اقتصادی با اسقاطیل در مرکز توجه قرار داشته است. در حالیکه جنگ غزه ابعاد تازه‌ای از حمایت این شرکت از اسقاطیل را نمایان کرده،
کمک نستله به اسقاطیل در جریان جنگ غزه در جریان جنگ اخیر غزه، گزارش‌های مختلفی از حمایت شرکت‌های چند ملیتی از رژیم صهیونیستی منتشر شد. نستله نیز به عنوان یکی از این شرکت‌ها، کمک‌هایی در قالب تأمین مواد غذایی و لجستیکی به نیروهای اسقاطیلی داشته است. برخی منابع مدعی‌اند که این شرکت در کنار دیگر برندهای بین‌المللی، بخشی از نیازهای لجستیکی اسقاطیل را تأمین کرده و از فعالیت‌های اقتصادی خود در این کشور کاسته نشده است.

آیا مضرات شکر بیش از قند است؟ خالص، سپید و مرگبار (به انگلیسی: Pure, White and Deadly) کتابی است در سال ۱۹۷۲ توسط جان یودکین، متخصص تغذیه بریتانیایی و رئیس سابق تغذیه در کالج ملکه الیزابت لندن منتشر شد. این اولین نشریه ای بود که توسط دانشمندی منتشر شد که اثرات نامطلوب سلامتی، به ویژه در رابطه با چاقی و بیماری قلبی، افزایش مصرف قند را پیش‌بینی کرد. در زمان انتشار، یودکین در پانل کمیته وزارت بهداشت بریتانیا در مورد جنبه‌های پزشکی سیاست غذا و تغذیه (COMA) عضو بود. وی قصد خود از نگارش این کتاب را در پاراگراف آخر فصل اول بیان کرد: امیدوارم وقتی این کتاب را خواندید، شما را متقاعد کرده باشم که شکر واقعاً خطرناک است. این کتاب و نویسنده در آن زمان با انبوهی از انتقادات مواجه شد، بویژه از سوی صنعت شکر، تولیدکنندگان مواد غذایی فرآوری‌شده، و آنسل کیز، فیزیولوژیست آمریکایی که به نفع محدود کردن چربی‌های غذایی، نه قند، بحث میکرد و تلاش میکرد کار یودکین را به سخره بگیرد. در سالهای بعد، مشاهدات یودکین پذیرفته شد. در سال ۲۰۰۹ یک سخنرانی در مورد اثرات قند بر سلامتی توسط رابرت لوستیگ، متخصص غدد درون ریز کودکان آمریکایی، در فضای مجازی منتشر شد. علاقه بعدی منجر به کشف مجدد کتاب یودکین و احیای شهرت او شد. دو نسخه دیگر از کتاب منتشر شد که دومین نسخه پس از مرگ یودکین در سال ۱۹۹۵ بود. یک نسخه توسعه یافته در سال ۱۹۸۶ ظاهر شد که توسط خود یودکین اصلاح شد تا شواهد تحقیقاتی بیشتری را شامل شود. در سال ۲۰۱۲ این کتاب توسط پنگوئن بوکس با مقدمه جدیدی توسط رابرت لوستیگ مجدداً منتشر شد تا بازتاب دهنده زمینه تغذیه ای تغییر یافته‌ای باشد که کتاب به ایجاد آن یاری رسانده‌است.

خندق، دفاعی مقدس
ادامه از قبل.. پس یاران عمرو فرار را بر قرار اختیار کرده و لیکن اسب هایشان در خندق افتاده و مسلمانان آنها را تعقیب و محاصره نموده و دیدند که نوفل بن عبد العزی در درون خندق است، پس او را از اطراف سنگ باران کردند. نوفل گفت: یک بار کشتن از این بهتر است، یکی پائین آید تا با او مبارزه کنم، پس زبیر بن عوام وارد خندق شده و او را کشت. ابن اسحاق گوید: علی علیه السلام نیزه ای به زیر گلوی او زد و او هلاک شد، این روایت بسیار ضعیف است، ضمن اینکه با اخلاق مولا علی علیه‌السلام سازگار نیست، مطالب متناقضی در این مورد هست که عبور میکنیم، ولی این روایت معتبر است که در خندق، مشرکین خدمت پیامبر (ص) ده هزار دینار فرستادند که جنازه عمرو را بخرند. پیامبر فرمود: آن مال برای شما، قیمت و بهاء مرده را نمی خوریم. و امیر المؤمنین علی علیه السلام ابیاتی در آنجا انشاد کرد که این چند بیت از آن هاست: این مرد از نادانی و حماقت رأی و عقل، بت‌های سنگی را یاری داد، و من یاری نمودم پروردگار محمد را به درستی و راستی، پس من او را زدم و انداختم روی زمین، مانند تنه درختی که میان رمل و تپّه‌های شنی افتاده باشد. و من از گرفتن لباس‌های رزمی او که ارزنده و بی نظیر بود خودداری کردم، در حالیکه اگر او بجای من بود لباسهایم را در آورده بود. همچنین خلیفه دوم در هر دو بار اعتراض نمود، هم با تحویل دادن جنازه عمرو بدون پول مخالف بود و میگفت: حالا که راضی هستند بگذار پولش را بگیریم، ولی پیامبر اکرم تاکید کرد که ما پولی را که از فروش جنازه کافری باشد را نمیخوریم، و بدون دریافت پولی جنازه را تحویل دادند، دوم مخالفتش بخاطر زره گرانقیمت و انگشتری که در دست عمرو بود و اینکه جنازه را کامل تحویل دادند بوده، که این وسایل غنیمت جنگی متعلق به مولا علی علیه‌السلام میگشت، نه کسی اجازه داشت به آنها دست درازی کند، و نه مولا رغبتی به آنان داشت، و این رفتار، موجب شگفتی مشرکین گردید که قاتل عمرو عجب مناعت طبعی داشته، مخصوصاً در آنزمان که مشرکین در جنگ بدر و احد، هر کجا فرصتی پیدا میکردند، جنازه مسلمین را مُثله میکردند و چشم، گوش و بینی جنازه را میبریدند.

پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله فرمود: هنگامی که روز قیامت شود، فاطمه زهرا (س) در حالی وارد صحرای محشر میشود که گروهی از زنان شیعیان اطراف آن بانو را گرفته اند. به حضرت زهرا میگویند: داخل بهشت شو. وی میفرماید: وارد بهشت نمیشوم تا بدانم بعد از من با فرزندانم چه عملی انجام داده اند. به آن حضرت میگویند که در میان جمعیت قیامت نگاه کن. وقتی نظر میکند امام حسین علیه السّلام را خواهد دید که با بدن بی سر ایستاده است! زهرا (س) فریادی میزند که من از فریاد او فریاد خواهم زد، و آنگاه همه ملائکه نیز به فریاد می‌آیند. در این موقع است که خدای قهار از غضب ما به غضب می‌آید و به آتشی که هزار سال است آن را برافروخته اند تا سیاه شده، و به آن هِبهِب میگویند و هرگز نسیمی داخل آن نشده، دستور میدهد تا قاتلین امام حسین (ع) و افرادی را که حامل قرآن و تارک اهل بیت پیغمبر (ص) بوده اند فرو ببلعد. وقتی که آنها داخل آتش میشوند، آتش نعره ای میزند و صدای ناله و زاری آنها برمیخیزد؛ آتش میخروشد و آنان هم به خروش می‌آیند؛ آتش زبانه میکشد و آنها به زبان فصیح میگویند: پروردگارا! به چه علت آتش را قبل از بت پرستان به ما مسلط کرده ای؟ خطاب میرسد: کسیکه از روی جهالت عملی را انجام دهد، با آن کسیکه بداند و عملی را انجام دهد فرق دارد/ ثواب الاعمال

هر که سازد رهبر خود عقل دور اندیش را
در خط تسلیم آرد نفس کافر کیش را
گول هر گندم نمای جو فروشی را نخور
بی طمع گرگی نمی پوشد لباس میش را
گر دهی نانی به کس آلوده با خونش مکن
یا مده آن نوش را و یا مزن این نیش را

همگی، آماده‌‌ی یک زنجیره درگیری گسترده از داخل ایران با جریان سازش و شبکه نفوذ تا نبرد زمینی گسترده با ناتو منطقه‌ای و جبهه نفاق در خارج از مرزها باشیم. سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن اگر اثر کند جنگ زمینی و هوایی را به دنبال دارد، دشمن، از محور شرق و شمال لبنان (علیه حزب الله و دولت لبنان)، از محور شرق سوریه (علیه عراق)، از محور غرب عراق (علیه شیعیان و اهل سنت قائل به مقاومت)، از محور شهرهای شیعی عراق (علیه حشدالشعبی)، از محور باکو (علیه ارمنستان و شمال ایران)، از محور عدن و تعز و مأرب (علیه انصارالله و ارتش یمن)، از محور اقلیم کردستان (علیه شهرهای غربی ایران)، از محور هوایی (علیه یمن، رهبران و فرماندهان حشدالشعبی، زیرساخت‌های حزب الله و خود ایران) قصد یک یورش سراسری دارد. تنها امید دشمن ایجاد شکاف و اختلاف هست، جریان سازش داخلی نیز فراتر از چهار مزدور و جاسوس و نفوذی ساده‌ی کف خیابانی، این بار تمام‌قد وارد خواهند شد.

