کودک کار طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد: اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات میخرم!
کودک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت ۱۰۰ نفر زخم بشه تا... و بعد شانه هایش را بالا انداخت و گفت: نه... خدا نکنه... اصلاً کفش نمیخوام!

نقش دولت در شادکامی جامعه: نظامی در اسکندنامه مسالۀ جالب توجه و تازهای مطرح میکند که در آثار پیشینش به آن بر نخوردهایم. آن نیز نقش دولت در شکلپذیری کار و زحمت انسانهاست.
در اسکندرنامه به تکرار از این مطلب سخن رفته است. اگر اسکندر در جنگ با اشراف ایرانی، وعده میدهد که قشون را به جنگاوران، رمهها را به چوپانان، کشتزاران را به کشاورزان واگذارد؛ پس از نشستن بر تخت، دربارهی ضرورت اینکه هر کسی باید به اندازهی قابلیت خود کار کند و زحمت بکشد، نطق میکند، جالبترین جهت این مسألهی مهم که نظامی آنرا به میان میکشد، در این است که اسکندر توجه و مراقبت دولت از سالخوردگان، بیماران و نیز کسانی را که نمیتوانند مخارج معیشت خود را تأمین کنند، ضروری میداند:
بپیچم سر از رایگان خوارگان
مگر بیزبانان و بیچارگان
چو دارد تنومند کار آگهی
نخواهم که باشد ز کاری تهی
چو بینم کسی را که او رنج برد
که با خرج او دخل او هست خرد
در آن خرجش اومیدواری دهم
ز گنجینهی خویش یاری دهم
اسکندر گر چه ایران را فتح میکند اما به توصیهی ارسطو در این خانهی بیگانه زیاد درنگ نمیکند. به کشور خود باز میگردد و بعنوان باارزش ترین غنایم چند کتاب همراه خود میبرد. در نخستین بخش اسکندر نامه، همراه تصویر صحنهها و سفرهای جنگی، تدابیر اسکندر از نظر ارزش اجتماعی و اخلاقی آن، حایز اهمیت است. مسافرت او به بابل، ارمنستان، آبخاز و حمله به هندوستان و چین از این جهت شایان دقت است. در سفرهای مصر و ایران او به یاری شمشیر پیروز میشود، اما در سفر به ولایتهای دیگر در سایهی خردورزی خود غلبه مییابد.
برخی واژگان پارسی در عربی:
هندسه (اندازه) / فردوس (پردیس) / جوهر (گوهر) / خندق (کندگ) / کَهرَباء (کاهرُبا: برق) / خَنجَر (خونگَر) / مَسجِد (مَزگَت) / فَرسَخ (پرسنگ) / فیل (پیل) / سُکَّر (شِکَر) / سِروال (شلوار) / باذنجان (بادمجان) / أُستاذ (استاد) / بَرنامَج (برنامه) / طازَج (تازه) / نموذَج (نمونه) / بَنَفسَجی (بنفش) / سِجّیل (سنگگِل) / بُستان (بوستان) / فُستُق (پسته) / بَندُق (فندق) / تاج / جاموس (گاومیش) / جِصّ (گچ) / نرجِس (نرگس) / جُزاف (گزاف) / جُناح (گناه) / عَسکَر (لشکر) / ساذَج (ساده) / کَنز (گنج) / سِکّین (چِکین: چاقو) / أُسطُرلاب (ستارهیاب) / سِکَنجَبین (سرکهانگبین) / مِسک (مُشک) / وزیر (ویچیر) / جَهَنَّم (گُهَنام) / بَرزَخ (پرژک) / تَنّور (تنور) / جُندی (گُندی: سرباز) / صلیب (چلیپا) / عفریت (آفرید) / کأس (کاسه) / مَجوس (مگوش: زرتشتی) / زِئبَق (ژیوَگ: جیوه) / أریکة (اورنگ) / أسطوانة (ستون) / بُرهان (پَروَهان) / زعفران (زَرپَران) / جُلّاب (گُلاب) / جورَب (گورپا: جوراب) / فُلفُل (پِلپِل) / رِزق (روزی) / رَواج (رواگ) / زُرافة (زُرناپا) / صابون (سابون) / صدَی (سِدا) / صفر (سوراخ) / سراب / سراج (چراغ) / سِرجین (سرگین) / سُفتَجَة (سَفتِه) / شَرشَف (چادُرشَب) / شطرَنج (چَترَنگ) / سَلجَم (شلغم) / شای (چای) / صِک (چِک) / صندوق (چنتوک) / صِهر (شوهر: داماد) / صَندَل (چَندَل) / عَبقَری (آبکاری) / کَهف (کاو) / فالوذَج (پالوده) / فولاذ (پولاد) / فنجان (پنگان) / فِهرِس (پهرست: فهرست) / فیروزَج: پیروزه / لِجام (لگام: افسار) / لازوَرد (لاژورد: لاجوردی) / لَیمون (لیمو) / مهرجان (مهرگان: جشنواره) / مَیدان / هِندام (اندام) / وَقت (وَخت)
بوذرجمهر (بزرگمهر)
مصوت ها
حرف ( کَ ) با مصوت فتحه کلمات در مکالمات گرفتنی هستند
حرف ( کِ ) با مصوت کسره این مفهوم را می رساند که کلمات کِل زننده هستند
حرف ( کُ ) با مصوت ضمه کلمه به مانند کلاه یا کلمن آبی هستند که جریان مفهوم کلمه در خودش جریان دارد
حرف ( کٰ ) با مصوت ( آ ) کلمات به مانند کال آبی میشوند که جریان مفاهیمشان را به همدیگر انتقال میدهند
حرف ( کٖ ) با مصوت ( ای ) کیله ی کلمات محدوده ی حساب شده ای از مفهوم خودش را ایجاد میکند.
حرف ( کٌ ) با مصوت ( او ) جریان کول کلمات در رودخانه ی مفاهیم در حال جولیدن و کولاک کردن هستند
و نهایتاً مفهوم کلمات دارای عطر و طعم و مزه هستند و این عطر و طعم کلمات کُلْکِ کلمات است که خوراک خوشمزه ای از مفهومشان را برای روان انسان میبخشند.
نه تنها کلمات دارای کُلک شکرداری برای خوراک ذهن هستند
بلکه به مانند قایق و کَلَکی ذهن انسان را بر روی خودش در دریای کلمات شناور میکند.
خط و سنگ نوشته، و عصر کلاسیک پادشاهی میانه: جانشین آمنمهت اول سنوسرت اول است که شالوده ی کشور را استحکام بخشید و انواع پروژه های بزرگ ساختمانی را که ویژگی بارز پادشاهی قدیم و نمایانگر قدرت شاه بود، آغاز کرد که شامل یک معبد برای آمون در کارناک بود، درواقع با این کار ساخت مجموعه ی معبد بزرگ کارناک را آغاز کرد. آمنمهت اول مانند واهانخ اینتف دوم و منتوهوتپ دوم فقط به اعضای مورد اعتماد خانواده ی خود قدرت اعطا کرد و قدرت نومارک های محلی و کاهنان را کم کرد. یکی از راه هایی که وی توانست با آن قدرت نومارک ها را مهار کند به وجود آوردن اولین ارتش دائمی مصر بود. تا قبل از سلسله ی دوازدهم ارتش مصریان از سربازان وظیفه ای تشکیل میشد که بوسیله ی نومارک ها آموزش می دیدند و برای شاه فرستاده میشدند. آمنمهت اول اصلاحاتی در ارتش به وجود آورد و آن را مستقیم تحت کنترل خود قرار داد و با این کار قدرت شاه را افزایش داد. سنوسرت اول هم این سیاست را دنبال کرد ودر نتیجه باعث ثروت و قدرت بیشتر سلطنت و ایجاد یک حکومت مرکزی با ثبات شد. بروکراسی سلسله ی دوازدهم بسیار تأثیرگذار بود درحالیکه ثروت تحت کنترل پادشاه بود ولی برخلاف پادشاهی قدیم به هر منطقه اجازه ی پیشرفت و شکوفایی داده می شد بدون اینکه به آنها قدرت بیش از اندازه بدهد. پادشاه به تمام مصر حکومت می کرد ولی مقامات به دلیل وفاداری ترفیع میگرفتند. Van de Mieroop در این باره می نویسد: در تمامی مصر افراد ارزشمند و مفید موقعیت ویژه ی خود را با ساختن ستون های سنگی اعلام میکردند؛ این سنگ نوشته های بیوگرافی راجع به دستاوردهای آنها بود، از بسیاری از جهات، این دوره ی زمانی همان تنوع فرهنگی دوره ی قبلی را نشان میدهد. عدم تنش بین دربار و مقامات منطقه ای باعث موفقیت در ساخت پروژه های ساختمانی، گسترش مرزها، دفاع از کشور، تولیدات کشاورزی، بهبود شرایط شهرها و جاده ها و توسعه ی هنر و ادبیات شد. تمامی این پیشرفت ها باعث شدند