یکی از اهالی محلّه آقای ساباطی نقل کرده که: در زمان حیات ایشان روزی شخصی را آوردند که به اصطلاح قدیم مبتلا به دل درد کهنه بود، و از شدت درد می‌نالید. وقتی وارد شد جناب ساباطی در ایوان خانه نشسته بودند. وقتی ایشان ناراحتی و اضطراب او را دیدند که از درد می‌نالید. استکانی در کنارشان بود که قبلاً کمی از آب جوش و نبات محتوی آن را خورده بودند. ایشان این ته مانده استکان را به او دادند و آن گاه زمزمه ای کردند که حاکی از استدعای شفا برای آن بیمار دردمند بود. سپس در نهایت سادگی و صفا فرمودند: خدایا! عبدالرسول نمی تواند درد و رنج این مرد را مشاهده کند، اگر صلاح هست او را شفا بده!
سپس رو به بیمار کردند و فرمودند: ان شاء الله دیگر عارضه ای نداری. راوی میگوید: از آنروز به بعد و تا پایان عمر دیگر این مرد هرگز به دل درد مبتلا نشد/ خاطرات خوبان.

از واحد پول بریکس رونمایی شد، پرچم ایران هم در پول بریکس هست، دلار به پایان سلام کن، افول آمریکای مستکبر نزدیک است. ان شا الله.

طوفان‌الاقصی، حمله به ایران را بیست ماه عقب انداخت. تمام را‌ه‌ها به ایران ختم میشود. این نام مستندی دو قسمتی‌ست که به تازگی از کانال دوازده اسقاطیل، در مورد جنگ دوازده روزه پخش شد و یک نکته خیلی مهم داره: تو بخش اول میگه: از قبل، برنامه‌ی حمله اسرائیل به ایران برای فردای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (روز طوفان الاقصی) تنظیم شده بوده، هرچند ممکن بوده در لحظه آخر تاریخو برای بررسی بیشتر تغییر بدن! یعنی فردای هفت اکتبری که شهید یحیی السنوار جهان رو حیرت‌زده کرد و عملیات طوفان‌ الاقصی رو شروع کرد؛ همون زمان، اسقاطیل قصد حمله به ایران داشته و به شدت هم آماده بود! اما به دلیل ضربه‌ی حسابی که از حماس خورد، هم زمان حمله، هم محاسبات هم توانایی رژیم رو تحت‌تأثیر قرار داد! با وجود اینکه میدانیم مقاومت غزه، بدون اطلاع دادن به جبهه مقاومت، روز هفت اکتبر ۲۰۲۳ (پانزده مهر ۱۴۰۲) عملیات کرد و باعث شد که حمله اسقاطیل به ایران به تاخیر بیفته و عملا در حوزه منافع ملی نیز، فلسطینی‌ها باعث شدن که طرح کریدور عرب مِد در جنگ کریدورها به نفع ایران بشه؛ باز هم یه عده میگن چرا از فلسطین و غزه حمایت میکنید؟ البته نگاه ما به جنگ غزه، نگاه ابزاری نیست. ما حامی مظلوم هستیم، چون ایرانی، مسلمان، شیعه، همیشه در طول تاریخ چندهزار ساله، حامی مظلومین بوده؛ اما باید بدونیم که اگر طوفان الاقصی نبود، بمب‌های اسقاطیل در غزه، روی سر ما ریخته میشد.

علی نامه
مشخصات نسخه کتاب علی نامه: کتاب دارای ۳۰۱ ورق است و هر ورق شامل نوزده بیت و تاریخ کتابت و نام کتاب بدین گونه آمده است: تم الکتاب بعون الملک الوهاب فی یدالعبد الضعیف محمد بن محمود (بن) مسعود المعدم (؟) التسترى فی یوم الخمیس سابع شهر رمضان. در فاصله ۷۰۰ - ۸۰۰ هجری که خط و شیوهٔ کتابت بدان نزدیک مینماید، در سالهای متعددی پنجشنبه هفتم رمضان بوده است. حدود پانزده سال که اولین آنها ۷۰۲ است و آخرین آنها ۷۹۵ جمعه اول رمضان بوده و پنجشنبه هفتم. بنابراین محاسبه تاریخ دقیق کتابت از این رهگذر امکان پذیر نیست. کاتب، از سواد چندانی بهره نداشته و غلط‌های املایی بی شماری دارد از قبیل: سهیل به جای صهیل ( یعنی شیهه اسب) ثاقی کوثر / ساقی کوثر، قظنفر / غضنفر، صفیانیان / سفیانیان، که نیازی به یادآوری مثال های بیشتر ندارد. در خیلی موارد احتمال آن میروید که کسی این منظومه را بر کتاب املا میکرده و او را مینوشته، به همین دلیل در بسیاری موارد غلط دارد و در کمتر صفحه ای است که غلطی املایی و یا فنّی کاتب مرتکب نشده باشد، ولی اغلب این کاستیها را از راه قواعد شعری و اصول سبک شناسی و مبانی تصحیح قیاسی متون، به راحتی میتوان بر طرف کرد. اصل نسخه متعلق است به کتابخانه موزهٔ قونیه در کشور ترکیه و در پشت جلد صفحه اول آن این عبارات را به ترکی عثمانی و به خط عربی رایج در کشورهای عثمانی میتوان خواند: قونیه آثار و عتیقه موزه سی، نسخه دارای حدود سیصد ورق است و هر صفحه به طور متوسط نوزده بیت و در مجموع حدود دوازده هزار بیت مشخصات کتاب را در پشت جلد با همان خط بدین گونه ثبت کرده اند: علی نامه، منظوم، فارسی، خطاطی محمّد محمود بن مسعود التسترى، فیلم این کتاب در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شمارهٔ ۳۲۲ موجود است و عکس آن در سه مجلد با شماره‌های ۵۸۹، ۵۹۰ و ۵۹۱ ثبت است. تا آنجا که در کتابشناسی‌ها جست وجو کردم، در هیچ جای دیگر نسخه ای از این منظومه معرفی نشده است و می‌توان حدس زد که منحصر به فرد است. با دشمنی‌هایی که در طول تاریخ تا عصر تیموری نسبت به ادبیات مناقب خوانی وجود داشته است همین یک نسخه هم که باقی مانده است از غنایم روزگار باید به حساب آید نسخه در قرن هفتم یا هشتم کتابت شده و مالک آن شخصی شیعی به نام حاجی علی، یا حجی علی بوده است و این نام به صورت ح ج ی ع ل ی در جاهای مختلف این کتاب بین السطور دیده میشود، به خطی بسیار نزدیک به خط اصل نام کاتب، البته علی نیست.

البته که برخی معتقدند برخی ابیات شاهنامه گواهی بر عرب ستیز بودن آن است. اما به نظر من چنین نیست. یعنی با دلیل و منطق قابل بررسی هست، ضمناً در شاهنامه فردوسی واژگان عربی، در حدّ کمی وجود دارد که این کار فردوسی قابل تحسین است، چون زمانی که دیگر زبانها در داخل زبانی به مقدار کم، همانند نمک در غذا باشد، طعم خوبی دارد، قرآن نیز به مقدار کم و متعادلی از دیگر زبانها واژه استقراض کرده، در شاهنامه اصلی نیز ۶ بار از کلمه (معنی) در دل خود استفاده کرده مثلا:
چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید
سرش راست بر شد چو سرو بلند
به گفتار خوب و خرد کاربند
پذیرندهٔ هوش و رای و خرد
مر او را دد و دام فرمان برد
زِ راه خرد بنگری اندکی
که مردم به (معنی) چه باشد یکی
همین واژه (معنی) در این شعر، عربی است. اینطور گفته میشود که ۵ درصد، واژگان عربی نیز در شاهنامه فردوسی یافت میشود (البته به نقل از آنهایی که در این رابطه تحقیق انجام داده اند، بعید میدانم در نسخه اصلی تا این اندازه باشد) با این حال، مسلما شاهنامه فردوسی به هر کسی که به ایران حمله کرده و موجب خسارت به آن شده، علاقه ای ندارد و آنها را دشمنانی می بیند که آمدند، و فرهنگ، هنر و تمدن ایرانی را بنا داشتند نابود کنند. در این رابطه؛ حتی در ابیات آخر شاهنامه که ایران در برابر اعراب شکست میخورد و این اتفاق در جریان نبردهای سنگینی نظیر سعد بن ابی وقاص ملعون که از دشمنان مولا علی علیه‌السلام بوده، و هرمز اتفاق می افتد، فردوسی اعراب را کاملا با لفظ دشمن میخواند.

اصولاً طنز را باید نوعی نگاهی شوخ چشمانه و تردید برانگیز نسبت به موقعیت آدمی دانست. طنز انتقادی صریح از جامعه است که با واژگان نرم و لطیف خود، تلخی انتقاد خویش را در کام انتقاد شوندگان از بین می­برد. از این رو طنز را باید شیوه­ مفید و مؤثر نقد دانست. لذا نقد طنز در حقیقت نوعی نقدِ نقد است، که در گستره جامعه از تنوع و تفاوت خاصی نیز برخوردار است. بنا بر این نقد طنز ذاتاً بازدهی غیر قطعی و آماری دارد نه جزمی و قطعی. هر چند طنزپردازان عمدتاً جزء روشنفکران و نقادان جامعه هستند که با زیرکی و نکته بینی خاص خود، بیانی غیر مستقیم را برای اعلام نظر و اظهار انتقاد از وضع موجود جامعه خویش برگذیده­ اند، اما با بررسی منصفانه احوال آدمی، می­توان دریافت که خودخواهی آدمی­زاد، اقتضا می­کند که هر عیبی را به تمامی، لایق همسایه ببیند و این روی دوم سکه است. طنز پرداز به دیگران مشغول است و از خود غافل می­شود. آیا او از وضعی که مورد نقد قرارش داده و آنرا به باد تمسخر گرفته،خارج است؟ آیا او بافته جداتافته از دیگران است که با نوعی برتری جویی نامحسوس نسبت به دیگران و وضع موجود قضاوت می­نماید؟ آیا او آزاد است که به هر کسی، هر چه بخواهد و هر جوری که میل دارد، بگوید؟ قطعاً نه، در اینجا مقوله طنز حرفه ای و نقادانه جای تجزیه و تحلیل فراوان دارد.

تعریف شعر: شعر گره‌خوردگی عاطفه و تخیّل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد.
ویژگی‌ هشتگانه شعر: ۱- عاطفه و احساس: عاطفه و احساس رکن اصلی شعر است. شعر بر پایۀ آن استوار است. اگر عاطفه و احساس در شعر وجود نداشته باشد، نمیتواند تأثیر روی شنونده بگذارد. آنچه بر شعر معنا میبخشد، همین عنصر عاطفه و احساس است. البته ممکن است عاطفه و احساس در نثر نیز وجود داشته باشد؛ اما جزء ارکان آن به حساب نمی‌آید. ۲- گریز از عقل و منطق: شعر از عقل میگریزد و منطق را نمی‌پذیرد؛ چرا که شعر مبنای شعریّت خود را از احساس و عاطفه میگیرد. وقتی عاطفه و احساس در شعر به اوج خود برسد، عقل و منطق را کنار میگذارد؛ زیرا عقل و احساس هرگز نمیتوانند در کنار هم زندگی کنند. ۳- استفاده از مجاز: شعر دارای زبان کنایی و مملو از تشبیهات و استعارات است. بدون پشتوانۀ کنایه، استعاره و تشبیه و مبالغه، شعر به نثر یا نظم تبدیل میگردد. ۴- داشتن شور جنون: شعر خاصیت از خود بیگانگی دارد. شاعر را از خود و اشیای پیرامونش بیگانه میسازد. به این خصوصیت، شور جنون لقب داده‌اند. ۵- ایجاز: ایجاز عنصر عمده و اساسی شعر است. منظور از ایجاز فشردگی در زبان و معناست. در شعر باید هر دو نوع ایجاز (صوری و معنایی) رعایت گردد. ۶- ابهام: یکی از ویژگی‌های شعر ابهام است؛ زیرا هدف شاعر تنها بیان معنا نیست، بلکه میخواهد از طرق مختلف برخواننده و شنونده اثر بگذارد. این اثرگذاری بدون استفاده از عناصری بدیع و بیان امکان‌پذیر نمی‌باشد. ۷- ساختار منظم زبانی: شعر ساختار منظم زبانی دارد. کلمات در ساخت به هم‌ پیوسته معنا را می‌پروراند. ۸- ردّ قواعد دستوری: شعر تابع قواعد دستوری نیست. نهاد، گذاره، مفعول و متمم، هرکدام تابع شکل بیان و گفتار می‌باشند. سرنوشت اینها را چیز دیگری از قبیل معیار‌های همنشینی، آهنگ کلمات، فضای عمومی، وزن، هماهنگی معنایی و… تعیین میکند.

توطئه گری در تاریخ یهود: این توطئه گری یکی ازعجیب ترین و پرحادثه ترین ها، در تواریخ جهان به شمار میرود. این ملّت نسبتا کوچک آنقدر نیرنگ و توطئه از خود نشان داده که از حدّ و حصر خارج است. در همان روزهای پیدایش، با انداختن برادرشان یوسف به چاه، از روی حسادت شروع شد، و در ابتدا، آنها آنقدر با پیامبر عظیم الشأن خود موسی (ع) آنقدر کجروی و بدرفتاری کردند که چندین مرتبه برایشان عذاب نازل شد. در زمان مسیح علیه السلام خواستند او را بکشند و پس از او دست به دین مقدّس او زده بنای تحریف را گذاشتند، سرکشی و تمرّد آنها در زمان پیامبر اسلام آنقدر زیاد گشت که حضرت رسول (ص) امر فرمود تا یهود را از جزیرةالعرب بیرون کنند! امّا یهود اخلالگر برای نجات از (خطر اسلام و مسیحیت) دست به توطئه‌ ناجوانمردانه و خونینی زد. آخرین توطئه بر مسلمانان، سقوط دولت عثمانی بود. و آخرین توطئه بر مسیحیان سقوط روسیه تزاری زیر پرچم (مارکس) بود. گرچه پس از این، توطئه‌های دیگری نیز بر مسلمانان در (فلسطین) و بر مسیحیان در (تبرئه از مسیح) از خود اعمال داشتند، ولی این توطئه‌ها نتیجه طبیعی آن دو توطئه بزرگ علیه اسلام و مسیحیت بود. راستی حیرت آور است که با همه اینها، باز مسلمانان با آنها سیاست مسالمت و سازش را در پیش گرفته و بدون توجّه به آیه شریفه قرآن که میفرماید: یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیهُودَ وَالنَّصاری اَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ: شما که ایمان دارید، یهود و نصاری را به دوستی نگیرید، بعضی آنها دوست بعض دیگرند، و هرکس از شما با آنها دوستی کند، او هم از آنها است، با آنها روابط دوستانه ای برقرار می‌نمایند. افسوس، از طرفی افراد مرموزی به جامعه القاء میکنند که قضیه یهود و فلسطین، خصوصی است و ربطی به ما ندارد، و از طرفی افراد دیندار و ساده لوح هم باور میکنند و میگویند آره به ما چه مربوطه، اما آیا وقتی قرآن جبهه حق و باطل را معرفی میکند، کسی میتواند مدعی دینداری و تقوا نماید و بیطرف باشد؟ اینکه خدا به یهود مهلت داده، دلیل حقانیت آنها نیست. خدا به شیطان هم مهلت داده، آیا این مهلت دادن، دلیلی بر حقانیتش میشود؟ این جواب سوال شماست که این مهلت را بگونه ای برداشت کردی که آخرش بگی: به ما چه؟

مجموعه ۵ جلدی کتاب زرسالاران یهودی و پارسی استعمار ایران و بریتانیا، به بررسی سیر نفوذ در تاریخ و فرهنگ ملت های مسلمان به خصوص ایران پرداخته است. یکی از مواردی که مشروحا در این اثر مورد بررسی قرار گرفته، سیر نفوذ یهودیان دونمه در امپراطوری عثمانی است که منجر به فروپاشی آن بلاد شد. البته ناگفته نماند عبدالله شهبازی در نگارش این اثر همچون بسیاری دیگر از نویسندگان، از توهم توطئه مصون نبوده، یعنی کمی اغراق کرده، جلد نخست کتاب زرسالاران یهود، به دو مسئله نظری در شناخت تاریخ معاصر ایران و نفوذ یهود در ۵ قرن گذشته اختصاص دارد. جلد ششم و هفتم این کتاب هنوز آماده چاپ نشده.