تا مصر یکی از ثروتمند ترین و باثبات ترین کشورهای جهان در آن زمان شود. Margaret Bunson در این باره مینویسد: پادشاهان سلسله ی دوازدهم به سوریه و فلسطین یورش بردند و تا شاخه ی سوم رود نیل پیشروی کردند تا پست های تقویت شده ای را در آنجا بوجود آورند. آنها هیئت های اعزامی را با استفاده از مسیر زمینی و راهی از میان وادی تومیلات و دریاچه های تلخ به ساحل دریای سرخ فرستادند. این شاهان برای پیشرفت اقتصاد ملی پروژه های وسیع آبیاری و هیدرولیکی را در فیوم جهت بازیابی مزارع سر سبز آنجا آغاز کردند. زمین های کشاورزی با این سیستم ها قابل استفاده شدند و زندگی مصریان احیا شد. سنوسرت اول این برنامه ریزی ها را با تخلیه کردن دریاچه ی مرکزی فیوم جهت استفاده از کانال ها آغاز کرد. با این اقدام هم یک زمین حاصلخیز از کف دریاچه بوجود آمد هم اینکه آب برای دسترسی تعداد بیشتری از افراد آزاد شد. وی سازنده ی نیایشگاه سفید است؛ این سازه برای باستان شناسان و پژوهشگران بسیار ارزشمند است چرا که نام تمامی نوم های آن دوره بر آن حک شده است. این نیایشگاه سفید جهت استفاده در ساخت معبد کارناک خراب شد ولی در سال ۱۹۳۰ میلادی بازسازی شد و امروزه هم قابل بازدید است. اگرچه پایتخت از شهر تبس جابجا شده بود ولی تبس همچنان محل ساخت معابد بود، بویژه معبد بزرگ کارناک، که ساخت آن در زمان پادشاهی میانه و پادشاهی جدید ادامه داشت.
در دوره ی پادشاهی میانه بیان هنری اگرچه هنوز هم در خدمت شکوه و جلال پادشاه یا خدایان بود ولی موضوع جدیدی پیدا کرد. حتی یک نگاه مقطعی بر متون پادشاهی قدیم نشان میدهد که آنها بیشتر در حوزه ی کتیبه ها بر روی بناهای یادبود، نوشته های هرم و آثار الهیاتی بوده اند. در پاشاهی میانه اگرچه هنوز هم شاهد حضور اینگونه آثار هستیم ولی ادبیات واقعی به وجود آمد که تنها در مورد پادشاه یا خدایان نبود بلکه با زندگی مردم عادی و تجربه ی بشری نیز سر و کار داشت. آثاری مانند بانوی چنگ نواز و مناظره بین یک مرد و بای او ( Ba) راجع به این موضوع بحث میکردند که آیا براستی بعد از مرگ زندگی وجود دارد. شناخته شده ترین و محبوب ترین آثار منثور مانند داستان ملوان کشتی شکسته و داستان سینوهه از این دوران هستند. مجسمه ها و نقاشی ها هم اغلب بر زندگی روزمره و اماکن عمومی تمرکز داشتند. نقاشی های نهرها و مزارع، مردم در حال راه رفتن و یا ماهیگیری در این دوره رایج بود. تصاویر فعالیت ها و زندگی روزمره درون مقابر کشیده میشد تا روح فرد مرده دوران زندگی که بر روی زمین سپری کرده بود را به یاد بیاورد و به سمت نیزارها یعنی بهشت زندگی پس از مرگ حرکت کند که این بهشت در واقع یک انعکاس از زندگی بر روی زمین بود که فرد پشت سر گذاشته بود. مجسمه ها حالت طبیعی تری به خود گرفتند و تکنیک های جدیدی برای بوجود آوردن تصاویر واضح تر و طبیعی تر به وجود آمدند. ساخت معبد، با تقلید از مجموعه ی وداع بزرگ منتوهوتپ دوم درتبس، ادامه پیدا کرد تا یک رابطه ی بی نقص بین سازه و چشم انداز اطراف آن بوجود آورد که این امر باعث شد تقریبا تمام معابد ساخته شده در سلسله ی دوازدهم کم و بیش بازتابی از مجموعه ی منتوهوتپ دوم باشند. پادشاهان سلسله ی دوازدهم این نوع بیان هنری را ترویج میدادند و رابطه ی صمیمانه ی آنها با نومارک های محلی سلسله ی دوازدهم را