حدیث عجیبی در فضایل علی علیه السّلام و اشاره به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در کتب اهل سنت. شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۷۵ ینابیع المودّهْ قندوزی آورده: در روز خیبر رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) پرچم را به علی بن ابی طالب علیه السّلام داد و خداوند به دست آن حضرت فتح را نصیب مسلمانان نمود و در غدیر خم علی (ع) را به مردم شناسانید به این عبارت که: بدرستی که علی بن ابی طالب اولی به تصرف بر هر مؤمن و مؤمنه است. آنگاه فرمود به علی (ع): تو از منی و من از تو، و تو جنگ میکنی بر تأویل (قرآن) همچنانکه من جنگ کردم بر تنزیل (قرآن) و تو از من به منزله ی هارونی از موسی، و من در سلم و سلامتم با کسی که با تو از در سلم و سلامت باشد، و در جنگم با کسی که با تو در جنگ است و تویی عروهْ الوثقی، و تویی بیان کننده هر چیزی که مشتبه میشود بر آنها بعد از من، و تویی امام و ولی هر مؤمن و مؤمنه بعد از من، و درباره تو نازل گردیده (آیه ۳ سوره ۹ توبه) یعنی (وَأَذَانٌ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ، ندایی است از خدا و رسول بسوی مردم روز حج اکبر) اشاره است به بردن علی علیه السّلام آیات اول سوره ی برائت را و قرائت نمودن بر اهل مکه، و تویی عمل کننده ی به سنّت من و برطرف کننده بدعت‌ها از امّت من، و من اوّل کسی بودم که بدعت‌ها را برطرف نمودم و تو با منی در بهشت، و اوّل کسی که وارد بهشت میشود من و تو و حسن و حسین و فاطمه هستیم، و خداوند وحی نمود که فضیلت و مقام تو را خبر دهم. پس برخاستم بین مردم، و رسانیدم به آنها آنچه راکه خداوند به من امر نموده بود تبلیغ او را. این است معنی فرموده ی حق تعالی که ای پیغمبر و رسول مکرّم برسان به مردم چیزی را که نازل گردیده به تو از جانب خدا تا آخر آیه شریفه. آنگاه فرمود: یا علی بپرهیز از کینه‌هایی که در سینه‌ها پنهان است و ظاهر نمیکنند آن را مگر بعد از من. آنها کسانی هستند که لعنت میکند آنها را خدا و هر لعنت کننده. پس گریه کرد پیغمبر و فرمود که جبرئیل مرا خبر داده است که آنها ظلم میکنند به علی و اهل بیت من، و این ظلم باقی میماند، تا آنکه قیام نماید قائم آل محمد، و بلند شود سخن آنها و اجتماع نمایند امّت من بر دوستی آنها، و دشمن آنها کم باشند و بی میل به آنها ذلیل باشند، و زیاد شود مدح کنندگان آنها و آن در زمانی خواهد بود که شهرها تغییر پیدا مینماید، و مردم ضعیف گردند و از فرج ظهور مأیوس شوند. پس در آن وقت ظاهر میگردد قائم مهدی از فرزندان من، و قیام می‌نماید و ظاهر میکند خداوند به آل محمّد، حق را و به شمشیرهای آنها باطل را از میان میبرد و مردم، چه با کمال رغبت و میل و چه با خوف و ترس، تبعیت می‌نمایند آنها را. پس از آن فرمود: ای گروه مردم! بشارت باد شما را به فرج. پس بدرستی که وعده خداوند حق است و رد نمیشود قضای
او و اوست حکیم و دانای آگاه. به درستی که فتح خداوند نزدیک است. در خاتمه روایت، خبری نثار روح احمد امین و کسروی و مردوخ (مردود) و منکرین ظهور حضرت مهدی می‌نمایم، و این خبری است که شیخ الاسلام حموینی در فرائد السمطین، از محدّث فقیه شافعی، ابراهیم بن یعقوب کلاباذی بخاری و خواجه کلان شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع المودّهْ از جابر بن عبدالله انصاری نقل مینماید که رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: کسیکه منکر خروج حضرت مهدی باشد، محقّقاً کافر است به آنچه نازل گردیده بر محمدصلی الله علیه وآله.

کوروش کبیر خبیث
ادامه از قبل.. منشور کوروش از جهت اظهارات مردم‌گرایانه به پای کتیبه‌های برخی پادشاهان دیگر و از جمله نبونید و حمورابی نمیرسد. این حقیقت مستند است، کتیبه‌ بازمانده از نبونید (شاهی که مغلوب کوروش شد) نشان میدهد که او روحیه‌ای اهل مدارا و همراه با گرایش به هنر و ادبیات داشته است. او در منشور نبونید از ساخت‌ وسازها و کوشش برای ساختن شهرها خبر داده است: من تمامی شهر حَـرّان را چنان ساختم که میدرخشد، چنانکه مهتاب تابناک میدرخشد. او به آن اندازه محبوبیت در نزد مردم داشته است که به موجب کتیبه داریوش در بیستون (بند ۱۶ از ستون یکم و بند ۱۴ از ستون سوم)، دستکم دو نفر با ادعای انتساب خویشاوندی به نبونید توانستند حمایت گسترده مردم بابل را علیه حکومت هخامنشی به دست بیاورند. قیام‌هایی که در نهایت به دست داریوش سرکوب شدند. نبونید با اینکه پیرو خدای سین (خدای ماه) بود، اما مردم را تحت فشار نگذاشت تا به خدای دلخواه او بگروند، در حالیکه کوروش طبق سطر هفتم منشور، به همین اتهام او را سزاوار تنبیه میدانست: او مردوک، شاه خدایان را نمی‌پرستید. کوروش خبیث از هر بت پرستی کافرتر بوده، نبونید، همچنین پادشاهی بود که مانند کوروش با زور و قوه نظامی به قدرت نرسیده بود، بلکه با انتخاب بزرگان به پست پادشاهی بابل گمارده شده بود. پس چرا کوروش رو قدیس و عادل معرفی میکنند؟ خب معلومه، بجای اینکه ثروت خزانه ملی را در مسیر رفاه مردم و سازندگی کشور خرج کند، در اورشلیم، برای ساخت بت های طلایی یهود خرج کرد، خب قطعاً این قضیه، یهود را حسابی خرکیف کرده. در پست های آتی همچنان منشورهای معاصر کوروش را، بعنوان استاد تاریخی و باستانی، با یکدیگر مقایسه و آنالیز میکنیم. بعداً قضاوت را به عهده خودت میگذارم تا نتیجه گیری کنی. ادامه دارد..

صحیفه سجادیه
حمد چراغ راه اندیشه و رابطۀ حمد با اندیشه و علم: هر کسی به همان میزان که حقیقت حمد را درک کرده، به همان میزان به راه درست اندیشه نائل شده است، باز هم فرق میان حمد و شکر: حَمْداً یُضِی ءُ لَنَا بِهِ ظُلُمَاتِ الْبَرْزَخِ، وَ یُسَهِّلُ عَلَیْنَا بِهِ سَبِیلَ الْمَبْعَثِ، وَ یُشَرِّفُ بِهِ مَنَازِلَنَا عِنْدَ مَوَاقِفِ الْأَشْهَادِ، یَوْمَ تُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَ هُمْ لَا یُظْلَمُونَ، یَوْمَ لَا یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً وَ لَا هُمْ یُنْصَرُونَ: چنان حمد و ستایشی که خداوند روشن و درخشان کند با آن تاریکیهای برزخ را برای ما، و آسان کند با آن راه محشر را، و آبرومند گرداند جاهای ما را در نزد جایگاه‌های گواهان. آنروز که جزا داده میشود هر کسی به آنچه کسب کرده، و آنان مورد ستم قرار نمیگیرند، آنروز که هیچ دوستی نمیتواند از دوستش چیزی را دفع کند و آنان نمیتوانند به همدیگر کمک کنند. شرح: حَمْداً یُضِی ءُ....، نه هر حمدی بلکه حمدی که ظلمات برزخ با آن روشن شود. این کدام حمد است؟ آن حمدی است که فرمود همه قرآن در سوره حمد است. و اولین آیۀ آن نیز الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین است و سوره حمد، هفت آیه دارد، میتوان گفت حدود یک هفتم قرآن در این آیه مندرج است. پس مراد آن حمد است که همراه علم و اندیشه، عالمانه و اندشمندانه باشد؛ و شخص حامد گاهی تک تک آثار قدرت خدا را بررسی کند و در اثر آن بر حمد و ستایش برانگیخته شود، که در مکتب قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) راه خداشناسی همان مخلوق شناسی و اندیشه در چگونگی مخلوقات است، به ویژه انسان شناسی و شناخت استعدادهائی که خداوند قدیر با قدرتش به انسان داده است که: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه. ابتدا از انسان شناسی و سپس از جهان شناسی میتوان بسوی خدا شناسی رفت (بر خلاف ارسطوئیان و صدرویان که از خدا شناسی شروع کرده و به خلق شناسی میرسند و لذا همه چیزشان وارونه و بر خلاف مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام است، و در اوهام خیالی مستغرق هستند، و نام خیالات ذهنی را معقولات گذاشته اند) برای نمونه به چند آیه از سوره روم توجه کنید: وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُون: از آیات و نشانه‌های خداوند این است که شما را از خاک آفرید آنگاه (در زمین) منتشر شدید. وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون: و از نشانه‌های او این است که برای شما (مردان و زنان) همسرانی از جنس خودتان آفرید تا در کنار آنان آرامش و قوام روحی یابید، و در میان تان مودت و رحمت قرار داد. در اینها نشانه هائی هست برای آنان که تفکر میکنند. وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْعالِمین: و از نشانه‌های اوست که آسمان و زمین را آفرید، و گوناگونی زبانهای شما، و رنگهایتان که در اینها نشانه هائی هست برای عالمان.
وَ مِنْ آیاتِهِ مَنامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهار: و از نشانه‌های اوست خوابیدن شما در شب و روز. و نیز آیه ۲۰ و ۲۱ سورۀ ذاریات: وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنین- وَ فی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُون: و در زمین آیاتی هست برای یقین گرایان و در وجودهای خودتان، آیا بصیرت ندارید. و ده‌ها آیه دیگر بلکه بیش از سه چهارم قرآن که سوره‌های مکی هستند و نیز آیه‌های زیادی در سوره‌های مدنی به تفکر و اندیشه در کائنات، آسمان و زمین و انسان، مربوط است به ویژه آن همه آیات کیهان شناسی، انسان شناسی و.. آن حمد نور است و راه دنیا، برزخ و آخرت را روشن میکند، حمدی است که انسان در اثر تفکر و اندیشه، و بینش و بررسی علمی در جهان و پدیده‌های جهان، به حمد و ستایش خداوند برانگیخته شود.
اساساً هیچ فعل ارادی بدون انگیزه نمیشود و انگیزه خدا ستائی تفکر در آثار قدرت اوست. در عرف عمومی و فرهنگ مردمی ما، آن همه لفظ الحمدلله به زبانها میآید، در حقیقت حمد و ستایش نیست، شکر و سپاس است، گرچه به لفظ حمد باشد. و این چنین شده که در عرصه فرهنگ عمومی ما حمد (به معنی اصلی) غایب شده. عدم حضور حمد در فرهنگ ما و پر شدن جای آن با شکر، یکی از عناصری است که موجب تنگی فکر و اندیشه و باعث نپرداختن به تفکر در جهان هستی و پدیده‌های آن به ویژه در جسم و جان انسان، شده است و آن همه آیات فراوان کیهان شناسی، انسان شناسی. و... همگی یا متروک مانده اند یا صرفاً به اخلاق موعظه ای تفسیر شده اند. ادامه دارد..

زیارت جامعه کبیره
اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ، در جهان امروز که با تبلیغ بی دینی به افکار انحرافی توسط مدّعیان جهان تک قطبی، و حقوق بشر دروغی، جوانان مسلمان و دیگر ادیان را به بی راهه میکشانند، تأسّی به اهل بیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله میتواند چراغ هدایتی برای پویندگان راه حقّ و عدالت باشد. لذا بر آن شدم ترجمه کتاب گران سنگ الشموس الطّالعه در شرح زیارت جامعه کبیره تألیف علامه محمد حسین همدانی درودآبادی را، به زبانی ساده تر و قابل فهم ترجمه کنم، چون پیچیده هست، امید که در عصر کنونی، و عصر شبهات، مفید باشه. با این که در مقامات ائمه اطهار علیه السلام احادیث فراوانی موجود است و شمه ای از آن در اصول کافی و دیگر کتابهای روایی آمده، لیکن زیارت جامعه در مواجهه با این اسماء حسنی الهی، و از قول خود ایشان موقعیت دیگری پیدا کرده است، چه اینکه هر زائری در ایام زیارت خود در حرم هر یک از ائمه اطهار علیه السلام و یا در غیر آن خود را موظف میداند که از بهترین زیارت استفاده کند، و در مواجهه با محبوب خود آن را زمزمه کند، و درد دل کند و اشک بریزد، معمولاً این فقره‌ها و جملات با مضامین عالی که در حجاب عربیت برای فارسی زبانها قرار دارد، گرچه با شوق و اشتیاق خوانده میشود و این جملات مقدس نجوی میگردد، لیکن هر زائری شوق دارد که به مقامات مضامین این زیارات نائل شود، و به حقایق عالی آن دست یابد و از آن جملات در زندگی خویش بهره بگیرد و در خلوت خود با ائمه علیه السلام مقامات آنها را در نظر آورد، لیکن به دلیل عمق مطالب و بلندی قله معارف آن دسترسی برای همه مقدور نیست، لذا شرح گوناگونی بر آن نوشته شده، و از این بین، سعی میکنم از ساده ترین کلمات استفاده کنم. البته ممکن هست در ابتدا حس کنی خیلی فهمش سخت هست. آره، علتش دشواری زبان این دعاست است که سخن از مطالب عرشی و پایبند کردن به الفاظ خاکی، خود کاری دشوار است، به ویژه اگر در مقامات خلفای الهی باشد که اندیشه بشر در ساحل آنها به گل می‌نشیند و متحیر و حیران میماند، چه این که هیچ پایینی در رسیدن به مقامات عالی تر از خود ابزار لازم را در اختیار ندارد، و احاطه ادراکی پایین به ما فوق خود ممکن نیست، چگونه چنین نباشد در حالیکه مقامات ایشان چندان دور از دسترس اندیشمندان و صاحبان قلب و محققان عارف است که همه آنها در کنار وجود آنها امّی به شمار میروند، و در مکتب آنها طفلی بیش نیستند. کسانی که در عظمت بدان پایه صعود کرده اند که به خلافت الهی نائل شده و ظل اللَّه و سایه گسترده آفرینش هستند، و خود ائمه فرموده اند: نزلّو لنا عن الربوبیة فقولوا فینا ما شئتم: یعنی ما را از ربوبیت پایین تر آورید، لیکن هرچه در مقامات ما خواستید بگویید. چه آنکه قله اندیشه‌های شما به ساحل وجود ما نمیرسد و همای بلند پرواز قاف قلب در دامنه هستی ما خسته بال فرود می‌آید (امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه شقشقیه فرمود: ینحدر عنی السیل ولا یرقی الی الطیر: سیل کلمات وجودی از کوثر وجودیم فرو میریزد و سیمرغ، قاف نشین نیز به قله بلند من نمیرسد) علی علیه السلام را جز خدا و رسولش صلی الله علیه وآله نشناخت و خدا را جز رسول خداصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام نشاختند. بنابراین دشواری زبان و بیان مطالب بلند عرشی در قالب کلمات خاکی باعث پیچیدگی شده. و ثانیاً مطالب مزبور تنها بصورت اشاره قابل فهم است و معانی هرگز در قالب کلمات درنمی آیند، و تنها کلمات عنوان آن حقایقند و نه ظرف آنها. مقامات وجود چیه؟ در عرفان برای وجود مراتبی قائل شده اند. ۱- حقیقت مطلقه و هویت غیبیه. به نظر عرفا این مرتبه از وجود اسم و رسمی ندارد و از آن نمیشه خبر داد و گاه از آن به عدم نیز تعبیر شده، مراد از عدم که فوق وجود است به لحاظ این مرتبه است. ۲- مرتبه احدیت، در این مرتبه وحدت غالب است بطوری که اغیار منتفی اند، معمولاً مقام فناء به غلبه احدیت برای سالک روی میدهد، لیکن در این مرتبه نیز به لحاظ مراتب تفاوت دارند. و این سخن تفصیلی دارد که آیه شریفه به اجمال به آن اشاره میکند که: تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ. ادامه دارد..