تبدیل به یکی از بهترین سلسله های تاریخ مصر کرد. بعد از سنوسرت اول آمنمهت دوم به تخت نشست که احتمالا وی در کنار سنوسرت اول حکومت میکرده است. یک ویژگی متمایز پادشاهی میانه سلطنت همزمان بود که به موجب آن یک مرد جوان تر یعنی جانشین انتخاب شده ی پادشاه (معمولا پسر پادشاه) به همراه وی حکومت میکرد تا شرایط را درک کند و همه ی اصول را فرا بگیرد و از انتقال روان قدرت اطمینان حاصل شود. در بین پژوهشگران بر سر این مسئله که آیا این اقدام واقعا انجام میشده یا خیر اختلاف نظر وجود دارد؛ اگرچه در مورد آمنمهت دوم و جانشین وی سنوسرت دوم در چهار هزار سال قبل این قضیه بی شک وجود داشته است. عمل سلطنت همزمان با دو تاریخ برای دو حاکم بر روی کارتوش های رسمی قید شده است ولی منظور از این دو تاریخ مشخص نیست. اطلاعات کمی در مورد سلطنت آمنمهت دوم در دست است ولی سنوسرت دوم به دلیل روابط خوب خود با نومارک های محلی و افزایش موفقیت مصر شناخته شده است. این نکته جالب توجه است که بویژه در زمان سلطنت سنوسرت دوم، مقامات محلی مانند اواخر پادشاهی قدیم به ثروت زیادی دست پیدا کردند ولی این قضیه مانند پادشاهی قدیم برای سلطنت مشکل ساز نشد. همچنین مینویسد: پادشاهان سلسله ی دوازدهم در شهر ایچتاوی قدرتمند بودند ولی در داشتن ثروت و موقعیت اجتماعی تنها نبودند. مقامات استانی که در زمان انتقالی اول کم و بیش مستقل بودند برای مدت طولانی در پادشاهی میانه اقتدار محلی خود را حفظ کردند، البته در محیطی که یک پادشاه بر کل کشور حکومت میکرد. با شواهد بدست آمده از بیوگرافی حکاکی شده در مقبره ی این مقامات محلی مانند آنچه در بنی حسن یافت شده است مشخص است که آنها کاملا به پادشاه خود وفادار بودند (حتی اگر این بیانات اغراق آمیز باشند). این مقابر همگی بزرگ و خوش ساخت و دال بر ثروت صاحبان خود هستند و همگی به نومارک ها یا دیگر مدیران منطقه ای تعلق دارند نه به افراد سلطنتی. بعد از سنوسرت دوم سنوسرت سوم به تخت نشست؛ وی قدرتمندترین پادشاه آن دوره بود و دوران سلطنت بسیار شکوهمند و مرفه ای داشت بطوریکه در دوران سلطنت خود مقام خدایی یافت. سنوسرت سوم کاندیدی برای افسانه ی سسوستریس است؛ فرعون بزرگ مصری که با استناد به نوشته های هرودوت به اروپا لشکرکشی و آنجا را استعمار کرد و با استناد به دیودوروس سیکولوس وی تمام جهان را تسخیر کرد. سنوسرت سوم بهترین کاندید برای سسوستریس است چرا که زمان سلطنت وی با گسترش نظامی به نوبی و افزایش ثروت و قدرت در مصر همراه است. اعتبار نومارک ها در زمان سنوسرت سوم کاهش پیدا کرد و القاب آنها از سوابق رسمی حذف شد که این امرنشان میدهد این منصب ها و القاب توسط فرعون جذب شده است. این تفسیر بوسیله ی وجود نهاد مناطق بزرگتر تحت کنترل دولت مرکزی ثابت میشود. به نظر نمیرسد که خانواده هایی که دارای منصبی بوده اند آن را از دست داده باشند هرچند که مقابر بنی حسن نشان میدهند این القاب و منصب ها از آنها گرفته شده اند. بسیاری از زندگی نامه های نوشته شده داستان یک نومارک سابق را بازگو میکنند که تبدیل به یک مدیر سلطنتی شد که به شاه وفادار بود. سنوسرت سوم نمونه ی بارز یک شاه جنگجو و تجسمی از ارزش فرهنگی مصریان از مهارت های نظامی و اقدام قاطعانه بود. وی رأس ارتش خود قرار داشت و شکست ناپذیر بود. لشکرکشی های وی به نوبی باعث گسترش مرزهای مصر شد و استحکاماتی که وی در مرزهای کشور ساخت بازرگانی را گسترش داد. سنوسرت سوم همچنین یک سفر به فلسطین را رهبری کرد و از آن پس روابط بازرگانی را با این منطقه افزایش داد. اگرچه پادشاهی میانه دوران با ثباتی همراه با موفقیت بود، اما هنوز هم شواهدی از شک و تردید در ادبیات و سایر نوشته های آن دوره یافت میشود. برای مثال بانوی چنگ نواز که اشاره شد، وجود زندگی پس از مرگ را زیر سوال می برد و یک دیدگاه وجودی تر را تشویق میکند. نوشته های نفرین، اشیایی که بر روی آنها طلسم هایی برای از بین بردن دشمنان نوشته میشد، در پادشاهی میانه بیش از هر دوره ای در تاریخ مصر یافت میشوند. مصریان به جادوی همدلانه اعتقاد داشتند که بموجب آن میتوانستند با کار با اشیایی (مانند مجسمه) که نماینده آنها بود، دوست خود را به جایگاه بالایی ببرند یا دشمن خود را نابود کنند. نوشته های نفرین اشیای سفالی و بعضی اوقات مجسمه ها بودند که بر روی آنها نام دشمنان یک فرد نوشته میشد و قبل از شکاندن این اشیا یک ورد خوانده میشد. همانطور که این شی نابود میشد دشمنان فرد هم نابود میشدند. این جادوگریهای یهودی طبق اعتقاد یهودیان، لشکرکشی ها و موفقیت های نظامی سنوسرت سوم و امنیت مصریان را تضمین میکرد، ولی مقدار پیدا شده از این اشیا در این دوره نشان میدهد که هرچه مصر امن تر و ثروتمندتر میشد مردم هراس بیشتری نسبت به از دست دادن پیدا میکردند. واقع گرایی ادبیات پادشاهی جدید را میتوان بجای نگرانی از زندگی پس از مرگ ایده آل، منعکس کننده نگرانی روزافزون مردم نسبت به زمان حال دانست، زیرا زندگی روزمره آنها راحت تر شده بود و متوجه شده بودند که چیزهای بیشتری برای از دست دادن نسبت به گذشته دارند. یک نمونه از اینگونه ترس ها در پاپیروس ایپوور (پندهای ایپوور) دیده میشود. در این پاپیروس یک کاتب به تلخی راجع به از دست رفتن عصر طلایی و موقعیت نابسامان حال حاضر ابراز تأسف میکند. اگرچه از پاپیروس ایپوور بعنوان تاریخچه ی مربوط به دوره ی انتقالی اول تعبیر میشد ولی در واقع این ادبیات بیانگر تجربه ی معمول بشری است که در مقابل وضعیت تردید و ترس آرزوی یک عصر طلایی یعنی زمانی که همه چیز زیبا بود را دارد. تصاویر واضح پاپیروس ایپوور بوضوح نشان میدهد که چگونه زمانه تغییر کرده و بدتر شده است که این امر به صورت تحت الفظی به دوره ی انتقالی اول اشاره میکند، ولی این اثر وقتی بعنوان ترس از دست دادن در زمان حال یعنی پادشاهی میانه و یک نوع هرج و مرج که هرکسی باید منتظر آن باشد خوانده میشود بیشتر مفهوم پیدا میکند. نویسنده تمام تلاش خود را میکند تا اطمینان حاصل کند که خواننده واقعیت چنین از دست دادنی را کاملا تجربه و درک کند. این ترس از دست دادن اموال، ثبات اجتماعی- حتی تمامی آنچه یک فرد فقط از آن آگاهی داشت- محبوبیت بیشتر آیین اوزیریس در آبیدوس و افزایش ستایش آمون در تبس را بدنبال داشت. آمون یک خدای بسیار قدرتمند و ترکیبی از جنبه های اولیه ی خدای خورشید رَع و خدای خالق آتوم بود، خدایی که کاهنان آن (مانند کاهنان رَع در قدیم) در نهایت صاحب زمین ها و ثروت بیشتری نسبت به فراعنه ی پادشاهی جدید و در آخر باعث سقوط پادشاهی جدید شدند. اوزیریس که اساسا یک خدای حاصلخیزی بود تبدیل به ارباب و قاضی مردگان