حُسنیّه
ابراهیم استرآبادی ملقب کرکین میگوید: در سال ۹۵۸ هجری، هنگامی که از سفر حج و زیارت باز میگشتم، سفری به شام نموده و به دمشق وارد شدم. در این شهر با مؤمنینی پرهیزکار از سلسله جلیله سادات که دارای مذهب شیعه بودند برخورم، نزد آنها رساله حُسنیّه را که به زبان عربی بود یافتم. رساله را از اول تا آخر مطالعه کردم و چون درباره مذهب اهل بیت علیهم السلام و اثبات حقانیت شیعه بود، حلاوت و شیرینی آن، چنان در من اثر کرد که باعث شد نسخه ای از آن را به ایران آورم. پس از بازگشت به ایران، به خواهش بعضی از مؤمنین آن را به فارسی ترجمه کردم. اصل کتاب که به زبان عربی است، منسوب به ابوالفتوح رازی است که از مفسرین بنام شیعه بشمار میرود. حسنیّه، بانوی بزرگواری است که به افتخار خدمتکاری و شاگردی خاص حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شرفیاب میشود، و در اثر نبوغی که از خود نشان میدهد، حضرت مهمترین مسائل اعتقادی و ولائی را آنچنان به او می‌آموزد که پس از شهادت حضرتش توانست در مجلس هارون با مخالفان مکتب اهل بیت علیهم السلام بحث و مناظره کند و ریشه اعتقادات فاسد علمای آنزمان را بخشکاند. این کتاب با تمام زیبائی و شیوائی که دارد، ولی چون بسیاری از قسمتهایش نامفهوم مانده بود از این رو با ویرایشی نو مبادرت ورزیده و با تحقیق و بررسی مستند، آماده گردید. انشاءاللّه مورد قبول صاحب شریعت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم و آل اطهار آن بزرگوار بخصوص آقا امیرالمؤمنین علیه السلام قرار گیرد. لازم به تذکر است که بخشی از متن اصلی که به مباحث خیر و شر و قضا و قدر میپردازد، بدلیل پیچیدگی هائی که دارد و برای عامه چندان قابل استفاده نیست، حذف، و علاقمندان را به کتب علمی که جایگاه طرح مباحث سنگین است ارجاع میدهم. ادامه دارد..

مناقب و مطاعن، مدایح و مثالب
تحقیق در کتب تسنن پیرامون ترور ابوبکر و عایشه.
اگر بپذیریم که ابابکر عمر را جانشین خود قرار داد و قرینه هایى بر این مطلب بیاوریم، موضوع مهم تر در جاى خود باقى میماند، و آن این است که ابوبکر، و پزشک مخصوصش و عتّاب بن اسید هم زمان مردند و پیروان ابابکر برکنار شده و یا به قتل رسیدند! وضعیت در نظر گروه ترور به دو گونه است: ۱- ابوبکر در ابتداى خلافتاش عمر را جانشین خود معرفى کرد، و این از قرینه هایى چون ریاست حج در سال اول و وزارت عمر در امور ادارى بر مى آید، ولى در سال دوم ریاست هیچگاه عمر را جانشین خود معرفى نکرد. بدین سان، جانشین موضوعىِ ابابکر، عمر خواهد بود. ۲- ابابکر در پایان عمرش عمر را جانشین خود معرفى کرد، به دلیل وصیتى که به خط عثمان از او باقى است. لیکن حالا ابابکر عمر را جانشین خود کرد، پس چرا او را کشتند؟ پاسخ: مشکل اصلى آن بود که عمر و عثمان نمیتوانستند تا زمان مرگ ابابکر به انتظار بنشینند، معروف بود که خاندان ابى قحافه داراى عمرهاى طولانى بودند (البته ابوقحافه از این قاعده مستثنا شد، زیرا در اثر اندوه مصیبت مرگ پسرش، ابابکر در سن ۹۷ سالگى مرد) (اسدالغابه، ابن اثیر چاپ دار احیاء التراث العربى، ج ۳، الاستعاب، ترجمه، ۱۳۷۷، ج۳، الکامل فى التاریخ، ابن اثیر، بیروت، چاپ اعلمى، ج۲) و دو حزب قریش و اموى براى شان مشکل بود که منتظر بمانند تا ابوبکر پس از سى یا چهل سال بمیرد. معلوم نبود که یکسال دیگر ابابکر بمیرد یا بیست سال، و جانشینان آینده او نمیتوانستند اوضاع سیاسى را آنقدر کنترل کنند تا مرگ به سراغ ابابکر بیاید. زیرا ممکن بود نظر ابابکر تغییر کند، و ممکن بود یکى از خاندان خودش یا شخصی از انصار را خلیفه پس از خود قرار بدهد. هم چنین احتمال داشت جانشین ابوبکر، پیش از ابابکر بمیرد. عمر و عثمان همچنین میترسیدند که فرماندهان فتح عراق و شام یعنى خالد بن ولید و ابو عبیدة بن جرّاح (که از قبیله هاى مشهور قریش بودند) قدرت یابند، و این دو تن از پر جرأت ترین مخالفان عمر بودند. بنى امیه میترسیدند پیش از مرگ ابابکر عثمان بمیرد و به ریاست نرسد، و عثمان، پیرتر از عمر بود. و امویانى که یاور ابوسفیان بودند، کسى جز عثمان نداشتند، زیرا آنان همگى از طلقا و آزاد شدگان بودند و اوضاع سیاسى آن روز جهان اسلام، پذیراى این نبود که یکى از طلقا به خلافت برسد. مشکل دیگر امویان نیز اعتماد ابابکر بر عتّاب بن اسید اموى بود که باعث کنار زدن دیگر امویان میشد، و در قرار داد تیره هاى مختلف قریش مبنى بر تداوم خلافت در قریش پس از وفات پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مدت خلافت هر شخص تعیین نشده بود، بدین جهت، عمر پس از یکسال حکمرانى از ابابکر درخواست کرد تا از ریاست کناره بگیرد، و پاسخ ابابکر نیز حاکى از پذیرش این درخواست بود، و این مطلب دلالت بر عدم تعیین مدت ریاست از سوى قریشیان دارد. البته ابابکر از ریاست دست نکشید تا آن که صبر عمر تمام شد. عمر گفت: ابوبکر به من گفت همان شیوه را پى میگیریم و تا چند روز دیگر تو خلیفه خواهى شد. بطورى که من گمان کردم در اولین نماز جمعه خلافت را به من میسپارد، ولى خود را به فراموشى زد. بخدا سوگند پس از این ماجرا سخنى با من نگفت تا هلاک شد (شرح نهج البلاغه، ج ۲، الشافى، مرتضى) از گفتار عمر برمى آید که در انتظار ریاست نشسته و هفته شمارى میکرده است. مهم تر آن که ابوبکر از سخن عمر دریافت که باید به سرعت دست از ریاست بکشد، زیرا به عمر گفت: تا چند روز دیگر تو خلیفه میشوى. از این روایت در مى یابیم که درگیرى شدید بین این دو نفر بالاخره منجر به کشته شدن ابابکر و پزشک مخصوصش و فرماندارش در شهر مکه گردید.
شواهد دلالت دارند که وصیت ابابکر در مورد عمر، وصیتى جعلى و ساختگى به دست عثمان بن عفان بوده است، و ابابکر آن را امضا نکرده است. البته وعده ابابکر به خلیفه شدن عمر، و نیز توافق قریشیان در مورد دست به دست شدن ریاست بین خودشان، به عمر این اجازه را میداد که خود را جانشین ابابکر گرداند.
ظاهر حال حکومت ابوبکر در سال اول، دلالت بر جانشینى عمر میکرد، زیرا او را وزیر خود و رئیس امور حج وقاضى مملکت قرار داد. هم چنین مخالفت اصحاب با جانشینى عمر اشاره به این معنا دارد که زمزمه جانشینى عمر دربین بوده است، البته این مخالفت‌ها از همان سال اول حکومت ابوبکر بود.

سلمان فارسی و جنگ بِلِنْجِر
جنگ بِلِنْجِر جبهه دیگرى بود که سلمان در آن حضور داشت. بِلِنْجِر در گذشته پایتخت خزر بوده که البته بعدها آتِل پایتخت آن شده است (حدود العالم) خزر نام طایفه اى از اقوام آریایى است که در گذشته در ترکستان و سواحل غربى دریاى خزر سکونت داشته اند. آنها از سال (۶۰۰- ۹۵۰ م) در قسمت جنوب غربى قفقازیه، صاحب حکومت و قدرت بوده اند. نام دریاى خزر هم، از نام آنها گرفته شده (فرهنگ عمید، تاریخ- جغرافیا) به هر حال، طبق متون تاریخى، سلمان فارسى در این جنگ حضور داشت و پس از آنکه سلمان بن ربیعه باهلى در این جنگ شهید شد، او با سپاه اسلام، از راه گیلان، کوه هاى گرگان و جنگل هاى مازندران برگشت (فتاوى صحابى کبیر سلمان)

مالک اشتر
مردم آن زمان حتّی مردم عراق (کوفه و بصره) عمدتا مالک را با نام اشتر می‌شناختند. در جنگ جمل وقتی که مالک با عبداللّه بن زبیر گلاویز شد و هر دو به زمین افتادند، ابن زبیر فریاد میزد: اقتلونی و مالکا: یعنی بکشید من و مالک را (ابن خلکان، همان، المجلد الثالث) اما هیچ کس به سخن او توجهی نداشت، زیرا که مردم (یاران ابن زبیر) نمیدانستند مالک کیست. خود اشتر در این زمینه میگوید: فقط این جمله ابن زبیر که گفت من و مالک را بکشید، مرا نجات داد که مردم نمیدانستند مالک کیست و اگر گفته بود من و اشتر را بکشید، بدون تردید مرا کشته بودند (ابوحنیفه احمد بن داود دینوری، اخبارالطوال) در جنگ‌های آنزمان سپاهیان زره پوش به راحتی شناخته نمیشدند، چرا که نقاب آهنین داشتند و جز چشمانشان پیدا نبود. صیاح میگوید: حارث بن جمهان جعفی اشتر را در حال رزم دید، اما وی را که چهره اش آهن پوش بود نشناخت، به او نزدیک شد و به عنوان یکی از شهسواران دلیر گفت: از این دم خدایت از جانب امیرمؤمنان... (محمد بن جریر طبری) از لابه لای گزارش‌ها در جنگ‌ها چنین برمی آید که بسیاری از سواران از نزدیک نیز شناخته نمیشدند، به عنوان مثال زمانی که بسربن ارطاه به هماوردی علی علیه‌السلام آمد شناخته نمیشد؛ بسر در حالیکه نقابی آهنین بر روی نهاده بود و شناخته نمیشد نزدیک آن تپه بسوی علی علیه‌السلام تاخت (ابن ابی الحدید) همچنین در خبر دیگری درست قبل از لیلة الهریر آمده است: در این حال مردی از سپاه عراق بیرون آمد، وی بر اسب درازدمی که مویش به سرخی و سیاهی میزد بر نشسته و چنان خود را در سلاح غرق کرده بود که جز دو چشمش پیدا نبود (ابن ابی الحدید) جالب تر از این موارد، برخورد اثال بن حجل با پدرش حجل بن عامر است؛ اثال هماورد طلبید و حجل به مبارزه او رفت و حتّی ضربتی هم رد و بدل کردند و با آگاهی به فنون جنگی و زره مناسب، ضربات کارگر نیفتاد، و بعد از ذکر نام و نسب مشخص شد که پدر و پسرند (نصربن مزاحم، ابن ابی الحدید)

ادامه داستان بلوهر و بوذاسف، شاهزاده گفت: آیا آنچه انبیاء و رسل از جانب حقّ تعالى مى آورند مخصوص جمعى است و یا آنکه شامل جمیع خلق مى گردد؟ بلوهر گفت: هر گاه انبیاء و رسل از جانب خدا مبعوث شدند عامّه مردم را فراخواندند، هر که اطاعت ایشان کرد داخل در زمره ایشان است، و هر که نافرمانى آنها کرد از آنها نیست، و هرگز زمین از وجود کسى که در جمیع امور اطاعت حقّ تعالى نماید خالى نخواهد بود، و او از پیامبران و رسولان و یا اوصیاى او خواهد بود و براى این امر مثلى است: گویند در ساحل دریا مرغى بود که به آن (قرم) میگفتند و بسیار تخم مى گذاشت و بر جوجه آوردن و تکثیر آن بسیار راغب بود، و زمانى فرا رسید که بر چنین امرى توانا نبود و چاره اى جز این ندید که جلاى وطن کند، و به سرزمین دیگرى مهاجرت نماید، تا آن زمان منقضى گردد. و از خوف آنکه مبادا نسلش منقطع گردد تخمهاى خود را بر آشیانه مرغان دیگر متفرّق کرد، آن مرغان نیز تخمهاى آن مرغ را با تخمهاى خود زیر بال و پر گرفتند و جوجه هاى آن مرغ با جوجه هاى دیگر سر از تخم درآوردند. چون مدّتى گذشت آن جوجه‌ها با جوجه هاى قرم الفت گرفتند، با یکدیگر مأنوس شدند و چون ایّام مهاجرت قرم از وطن خود منقضى گردید و شبانه به سرزمین خود بازگشت، بر آشیانه هاى آن مرغان عبور میکرد و آواز خود را به گوش جوجه هاى خود و جوجه هاى دیگر میرسانید، جوجه هاى قرم چون صداى او را شنیدند در پى او شدند و جوجه هاى مرغان دیگر هم که با آنها مأنوس بودند به دنبال آنها رهسپار شدند، و تنها مرغانى که جوجه او نبودند و با جوجه هاى او الفت نگرفته بودند از پى آواز قرم نرفتند، و چون قرم محبّت فرزند بسیار داشت جوجه هاى خود و جوجه هاى دیگر را به جانب خود جلب نمود. همچنین پیامبران دعوت الهى را بر همه مردم عرضه مى نمایند، و اهل حکمت و عقل اجابت ایشان مى کنند، زیرا فضیلت و رتبه حکمت را میدانند. پس مثل آن مرغ که به آواز خود جوجه‌ها را فراخواند، مثل پیامبران است که همه مردم را به راه حقّ میخوانند و مثل آن تخمها که بر آشیانه مرغان پراکنده کرد مثل حکمت است، و آن جوجه‌ها که از تخمهاى آن حاصل شد مثل دانایانى است که بعد از غیبت پیامبر به برکت او بهم میرسند، و مثل سایر جوجه هاى آن مرغ که الفت گرفتند مثل جماعتى است که اجابت دعوت علما و حکما و دانایان در زمانه پیش از بعثت پیامبران مى نمایند، زیرا حقّ تعالى پیامبران را بر جمیع خلق تفضیل داده است، و از براى هر یک از آنها حجّتها و براهین و معجزات و کراماتى چند مقرّر فرموده که به دیگران نداده است، تا آنکه رسالت ایشان در میان مردم ظاهر گردد و حجّتهاى آنها بر خلایق تمام شود، از این رو هنگام بعثت پیامبران جمعى به آنها مى گرویدند که پیش از آن اجابت علما و دانشمندان اهل دین نمیکردند، و این براى آن است که حقّ تعالى دعوت پیامبران را روشنى و وضوح و تأثیر دیگر داده که به دعوت دیگران نداده است.

عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
و از خدا دولت این غم به دعا خواسته ام
عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام
شرمم از خرقه آلوده خود میآید
که بر او وصله به صد شعبده پیراسته ام
خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز
هم بدین کار کمربسته و برخاسته ام
با چنین حیرتم از دست بشد صرفه کار
در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان کاسته ام
همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا
بو که در بر کشد آن دلبر نوخاسته ام

آفرینش
ما با این که همیشه قرآن و حدیث میخوانیم، در عین حال آنها را نمیخوانیم. و قال امیرالمؤمنین علیه السلام: انشأ الخلق انشاءً ابتداه ابتداءً، بلا رویّة اجالها و لا تجربة استفادها و لا همامة نفس اضطرب فیها: مخلوقات را (در آغاز) انشا، کرد یک انشاء کردنى، و ابداء کرد یک ابداء کردنى، بدون فکر و اندیشه اى که به کار گیرد، و بدون تجربه اى که از آن استفاده کند، و بدون آن که حرکت اهتمامى در خود او (براى این کار) باشد. اشیا مظهر وجود خدا نیستند، بلکه آیه و نشان دهنده هستند که خالق و خدایى هست. و بالاخره خداوند وجود اشیاء را ایجاد کرده است، نه از وجودى که قبلاً بوده باشد و نه از عدم. مادر علم، حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود ابتدع، و پدر علم حضرت علی علیه السلام فرمود ابتدأ، هر دو به یک معنى و در جزئیات معنى مکمل همدیگرند، گویى یک فرد گفته است: ابتدع الاشیاء و ابتدئها. در آب یک استخر فرو روید، در زیر آب کاملاً حس میکنید که به کدام دیوارۀ استخر نزدیکتر هستید. برای اینکه در آن سمتی که به دیوار نزدیکتر هستید فشار آب بر بدن شما کمتر است، و در آن سمت که از دیوار دور تر هستید فشار آب بر شما بیشتر است. رابطۀ فشار انرژی فضا، با کرات نیز همینطور است. فرو رفتگی دو قطب زمین، به خاطر دوری آن دو طرفش از دیگر کرات است. و برآمدگی کمر زمین به خاطر وجود کرۀ ماه در نزدیکی زمین است، چنانکه مسئلۀ جذر و مد نیز چنین است. و پاسخ طرفداران جاذبه در این مسئله نیز، به وضوح کامل، قانع کننده نیست، بلکه نوعی تناقض است.