شد، ایزدی که تصمیم میگرفت که روح شخص مرده در کجا ابدیت خود را سپری کند، و آیین وی تبدیل به محبوب ترین آیین مصرشد و در آخر با آیین همسر خود ایزیس ادغام شد. هر دو ایزد وعده ی ثبات در سفر زمینی و زندگی ابدی در زندگی پس از مرگ را به یک فرد میدادند. سنوسرت سوم به شهر آبیدوس یعنی جایی که تصور میشد سر اوزیریس دفن شده است توجه ویژه ای داشت و نمایندگانی را به همراه هدایا برای مجسمه ی اوزیریس به آبیدوس می فرستاد. در این زمان آبیدوس تبدیل به یک شهر ثروتمند، محبوب ترین مکان برای نیایش در تمام مصر و پر طرفدارترین قبرستان شد. مردم تمایل داشتند تا در نزدیکی اوزیریس دفن شوند تا زمانی که در مقابل وی برای قضاوت شدن قرار میگیرند شانس بیشتری برای تحت تأثیر قرار دادن او داشته باشند. در همین زمان به معبد آمون در کارناک قسمت های جدیدی اضافه میشد. این معبد وقف آمون شده بود، ارباب آسمان و زمین، کسی که بعنوان آمون-رَع معروف شد، پادشاه خدایان مصر. آمون به پیروان خود این اطمینان را میداد که در زمان حیات و ادامه ی هماهنگی (مرگ) از آنها به خوبی مراقبت کند. واقع گرایی آثار ادبی و هنری آن زمان را میتوان در تحولات مذهبی آن دوره مشاهده کرد که نوید تداوم ناگسستنی زندگی فعلی فرد را میدادند. همانطور که زندگی پس از مرگ که انعکاس مستقیم از زندگی شخص بود توسط اوزیریس مدیریت میشد و زندگی کنونی فرد بوسیله ی آمون محافظت میشد، این شخص هیچ دلیلی برای ترس از تغییر نداشت چرا که هیچ موردی برای ترس وجود نداشت. مرگ تنها یک تغییر دیگر در زندگی یک فرد به حساب می آمد نه پایان زندگی. به تصویر کشیدن زندگی پس از مرگ در این زمان به همان اندازه زنده و واقع گرایانه است که صحنه های مشترک زندگی روزمره هستند. واقع گرایی به حدی گسترش پیدا کرد که سنوسرت سوم با چهره ی واقعی خود به تصویر کشیده شد. درحالیکه مجسمه های فراعنه ی قبلی آنها را جوان ونیرومند نمایش میدهند، مجسمه های سنوسرت سوم واقعی هستند و او را در سن واقعی خود و خسته از مسئولیت های سلطنتی به تصویر کشیده اند. این واقع گرایی در مجسمه های پسر و جانشین وی آمنمهت سوم هم لحاظ شده است و آمنمهت سوم در مجسمه های خود هم بصورت ایده آل و هم واقع بینانه توصیف شده است. آمنمهت سوم هیچگونه پیروزی بزرگ نظامی ایجاد نکرد ولی تقریبا به اندازه ی پدر خود بناهای تاریخی ساخت که یکی از آنها معبد بزرگ وداع در هاوارا است که بعنوان هزارتو معروف است. هرودوت ادعا میکند که این هزارتو از تمامی عجایب دنیای باستان با شکوه تر بوده است. بعد از آمنمهت سوم آمنمهت چهارم به تخت نشست و سیاست ها و خط مشی پدرش را ادامه داد. وی پروژه های ساختمانی پدرش را به اتمام رساند و آغاز به کار ساخت پروژه های خود کرد. سفرهای نظامی و تجاری در زمان این فرعون به دفعات انجام شد و تجارت با شهرهای سرزمین شام بویژه با بیبلوس و جاهای دیگر به اوج خود رسید. سیاست سلطنت همزمان، اگر که دنبال میشده است، باعث انتقال روان قدرت از حاکمی به حاکم دیگر میشد ولی در زمان آمنمهت چهارم این کار انجام نشد چون که وی جانشین ذکور نداشت. بعد از مرگ وی سلطنت به خواهرش (یا همسرش) سوبکنفرو رسید، در باره ی دوران سلطنت وی اطلاعات کمی در دست می باشد. سوبکنفرو از زمان سلسله ای اولیه اولین زنی است که بر مصر حکومت کرده است مگر