اسناد لانه جاسوسی امریکا
دستگاه حکومت ایران بین دولت موقت اسلامی مهدی بازرگان و کمیته‌های انقلاب که بوسیله خمینی و رهبران مذهبی هدایت میشوند تقسیم میشود. تشکیلات کمیته‌ها به تعداد زیادی مستقل از حکومت عمل میکنند و خمینی شخصا به هر که دستور میدهد. غالبا برخوردهایی بین این دو تشکیلات صورت میگیرد و اینها در سیاست خارجی ایران انعکاس دارد. کمیته‌ها خارج از ضوابط دولتی گزارشات را مستقیما به خمینی میرسانند (بدون شرح)

کابالا
آموزه های محی الدین بوسیله کاروان های جاده ابریشم تا ساحل سیحون به دست انبوه صوفیان آن روز (مثلاً میتوان گفت آنروز در شهر بزرگ نیشابور که دومین شهر پس از بغداد بود کسی غیر صوفی یافت نمیشد)‌ میرسید، تصوف کابالیستی او از قونیه تا سیحون (سمرقند و بخارا) نسبت به دیگر مناطق ممالک اسلامی، بیشترین توفیق را داشت و همزمان شیخ عطار شاگرد واقعی او بود با فاصله مکانی و شیخ محمود شبستری نیز بعدها از پیروان کامل محی الدین شد. در اطراف جاده ابریشم از درون فلات آناتولی (ترکیه) تا سمرقند فرقه هائی با اسامی تومان توکدی و چراغ سوندرن و خروس قردی پیدایش یافتند. نظر به رواج زبان ترکی در آنزمان و نیز ترک نشین بودن بیشتر بخش های آن مسیر، اسامی هر سه فرقه ترکی است. ماهیت فسق و فجور این فرقه ها فراوان در کتب متعدد قابل پیگیری ست که چگونه به تکلیف واجب بی غیرتی و بی ناموسی عمل کرده اند، تکلیفی که محی الدین برایشان واجب و یک امر اعتقادی مقدس، کرده بود. گمان میکردم که این فرقه ها کاملاً از بین رفته اند، اما در کتاب خاطرات جناب آقای حسنی امام جمعه ارومیه، دیدم که یک روستا در آذربایجان غربی هست که ساکنانش از فرقه خروس قردی هستند، فرقه ای که سالانه مراسم خروس کشان راه می اندازند، زیرا که خروس سمبل غریزه جنسی و سمبل است. پس از محی الدین ملعون و خبیث، برخی از نامدارن بزرگ تصوف، نه تنها همجنس گرائی را جایز دانستند، بلکه به همجنس گرائی خود افتخار میکردند، اگر به فرهنگ معین، ذیل شمس تبریزی مراجعه کنید نمونه ای از این افتخار را مشاهده میکنید که شمس بر اوحدالدین کرمانی میشورد و همجنس گرائی او را محکوم میکند. و نیز ملاصدرا در اسفار، جلد ۷ ، برای لزوم و ضرورت همجنس گرائی استدلال کرده است؛ مردمان و افراد غیر همجنس گرا را مردمانی پست و حیوان دانسته است. سبزواری در حاشیه آن، میگوید: این حضرات در تجویز این رفتار به قاعده اجتماع امر و نهی معتقد هستند. هر کسیکه از علم اصول فقه اطلاع داشته باشد میداند که این مسئله هیچ ربطی به آن قاعده ندارد، و سبزواری هیچ اطلاعی از آن علم نداشته است، همانطور که اطلاعی از تاریخ هم نداشته که در آغاز منظومه، اسکندر مقدونی را قدیس نامیده است. شاید همجنس بازی های اسکندر هم از قداست او باشد. اما، در اینجا بخوبی می بینیم که ملاصدرا در این تشویق به همجنس گرائی و ضروری دانستن آن، دقیقاً راه محی الدین را رفته است، بطوری که همه افکار و اسفارش بر اصول محی الدین و آن نیز بر اصول کابالا مبتنی است.

أمیر المومنین امام علی علیه السلام: مَن کَثُرَ فِکرُهُ فِی المَعاصِی دَعَتهُ إلَیها: آنکه در گناهی بسیار فکر و اندیشه کند این کار او را به گناه میکشاند. صاحب دل یعنی چی؟ شیطان کجا پیدا میشود؟ شیطنت از راه مال حرام، نگاه حرام و اینها پیدا میشود که فرمود: وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ. در همین نهج البلاغه خطبه هفتم بود که شیطان یک حرامی است که جامه احرام می پوشد و قصد ورود در دل دارد. کارش این است؛ این میخواهد وسوسه کند. وسوسه که در دست و پا نیست، وسوسه در مرکز اندیشه است: یوَسْوِسُ فی‌ صُدُورِ النَّاسِ. چگونه وسوسه میکند؟ ۱. این شیطان لباس احرام می‌پوشد.۲. وارد دل میشود.۳. منتظر است درِ کعبه دل چه وقت باز میشود.۴. وارد کعبه دل میشود و تخمگذاری میکند و جوجه‌پروری میکند و دخالت میکند.اینکه می بینید خیلی ها می‌گویند آرامش نداریم، مرتّب حواسمان جمع نیست وقتی می‌خواهیم دو رکعت نماز بخوانیم! این بیچاره درست می گوید، برای اینکه این اندیشه های باطل آن قدر در ذهن او جولان می دهند که فرصت آرامش را به او نمی دهند. برای اینکه انسان از خطر این چنینی نجات پیدا کند، ما الا و لابد هر شب مسئول هستیم که سری به دل بزنیم ببینیم چه کسی آمده و چه کسی رفته؟ چون با او کار داریم. فرمود این را قلعه کنید، دژ کنید، کلید هم دست خودتان باشد. صاحبدل که در ادبیات ما هست یعنی این؛ یعنی مواظب قلبش است، کلید دستش است.

حدیث :
حسین بن صقیل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم : آیا ساعتى تفکر، از برخاستن و عبادت یک شب با ارزش تر است ؟ حضرت فرمود: آرى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود که : ساعتى تفکر نمودن از یک شب قیام نمودن برتر است عرض کردم : چگونه باید تفکر کرد؟ فرمود: باید به خانه و ویرانه گذر کند و بگوید: سازندگان تو و ساکنان تو کجایند؟ تو را چه شده چرا سخن نمیگویى؟
حدیث :
از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: ما کسى را دوست مى داریم که خردمند، فهمیده ، داراى فهم عمیق در دین ، بردبار، مداراکننده ، صبور، راستگو و وافادار باشد، خداوند عزوجل اخلاق نیکو را به پیامبران اختصاص داده، پس کسى که داراى اخلاق پسندیده است خداوند را بر داشتن آن اخلاق سپاس گوید، و کسى که چنین اخلاقى در وجودش نیست باید به درگاه خداى عزوجل تضرع و زارى کند و اخلاق نیکو را از خداوند درخواست کند. راوى گوید: عرض کردم: فدایت شوم آن اخلاق نیک چیست؟ حضرت فرمود: پارسایى ، قناعت ، صبر و شکر، بردبارى ، حیا سخاوت ، شجاعت ، غیرت ، نیکو کارى ، راستگویى ، امانتدارى.
حدیث :
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: آیا به شما خبر دهم که بهترین شما چه کسانى هستند؟ گفتیم : آرى اى رسول خدا! حضرت فرمود: بهترین شما کسانى هستند که پرهیزکار، پاکیزه ، داراى دستانى بخشنده و با سخاوت ، از طرف پدر و مادر پاکیزه نژاد باشد، نیکى کننده به پدر و مادرش باشد، و خانواده اش را مجبور نکند که به دیگرى پناه برد.