اینکه حضور ملکه نیتیکرت (نیتوکریس) از سلسله ی ششم در پادشاهی میانه را یک واقعیت تاریخی در نظر بگیریم. این تردید که نیتوکریس یک ملکه ی افسانه ای است سالها به قوت خود و حل نشده باقی مانده است ولی امروزه بسیاری از پژوهشگران برخلاف افسانه ای که هرودوت بوجود آورد، نیتوکریس را بعنوان یک شخصیت واقعی پذیرفته اند. از این گذشته، سوبکنفرو قرن ها قبل از هتشپسوت سلطنت کرد، زنی که از وی اغلب بعنوان اولین فرعون زن مصر یاد میشود و با تمام قدرت سلطنتی بعنوان یک مرد حکومت کرد. به نظر میرسد زنی بنام نیثهوتپ و زن دیگری بنام مرنیث با نام ها و قدرت خود در زمان سلسله ای اولیه حکومت کردند ولی این ادعاها مورد مناقشه است. احتمالا مرنیث فقط یک نائب السلطنه برای پسر خود فرعون دن بوده است و نیثهوتپ که شهرت وی بعنوان یک پادشاه بیشتر مربوط به شکوه و عظمت مقبره و کتیبه های اوست، احتمالا فقط بعنوان همسرو مادر یک فرعون بزرگ گرامی داشته میشده است. برخلاف هتشپسوت که مجسمه هایش او را بصورت یک مرد مجسم میکنند، سوبکنفرو بصورت واضح به شکل یک پادشاه زن به تصویر کشیده شده است. وی شهر کروکدیلوپلیس واقع در جنوب هاوارا را به افتخار خدای محافظ شهر یعنی سوبک یا مرمت کرده یا ساخته و نیز پروژه های ساختمانی دیگری را به رسم حاکمان دیگر سلسله ی دوازدهم ساخته است. زمانی که وی بدون جانشین فوت کرد سلسله ی دوازدهم به پایان رسید و سلسله ی سیزدهم با سلطنت سوبکهوتپ اول آغاز شد. سلسله ی دوازدهم قدرتمندترین و موفق ترین سلسله ی پادشاهی میانه است. همچنین مینویسد، به جز دو حاکم آخر سلسله ی دوازدهم بقیه ی حاکم های این سلسله هرم و مجموعه ی وداع ساخته اند و آنها را با تندیس های سلطنتی، مجسمه های با شکوه و اشیایی شبیه به آن پر کرده اند. سلسله ی سیزدهم ثروت و خط مشی های سلسله ی دوازدهم را به ارث برد ولی آنها نتوانستند از این ثروت و سیاستها به خوبی استفاده کنند. بطور رسمی سلسله ی سیزدهم از سلسله ی دوازدهم ضعیف تر توصیف شده است و در واقعیت هم همینطور بوده است ولی زمان دقیق آغاز فروپاشی این سلسله مشخص نیست به این دلیل که سوابق تاریخی پراکنده ای از این دوره وجود دارد. برخی از پادشاهان، مانند سوبکهوتپ اول بوضوح در این اسناد تاریخی تأیید شده اند ولی با ادامه ی سلسله ی سیزدهم از تعداد آنها کم میشود. برخی از این پادشاهان تنها در لیست پادشاهان تورین ذکر شده اند، برخی هم در لیست پادشاهان ذکر نشده و فقط در کتیبه ها ذکر شده اند. لیست فراعنه ی مانتو که مورد استفاده ی مصرشناسان است، در زمان سلسله ی سیزدهم ناقص است چرا که مانتو تعداد شصت فرعون سلسله ی سیزدهم را نام می برد که برای ۴۵۳ سال حکومت کرده اند ولی این غیر ممکن است و پژوهشگران آن را اشتباه میدانند و در واقع این دوره ۱۵۳ سال است. البته این ادعا که سلسله ی سیزدهم پس از سوبکهوتپ اول به مدت ۱۵۰ سال بطول انجامید نیز احتمالا اشتباه است چرا که هیکسوسها بعنوان یک قدرت در مصر سفلی در سال ۱۷۲۰ ق.م مستقر شدند. به نظر میرسد که سلسله ی سیزدهم خط مشی های پادشاهان سلسله ی دوازدهم را ادامه داده و مصر را متحد نگه داشته است ولی تا آنجا که اسناد و سوابق پراکنده نشان میدهند هیچ کدام از پادشاهان سلسله ی سیزدهم قدرت پادشاهان سلسله ی دوازدهم را نداشتند. نهادهای سیاسی جداگانه در مصر سفلی شروع بظهور کردند که هیکسوسها بزرگترین آنها بودند و به نظر میرسد که پایتخت ایتچاوی منابعی برای کنترل این نهادها در اختیار نداشته است. مجموعه های وداع، معابد و ستون های سنگی یادبود هنوز هم در این دوره ساخته میشدند و اسناد نشان میدهند که بروکراسی کارآمد سلسله ی دوازدهم هنوز هم پابرجا بوده است ولی جنبش و نیرویی که مصر را در طول سلسله دوازدهم به جلو میراند از بین رفته بود. مانند جابجایی از پادشاهی قدیم به دوره انتقالی اول، تغییر از پادشاهی میانه به دوره ی انتقالی دوم هم بعنوان سقوط هرج و مرج توصیف میشود. البته هیچ کدام از این توصیف ها درست نیست. سلسله ی سیزدهم متزلزل شد و یک قدرت نیرومندتر ظهور کرد و جای آن را گرفت. اگرچه اسناد تاریخی مصریان در زمان های بعدی دوره ی هیکسوس ها را بعنوان یک دوره ی تاریک تفسیر میکند ولی اسناد باستان شناسی چیز دیگری میگوید. هیکسوس ها اگرچه بیگانه بودند ولی به دین و فرهنگ مصریان احترام میگذاشتند و بیش از آنچه مورخان بعدی اظهار میکنند به نظر میرسد که برای مصر مفید بوده اند. دوره ی انتقالی دوم که در آن هیکسوس ها بر مصر حکمرانی کردند، احتمالا برخلاف آنچه که گفته میشود دوره ی تاریکی و هرج و مرج نبوده ولی به اندازه ی پادشاهی میانه هم با شکوه نبوده است. در این زمان قطعا مقداری از فرهنگ مصریان مانند خط هیروگلیف و ظهور خط هیراتیک از بین رفته است. همچنین شواهدی وجود دارد که نشان میدهد دستاوردهای هنری در دوره ی انتقالی دوم کیفیت کمتری داشته اند. پژوهشگران باب بریر و هایت هابس در مورد پادشاهی میانه اینگونه مینویسند: در زمان شکوفایی پادشاهی میانه، زبان مصریان به درجه ای از ظرافت دست پیدا کرد بطوریکه پایه و اساسی برای آثار منثور بی نظیری در مصر باستان شد. هنر به یک واقع گرایی موزون رسید بطوریکه برای اولین بار چهره های فراعنه بجای اینکه بصورت اغراق شده به تصویر کشیده شوند با چین و چروک دوران پیری به تصویر کشیده میشدند. ابنیه، اگرچه به بزرگی پادشاهی قدیم نبودند، با ظرافتی ساخته شدند که نمونه ی آن وجود ندارد. در این زمان مصر به سودان لشکرکشی نظامی سنگینی انجام داد و این تهاجم ها بعدا در غرب آسیا گسترش یافت. حتی هزار سال بعد از این زمان، مصریان به پادشاهی میانه بعنوان یک عصر با شکوه نگاه میکنند. ترس از دست دادن که در متون پادشاهی میانه آشکار بود با انحلال سلسله سیزدهم و آمدن دوره دیگری از اختلاف و تردید به وقوع پیوست. نویسندگان متأخر مصری، پادشاهی میانه را با بی قانونی فرضی قبل و بعد از آن در تضاد قرار داده و آن را عصر طلایی میدانند. دستاوردهای آن دوره، بویژه سلسله ی دوازدهم، غیرقابل انکار است و توانست فرهنگ مصر باستان را تا پایان تاریخ آن به اوج برساند.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: آگاه باشید که هیچ رگى نمیزند و هیچ مصیبت و سر درد و مرضى پیش نمى آید مگر بخاطر گناهى و این است معناى گفتار خداوند عزوجل در کتابش که فرمود: (و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر: مصیبتى که به شما رسیده است به سبب چیزى است که دستهایتان کسب نموده و خداوند از بسیارى از خطاهاى شما در میگذرد) سپس حضرت فرمود: آنچه که خداوند از آن در میگذرد بیشتر است از آنچه که به سبب آن مردمان را مواخذه میکند.



